زن در آینه
آینه چون نقش تو ننمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
"
نوشته : سعید شکورپناه نویری
پیشگفتار
خودمحوری ، دیکتاتوری و استبداد
پارهای از خصایل ذاتی ما ایرانیهاست شاید یکی از دلایل آن این باشد که ما ایرانیان
در هیچ دوره ای از تاریخ پرافتخار!؟ خود از موهبت آزادی برخوردار نبوده ایم و
سرتاسر تاریخ ما مملو از جنایات و عیاشی پادشاهان و امیران محلی و خانها و ملاها بوده که هر صدائی را در نطفه خفه مینموده و انبوه
مردم چون رمه ای فقط فرمانبردار و یا حتی واسطه ظلم و ستم به فرو تران نیز بوده
اند.
در چنین جامعه ای صد البته زنان
نیز به مراتب در معذوریت و محدودیت و ستمهای بیشتری بوده و تنها چون کالائی در
خدمت امیال مرد بوده اند و همانطوریکه مردان ایرانی در مقابل زور مندان چاره ای جز
اطاعت و تسلیم نداشتند زنان نیز در مقابل مردان خود همان نقشی را بازی مینمودند که
مردان در مقابل امراء! و زور مداران!
ودر واقع هر خانه دیکتاتور کوچکی بنام
مرد را در خود می پرورانده است !
و زنان برای رهائی از ستمی که
جامعه بر ایشان روا میداشت گویا چاره ای نمیدیدند جز اینکه به افسون و جادو روی
آورده و یا بد خواه خود را با زهر هلاک
نمایند.
دین نقش مهمی در نادیده انگاشتن
جایگاه زن چه پیش و چه بعد از اسلام ایفا نموده است ، آموزه های اسلامی که برخاسته
از نگاه محدود وابزاری اعراب جزیره العرب به زن و آموزه های یهودیت بوده است ارزش
و اعتباری برای زن قائل نبود که این موضوع در جای جای احادیث ، روایات، قرآن و
زندگی عملی پیامبر و امامان شیعه قابل لمس و شهود است.
انسان فارغ از زن یا مرد بودن و به
محض تولد برخودار از حقوق و آزادیهائی می گردد که حتی خود شخص نیز نمی تواند آنرا
از خود سلب نماید، که آنرا حقوق طبیعی می نامند مانند حق حیات – حق آزادی – حق مالکیت….
در ادبیات دینی اساسی ترین حقوق
انسانی مورد تعرض قرارگرفته و حریم خصوصی در واقع بی معنی بوده و دین در جزئی ترین
امورات زندگی شخصی مداخله نموده و راهکار هائی واحد و از پیش تعیین شده جهت آنها ارائه
نموده که دیندار مقید به تبعیت از آن میباشد، که البته در امور زنان نیز حسااسیت
به مراتب افزونتر است.
این همه سخت گیری درباره زن البته
او را وامی داشت که رفتارهائی نابهنجار در پیش بگیرد و هر زن معمولا بجز شویش در
نهان با مرد دیگری یار بوده است تا بدانجا که زنان ظاهرا پذیرفته بودند که هم یار
داشته باشندو هم شوهر!
مناسبات ناسالم حاکم بر جامعه از
زن ایرانی دروغگوئی بسیار بزرگ و پر مدعا ساخته که دروغ گفتن جزء عادات روزمره وی
گردیده – دامنه اینکار به جائی رسیده که دیگر حتی به
خود نیز دروغ میگوید و مومنانه دروغ خود را باور نموده و صادقانه از آن دفاع
میکند!
هر چند دروغگوئی را نمی توان خاص
زنان ایرانی دانست و بهتر است بگوئیم که دروغ یکی از خصائل نهادینه ما ایرانیان از
دیر باز بوده است ! اما نوع و کاربرد دروغ توسط زنان بیشتر و ماهرانه تر از مردان
است چرا که زنان دروغگوئی را از سنینی بسیار پائین و پیشتر از مردان و با دروغ
گفتن به عزیزترین و نزدیکترین کسان خود مانند : پدر ، مادر ، برادر و اعضای
خانواده خود شروع مینمایند اما پسران در سنین بالاتر و به منظور کسب مال ؛ جاه یا
عاطفه به افراد غریبه میگویند.
البته از آنجا که دروغ در ذات
ایرانی نهادینه شده بسیاری از مردان ایرانی نیز به زنان دروغ میگویند و معتقدند که
نباید به همسرانشان حقیقت را ابراز کنند و تصور میکنند با دروغگوئی راحتتر
میتوانند همسر خود را قانع نمایند، اما در اکثر موارد به نتیجه مطلوب نمیرسند و
سبب ساز اختلافات شدید خانوادگی میگردند زیرا مردان مانند زنان آنقدر با ظرافت
دروغ نمیگویند که دروغشان برای همیشه پنهان بماند!!
اصل سلطه به زن ایرانی فهمانده که
چگونه دروغ بگوید ، فریبکاری کند و از مردان سوء استفاده نماید.
زن ایرانی همانگونه که دروغ میگوید
دروغ شنیدن را نیز دوست میدارد و از راست به شدت رنجیده میشود و آگاهانه فریفته
میشود.
علل، انگیزه ها و عوامل این
دروغگوئی هر چه که باشد شخصیت زنان کشورمان را چنان شکل داده است که گاه دروغ خود
را هم باور نموده و دامنه آن را تا خود فریفتگی گسترش داده اند!
زن ایرانی موجودی است در خلاء که
نه خاستگاه خود را میشناسد و نه جایگاه خود را و نه حتی آینده روشنی را که برای خود متصور است بدرستی میشناسد!
فمنیسم ایرانی نیز پدیده ای مقلوب شده از فمنیسم جهانی است و
متاسفانه فمنیسم نیز به مانند بسیاری از مفا هیم و ایده ها وقتیکه رنگ ایرانی بخود
میگیرد از مفاد و مفهوم اصلی خود خارج میشود و شکل و گونه دیگری می یابد بطوریکه
دیگر شباهتی به آرمانهای فمنیستی نداشته و در واقع به جنبشی ضد مرد تبدیل میشود که
توسط زنانی که زندگی ناموفق زناشوئی و یا ارتباطات شکست خورده عشقی را پشت سر نهاده
اند و در این معادله نابرابر که منشاء آن انتخاب نامناسب خود و یا سنتهای حاکم بر
جامعه بوده شکست خورده و اکنون تنها به انتقام می اندیشند ، اداره میشود.
بسیاری از زنان و رهبران فمنیست
ایرانی زنان شکست خورده ای هستند که بدلایل متعدد قادر به ادامه زندگی زناشوئی
نگردیده و بعد از طلاق با انبوهی از عقده های ضد مردانه خود را فمنیست نامیده و در
واقع نه تنها به برابری زن ومرد که از آرمانهای فمنیست جهانی است اعتقادی ندارند
بلکه تمام هم و غم آنان انتقام از جنس مرد و تفوق طلبی زن بر مرد میباشد، شاید
بهتر باشد بگوئیم که اغلب این زنان در شناخت و درک اصول بنیادین فمنیسم دچار خطا
شده اند.
زنان فمنیست ایرانی بجای تلاش برای
استحاله قوانین ضد زن در مناسبات اجتماعی و رسومات ، بیشتر به مبارزه با شوهران خویش
بطور اخص و جنس مرد بطور اعم مشغولند و در
واقع دشمن را گم کرده اند ! آنان برخلاف زنان مترقی جهان بجای مبارزه با
قوانین مذهبی ، اجتماعی و سنتی زن ستیزانه به شوهر ستیزی پرداخته و دامنه این
خشونت غالبا کلامی را تاروابط خصوصی زناشوئی نیز بسط داده اندو سعی دارندجامعه را
وادار به قبول اقتدار خود نمایند ! بدون آنکه شاخصه ممتازی از خود ارائه نمایند و
در واقع همان تفکر پوشالی مرد سالاری را معکوس نموده و قصد جابجائی نقش زن با مرد
را داشتند!!
و بدین سبب بوده است که فمنیسم
ایرانی با درک ناکافی از اصول بنیادین فمنیسم هیچگاه نتوانست از جامعه زنان
روشنفکرو شکست خورده عاطفی پای فراتر نهاده و جایگاهی در میان جامعه زنان برای خود
بیابد ، در واقع فمنیسم در ایران نه تنها با شکست مواجه شد بلکه جایگاه اجتماعی زن
را نیز تضعیف نمود و نقش معنوی زن در حانواده و جامعه رو به افول نهاد.
انقلاب اسلامی ایران که نشات گرفته
از تفکرات مذهبی بود و محدودیتهای ناشی از آن از جمله حجاب اجباری بیش از پیش مانع
رشد تدریجی زنان گردیده و این جنبش را آبستن شعار های توخالی و درگیر با معضلاتی
پست و بی ارزش نمود! و زنان فمنیست را با افراط و تفریتهای فراوانی مواجهه
نمود.بطوریکه در نظر زن ایرانی آزادی با بی بندو باری و لاقیدی همسان گردیده و افراط
در آرایش که به حد تهوع آوری در میان زنان ایرانی گسترش یافته بطوریکه گوی سبقت
را ربوده و بعد از عربستان سعودی در
جایکاه دوم قرار گرفته اند از نمودهای بارز و عینی آن میباشد..
در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ
رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپ های بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم :
" در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "
" در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "
مطابق آمارها ایران و عربستان
رکورد دار اصلی مصرف لوازم آرایشی در جهان هستند و این در حالی است که زنان
امریکائی و اروپائی به شدت از آرایش رویگردان بوده و تنها زمانی که به مهمانی
میروند از لوازم آرایشی استفاده مینمایند.
در مترو لندن براحتی می توان زنان
ایرانی و مسلمان را از نگاه های بی شرمانه و آرایش های زننده شان از زنان اروپائی
شناخت.
غالب زنان مهاجر ایرانی در اروپا
دچار افسردگی شده اند و علت این افسردگی را تنهائی یا در واقع همان فقد نگاه جنسی
میدانند آنان به مانند زنان اروپائی علاقه
چندانی یه کار ، تلاش و فعالیت های اجتماعی نداشته و دائما بقول خود بدنبال تکیه
گاهی میگردند تو گوئی زن ایرانی نگاهی جز
نگاه جنسی برایش تعریف نشده است!
سحر زندی وکیل ایرانی مقیم انگلستان میگوید: « مردان
اروپائی بسیار سرد مزاجند و اصلا توجهی به زنان ندارند و مردان ایرانی نیز وقتی
پایشان به اینجا میرسد از زنانشان گریزانند»
معصومه پور آقاجانی پرستار یکی
مراکز درمانی آلمان در گفتگوئی به نگارنده گفت:
« مردان اروپائی معمولا به همسران
خود خیانت نمیکنند بنابراین زن ایرانی شانسی برای معاشرت با مرد اروپائی ندارد
تنها گزینه آنان مردان طلاق گرفته اروپائی هستند که آنان نیز براساس قانون تمام
خانه و حقوقشان به زن و فرزند شان تعلق یافته و در آلمان به آنان شیت یا طفیلی
میگویند ، و زن ایرانی ناچار است حتی پول رستوران را نیز خودش بپردازد!
مرد ایرانی نیز که خسته از زن بد
اخلاق و ایرادگیر خود است ترجیح میدهد به دروغ حود را در نزد دختران اروپائی مجرد
قلمداد نموده و دوست دختر اروپائی برگزیده و از چون و چراها و امر و نهی زن ایرانی
خود و کنترل پلیسی وی نجات یابد!»
امروزه ایران را به جرئت می توان
فاسد ترین نقطه جهان در زمینه فساد و خیانت جنسی و زناشوئی دانست . آمارها نشان
میدهد که مردان و زنان ایرانی لاقیدترین انسانها در وفاداری به کانون خانواده بوده
و شاید هیچ نقطه ای از جهان را به مانند ایران نمیتوانید بیابید که در آن ارکان
خانواده به اندازه ایران متزلزل بوده باشد .
چندی پیش یک بانوی محترم ایرانی در
بریتانیا که سالیانه چند سفر به ایران دارد در بازگشت ملتمسانه در جستجوی آن بود
که نوه پانزده ساله اش صدف را بصورت غیر قانونی از ایران خارج و به لندن بیاورد او
میگفت ایران کشوری فاسد ، غیر اخلاقی و نامناسب برای رشد یک دختر بچه میباشد .
در یک تحقیقات میدانی که توسط
گروهی از زنان پژوهشگر به سرپرستی دکتر زهرا صباغی در شهرهای مذهبی قم- اصفهان – کاشان و تهران صورت گرفته مشخص گردید که 86%
زنان متاهل حضور مرد دیگری غیر از شوهر رسمی خود را در زندگی تائید نموده اند که
با القاب گوناگونی نظیر ساپورتر –
دوست پسر – یدکی –
مسئول آبرسانی!! – زاپاس –
معشوقه – پشتیبان و...... از آن یاد میکنند.
البته نباید و نمیتوان تنها زنان
را مسئول این ناهنجاریهای جنسی و اخلاقی دانست ، قطعا برای حدوث این خیانت طرف
دیگری نیز لازم است که نام مرد ایرانی بر
آن نهاده شده است که در خیانت پیشتازتر ، دستبازتر و بی شرم تر بوده است.
البته در این میانه نمی توان و
نباید نقش بسیاری از زنان و مردانی را که برای آزادی زن از قیود کور سنتی و مذهبی
تلاشی صادقانه دارند را نادیده انگاشت.
بگذارید در این مقال یادی از فروغ
فرخزاد ؛ فرح دیبا، طاهره قره العین، تاج السلطنه ، بی بی خانم استر آبادی ، فرخ
رو پارسا ، ستاره فرمانفرمائیان ، محترم اسکندری، سیمین بهبهانی ، مهرانگیز منوچهریان ،اشرف دهقانی
، آلینوش طریام ، نسرین ستوده ، شیرین عبادی ، مهرانگیز کار و همچنین دیگر زنانی نماییم که در این شوره زار
جهل و تباهی سوختند و با سوختن خود نور افشانی نمودند .
باشد که همه ما روزی فارغ از جنسیت
به بازتعریف نقش و جایگاه زن پرداخته و با اعلام شرمساری عمومی جبران مافات نمائیم.
نیک میدانم که این مقال باعث رنجش
بسیاری از دوستان فمنیستم خواهد گردید که امیدوارم بر من ببخشایند که پیشاپیش بعذر
ایستاده ایم !
آئینه چون نقش تو ننمود راست خود شکن آئینه شکستن
خطاست
سعید شکورپناه نویری
14 ژوئن1913
00447031915303
زن در ایران باستان
جایگاه زن در ایران باستان فراز و فرودهای بسیاری داشته است و عموما هرگاه که
نفوذ مذهب و روحانیون مذهبی زرتشتی افزون گردیده نقش زن نیز تنزل یافته است اما در
خصوص وضعیت زنان در ایران باستان همان بس که در ایران هخامنشی و در زمان خشایار
شاه پسر داریوش کبیرپادشاه هخامنشی فرماندهی نیرومند ترین ناوگان دریائی جهان یک
زن ایرانی بوده است و حتی در دوران ساسانی که بدلیل نفوذ و قدرتمند شدن روحانیون
زرتشتی مقام زن به پائینترین جایگاه خود رسیده بود دو تن از دختران خسرو پرویز
بنامهای پوراندخت وآذرمی دخت به سلطنت رسیدند که خود نشاندهنده ارزش و اعتبار زن
در ایران باستان میباشد.
اما ادواری که موبدان مذهبی زرتشتی
نفوذشان در ارکان حکومت فراوان میگردید حقیقت به گونه ای تلخ خود را نمایان
میساخت.
دین زرتشت به مانند تمامی ادیان زن را همیار و همکار شیطان یا به تعبیر
زرتشتیان اهریمن میپنداشته است ، در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان این زن است که باعث
پیروزی اهریمن میشود (یشت ها ج2 ص143)و به همین سبب ایرانیان زرتشتی آداب و مقررات
سختی در باره زن حائض داشته اند.
ایزدان زرتشتی تماما مذکر بوده و حتی میترا و ناهید که نام زنانه دارند دارای
ویژگیهای مردانه بوده اند
در دین زرتشت زن شخصیت مستقل حقوقی نداشته و شوهرش هر زمانی می توانست او را
بی هیچ دلیلی حتی به مرد دیگری که به زن نیاز داشت بسپارد و رضایت زن در اینخصوص
ابدا شرط نبود.(ر ک ایران در زمان ساسانیان ص349و354)
در کتیبه ها و نگاره های آن روزگار نیز در هیچ کجا تصویر زنی دیده نمیشود.(رک
سر پرسی سایکس ، تاریخ ایران ، ج1 ص225)
اما همیشه دوران بدینگونه نبوده است و زن ایرانی دوران در خشانی نیز داشته که
دوران هخامنشی را که در آن بدلیل اینکه پادشاهان هخامنشی دینی نداشته اند از
بارزترین دوران درخشان زن ایرانی بوده است.
در زمانی که در بسیاری از فرهنگها ی جهان باستان دختر منفور خانواده بود و
حتی پس از زایش بیدرنگ زنده بگور میگردید
، در ایران باستان زن همفکر و همکار مرد در زندگی زناشوئی و حتی در زمینه اجتماعی،
حقوقی ، جنگ و پهلوانی بوده است.
در ایران باستان در عصر هخامنشیان زن و مرد مزد برابر برای کار می گرفتند؛(از
زبان داریوش : پروفسورهاید ماری کوخ ترجمه دکتر پرویز رجبی1376نشر کارنگ چاپ دوم
تهران ص65)
محیط کاری زن و مرد یکی بود و امکانات کارآموزی و ارتقای شغلی برای هر دو
یکسان فراهم می گردید؛ بابررسی مدارک و اسناد موجود می توان دریافت که تعداد
مدیران و سر پرستان زن بسیار بوده اند.(همان منبع ص69)
از منابع و الواح مکشوفه بر می آید که در دوره هخامنشی مرد و زن در کنار
یکدیگر بوده و از حقوقی برابربرخوردار بوده اند و حتی گاهی کار های سخت تر از
مردان را بر عهده داشته اند.(همان منبع ص 269)
آتوسا بزرگترین دختر کورش بزرگ و همسر داریوش بزرگ و مادر خشایار شاه دارای
موقعیت ممتازی بود و بررسی لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد که زن در زمان
فرمانروائی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بود که در میان همه خلقهای عالم
نظیر نداشت.(همان منبع ص 279)
قانون ارث در ایران باستان برابر بوده و زنان بعد از مرگ شوهرانشان با فرزندان
به یکسان بهره می بر دند و زنان دارای تحصیلات عالیه بوده و گرامی داشته می شده
اند.
در کتابی بنام "مادیگان هزار دستان" یعنی گزارش هزار فتوای قضائی
آمده است:
«یکی از قضات موقعی که به محکمه رفت ، پنج زن او را احاطه کردند و یکی از
آنها سئوالاتی از او نمود راجع به بعضی
مواد مخصوصه از باب گرو و ضمانت ، همینکه به آخرین سئوال رسید قاضی جوابی نداشت.
یکی از زنان گفت: ای استاد ؛ مغزت را از این بابت خسته مکن و بی تعارف بگو نمی
دانم – بعلاوه ما خود شرح آنرا در شرحی که "گلوگان اندرزبذ"نوشته است
خواهیم یافت.
(ایران در زمان ساسانیان ص 440)
و همه اینها در حالی است که در هنگام بعثت محمد بن عبدالله تنها 17تن در قریش
خواندن و نوشتن می دانستند که آنان نیز از
یهود بوده اندو قدرت نوشتن در بین مردم عیب شمرده می شد.
در همانزمانی که در عربستان نوزادان دختر را زنده بگور میکردند در ایران زمان
ساسانی زنان به سلطنت می رسیدند ؛ و در واقع به همان اندازه که اسلام برای یک
جامعه وحشی مثل عربستان مفید واقع گردید، منشاء آثار شوم و مخربی در ایران گردید.
پاره ای از زنان نامدار آن دوران به شرح ذیل میباشند:
1-
آتوسا دختر کورش و همسر داریوش ملکه ایران
2-
فرخ رو نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران
3-
آرتا دخت وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان
چهارم اشکانی
4-
آرتیمیس: اولین زنی که در تاریخ ایران به خواستگاری یک مرد رفت ، او به
خشایارشاه پیشنهاد ازدواج داد.
زنان نامدار ایران باستان
بدلیل
یورش اعراب و کتابسوزان اسلامی مدارک و مستندات چندانی از زنان بنام ایران باستان
در دست نیست ، پا ابن حال از پاره ای متون به جا مانده و همچنین مطالعه تاریخ
یونان باستان و تاریخ شفاهی اسامی پاره ای از زنان نامدار را در منابع متعدد یافته
ام که عینا برایتان نقل میکنم:
ماندانا
ماندانا دختر آژی دهاک
ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را میآموخت و به کوروش میآموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.
شیــــرین
شیرین همسر خسرو پرویز
شیرین همسر خسرو پرویز
شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسرو پرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسرو پرویز و شیرین حماسهای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نامهای نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این که خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسرو پرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت.
دغدویـــه
دغدو یـــه مادر زرتشت
دغدو یـــه مادر زرتشت
دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
کاساندان
کاساندان همسر کوروش بزرک
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب میشدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار میآمده است.
او ۵ فرزند با نامهای کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بودهاند و از نشانهها چنین بر میآید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.
کاساندان همسر کوروش بزرک
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب میشدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار میآمده است.
او ۵ فرزند با نامهای کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بودهاند و از نشانهها چنین بر میآید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.
آتوســا
آتوسا دختر کوروش کبیر
آتوسا دختر کوروش کبیر
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یکی از برجستهترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.
آتوسـا بانویی زیبا، شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقهای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی میگوید: آتوسا از قدرت فوقالعادهای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصاً فرماندهی کرده و یا با نقشههای جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها میدانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم میباشد.
گفته میشود که "هما" در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از "آتوسا شهبانوی پارسی" و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. "هما" در افسانههای مردمی مرغ فرخنده ایست که گاه از آن با نام "مرغ سعادت" نیز یاد میشود و در این باورها همان مرغی است که اگر سایه او بر کسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارک کسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه "همایون و همایونی" با این نام پیوند دارد.
یوتاب
یوتاب یکی از سرداران زن ایرانی
یوتاب یکی از سرداران زن ایرانی
یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سرداران زن ایرانی نام بردهاند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای ۲۰ قبل از میلاد تا ۲۰ پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.
آرتمیـــــس
آرتمیـــــس نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان
آرتمیـــــس نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان
آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیدهاند.
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود ۲۴۸۰ سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.
در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.
گردآفـــرید
گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران
گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران
گردآفرید
یا گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم
یاد میکند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و
به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ
از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.
در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمدهاست:
زنی بود بر سان گرد سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمدهاست:
زنی بود بر سان گرد سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
سیندخت
سیندخت همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم
سیندخت همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم
همسر
خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب
موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از
مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از
خردمندترین چهره های شاهنامه است.
رودابه
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنههای شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابر این، چنین زایمانها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرنها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنههای شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابر این، چنین زایمانها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرنها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
تهمینه
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبیه همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبیه همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
بانو گُشنــسب و زربانوی
دلیـــر
بانو گُشنــسب و زربانوی دلیـــر دختر رستم
بانو گُشنــسب و زربانوی دلیـــر دختر رستم
بانو
گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب نر" است که در جنگاوری هیچ
کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو"
که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایتهای
او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک
میافکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومهای نیز بنام خود دارد که
هم اکنون نسخهای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود
است.
شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
آذرناهیــــد
آذرناهیــــد ملکه امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم
آذرناهیــــد ملکه امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم
ملکه امپراتوری ایران در
زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و
اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبههای کعبه زرتشت در استان فارس
بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.
هلاله - همای چهر آزاد
هلاله - همای چهر آزاد پادشاه زن ایرانی
هلاله - همای چهر آزاد پادشاه زن ایرانی
پادشاه
زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (۳۹۱ یشتا ۲۷۴+۱ یشتا ۲) در زمان کیانیان بر اریکه
شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش
را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفتهاند. او مادر
داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با
زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او
یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره
در آسایش و سلامت زندگی میکردهاند.
آریاتــس
آریاتــس یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان
آریاتــس یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان
یکی از سرداران مبارز و
دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی
به میان آوردهاند.
پرین -
بانوی دانشمند ایرانی
او دختر کی قباد بود
که در سال ۹۲۴ قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخههای اوستا را
به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار
کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.
آرتادخــت
آرتادخــت وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران
آرتادخــت وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران
وزیر
خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته
کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیاتها را سامان بخشید
و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان
را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی
جلوگیری از هزینههای بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد
توانگران بوده است.
فــرخ رو
فــرخ رو نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران
فــرخ رو نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران
نام او به عنوان نخستین
بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است. وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری
امپراتوری ایران رسید.
فرانـــک
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.
پــوراندخت و آزرمیــدخت
پــوراندخت و آزرمیــدخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی
پــوراندخت و آزرمیــدخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی
پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از ۱۰ کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.
ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.
پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:
یکی دختری بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را بر آیین شاهان کنم گاه را
یکی دخت دیگر بد آزرم نام ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد بپیچید ز آیین و راه خرد
منیــــژه
منیــــژه دختر افراسیاب
منیــــژه دختر افراسیاب
دختر
افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب
افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا
سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.
کتایـــون
کتایـــون دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه
کتایـــون دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه
دختر
قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را
پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب میخواست به جنگ رستم برود کتایون به
سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با
رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
همــــــا
همــــــا ملکه نامداری از سلسله کیانیان
همــــــا ملکه نامداری از سلسله کیانیان
دختر
اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.
نگان
نگان از سرداران ساسانی
نگان از سرداران ساسانی
که در لغت به معنی کامروا و
پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای
شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان
بهنگام حملههای او از مقابلش پا به فرار میگزاردند.
آپارنیک
همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.
همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.
سورا
سورا دختر اردوان پنجم
سورا دختر اردوان پنجم
در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر میجنگید.
کُردیـــه
کُردیـــه خواهر خردمند بهرام چوبین
کُردیـــه خواهر خردمند بهرام چوبین
خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین که یکی از اهالی شهر خفر جهرم و از کردان بوده و خواهر بهرام به نام " کردیه" همسر اردشیر بابکان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.
سوسن
ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم
ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم
ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم بود که بنا بدرخواست او یزدگرد شهر "جی" را که بعدها به نام یهودیه شهرت گرفت، بنا کرد و در آن مکان دین یهود (یهودیان) را سکنا داد. محله یهودی نشین همدان را هم همین ملکه بنا نمود. در لنجان نزدیکی اصفهان، یک مرکز دیگری موجود میباشد که از آثار همین ملکه میباشد که با نام جدیدی بنام پیربکران نامگزاری شده است.
یربکران شهر کوچکی در مرکز ایران (سی کیلومتری غرب اصفهان) است. مقدسترین عبادتگاه یهودیان در این شهر است. پرفسور هرتسل باستان شناس سرشناس آلمانی در یادداشتهای خود در کتابی به نام تاریخ باستان شناسی ایران میگوید "در منطقهی فلاورجان اصفهان اثر دیگری از ملکه سوسن همسر یزدگرد سوم یافتم که به اسم پیربکران خوانده میشود. "سارا (سَرَح) بت آشر" (یعنی سارا دختر آشر) نوهی حضرت یعقوب است. کسی که برای نخستین بار خبر زنده بودن حضرت یوسف را به یعقوب میدهد، و یعقوب نیز به پاس این خبر خوش او را به داشتن عمر جاودان دعا میکند. سارا در محلی که اکنون به سارا خاتون معروف است، غیب میشود و عمر جاودانه پیدا میکند.
نام تنی چند از سرداران و جنگاوران زن که از زمان مادها هخامنشیان٬ اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند.
خدای مذکر
تا قبل از پیدایش
ادیان آسمانی در تمدنهای باستانی ، بشر خدایان مونث و مذکر را همزمان پرستش مینمود
از جمله در مصر باستان که در آن زنان از آزادیهای ویژه ای برخوردار بودند که بدان دوران
مادر شاهی گویند و الهههای مونث فراوانی داشتند اما ادیان و مذاهب توحیدی ترسیمگر
خدائی مذکر بوده و حتی نقش پیامبری را نیز به انحصار مردان در آورده و آسمان را قلمرو ویژه مردان می دانستند!!!
الله در دستور زبان عربی مذکر و یکی از چار بت بزرگ کعبه و
بت مخصوص قبیله قریش بوده که ابتدا لات با اللات نامیده میشد میباشد و در تمامی آیات قرآن هنگام ذکر نام خدا
از ضمیر مذکر (هو) استفاده شده است ! بعلاوه نام هیچ پیامبر زنی در طول تاریخ
اسلام یا سایر ادیان ابراهیمی ثبت نشده است، تو گوئی هیچ زن شایسته ای که لایق این
مقام باشد در طول تاریخ ادیان نبوده است!
تحقیقات تاریخی نشان می دهد که تا قبل از ظهور ادیان توحیدی
که دارای خدا و پیامبران مذکر میباشند ، خدایان عموما مونث بوده اند و حتی در
دوران اولیه تمدن مصر باستان پسر از مادر خود نام میگرفت.
این دوره که بنام دوران "مادر
شاهی" معروف گردیده با ظهور ادیان رو به افول نهاد.
یکی از شرایط اولیه امامت یا ولایت نیز در اسلام نیزمرد بودن است؛
و جالب است بدانید که تقوی و علم و
توانائی شرایط بعدی آن هستند!
(ابوحامد غزالی – احیای علوم الدین)
زن در ادیان ابراهیمی
مطابق کتب آسمانی تورات ، انجیل و قرآن"حوا"
نخستین زنی بود که از دنده سیزدهم!! حضرت آدم؟! پا به عرصه وجود نهاده است! و جالب
آنکه سرآغاز این داستان با گناهکاری زن آغاز و ادامه می یابد!
این افسانه که اصل ثابت هر سه دین آسمانی بوده و ادیان
آسمانی بدان رنگ حقیقت بخشیده اند و اعتقاد مسلمانان نیز در باب آفرینش زن میباشد
، خود بخوبی نشاندهنده ارزش و منزلت زن در اسلام
و سایر ادیان آسمانی بعنوان یک مخلوق درجه دوم می باشد.
ادیان ابراهیمی حتی ننگ داشته اند که زن را بعنوان یکی از
آفرینشهای خدای خود بپندارند و برآنند که زن از مرد و برای مرد آفریده شده است!
خداوند مرد را از گل آفرید و از روح خود در آن دمید ، اما
زن بعنوان یک موجود تبعی از دنده مرد یا از باقیمانده
خمیره او آفریده شده که تنها با سلطه و قیومیت مرد موجودیت پیدا میکند.
از آنجا که روح خدا در مردان دمیده شده بنابراین مردان می
توانند بدون پوشش در مقابل خدا نماز بگذارند، اما زن که بنوعی تبلور شیطان در
جامعه انسانی است می باید با پوشش کامل به
نماز ، عبادت و زیارت بپردازد!
درآیه 36 سوره آل عمران نیز خداوند از زبان زن عمران
میگوید:
«.....لیس الذکر و کالانثی.......
....زن و مرد برابر نیستند...»
در ادیان آسمانی در حالیکه لذت و جنسیت به سطح غرایز پست
آدمی تنزل داده شده و شایسته حیوانات وانمود گردیده اما در تعارضی آشکار وعده های
اخروی آن مملو از این لذت بوده و پیامبرا ن و امامان آن قسمت اعظم انرژی و زندگی
خود را صرف این موضوع نموده اند!
وحتی در عصر جدید نیز پیروان آنان بر همان منوال میباشند.
دکتر نوال السعداوی در کتاب چهره عریان زن عرب می نویسد :
"در طی بازدید های خود از موسسات روانی و مطالعه سوابق
تجاوزات جنسی یک خصوصیت مشترک و حیرت آور در تمام آن پرونده ها به چشم می خورد و
آن اینکه اغلب از شاگردان مدارس مذهبی و یا معلمین دینی مدارس بودند!"
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آ ن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر
میکنند
گوئیا باور نمیدارند روز داوری کاین همه
قلب و دغل در کار داور میکنند
زن وشیطان
در ادیان ابراهیمی شیطان مظهر شر و تبلور فساد و تباهی
است.جالب آنکه زن در اسلام و ادیان ابراهیمی به عنوان پیرو نزدیک شیطان و ابزار
عمل او وگاه خود شیطان شناخته شده است .
یک ضرب المثل معروف عربی و روایتی از پیامبر اسلام میگوید:
«هرگاه زن و مردی بهم رسند نفر سوم آنان شیطان است.»
درآیه 76 سوره نساء خداوند زن را مکارتر از شیطان دانسته
است:
«ان کید الشیطان کان ضعیفا...
نیرنک شیطان در نهایت ضعیف است»
و حال آنکه در آیه28 سوره یوسف آمده است:
"...ان کیدکن عظیم"
"همانا مکر و حیله شما زنان بسیار بزرگ است."
محسن معینی در کتاب قرآن و قرآن پژوهی به نقل از ثمار
القلوب صفحه 305آورده است :
«اگر کسی بگوید که این کلام را خدای متعال از جانب خویش
نفرموده بلکه از دیگری حکایت سخن کرده است ، گوئیم :درست است همانطور که شما
میگوئید ولی کلام اگر منکر و غیر قابل قبول باشد خدای تعالی آنرا انکار ونفی می
کند و اگر سخن معیوب باشد عیب آنرا بازگو کرده و هیچ رد و انکاری از آن بعمل
نیاورده می توان گفت: سخنی است که خدای
تعالی آنرا تائید کرده است.»
نابرابری زن و مرد در
اسلام و قرآن
در قرآن بارها نابرابر بودن زن و مرد و برتری مرد بر زن در آیات و سور متعددآمده است
و معلوم نیست دینی که فریاد « ان اکرمکم عندالله اتقیکم» سر میدهد چگونه در تعارضی
آشکار به صرف جنسیت به قضاوتی ناعادلانه نشسته و هر مردی را برتر از با فضیلت ترین زنان میپندارد!
در آیه 228 سوره بقره آمده است:
"... وللرجال علیهن درجه......"
«لیکن مردان را بر زنان برتری است...»
در آیات 31الی 34 سوره نساءآمده است:
"الرجال قوامون علی النساء بما افضل الله بعضهم علی
بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله واللاتی
تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع و اضربوهن فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن
سبیلا ان الله کان علیا کبیرا"
" مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است به سبب آنکه
خداوند بعضی را بر بعضی دیگر[مردان را برزنان] برتری داده است و چون
مردان از مال خود به زنان میدهند پس زنان باید از آنها اطاعت
کنند و (به سبب مالی که از مردان میگیرند) حافظ حق شوهر باشند و آنجه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند ؛
و زنانی را که از مخالفت و نا فرمانی آنان بیمناکید پس اول آنها را موعظه کنید و
اگر مطیع نشدند خوابگاهتان را جدا کنید و اگر باز اطاعت نکردند آنها را به شدت بزنید
تا زمانیکه سر به اطاعت فرو آرند و اگر اطاع کردند دیگر برآنان ستم نکنید – همانا خداوند بزرگوار
است."
در آیات فوق سه استنباط روشن هویداست:
1-
مرد از زن برتر است.
2-
اطاعت زن از مرد به سبب مال مرد است چون زنان از اموال مردان ارتزاق میکنند.
3-
خشونت علیه زنان و زدن آنان مجاز و لازم است.
طبیعی است که هر سه قاعده فوق تجویزی غیر انسانی و ضد بشری بوده که در کتاب
آسمانی قرآن!! آمده است!
قرآن کتاب آسمانی مسلمانان تماما خطاب به مردان است و حتی زمانیکه در مورد زنی
خاص یا زنان سخن میگوید باز هم از ضمیر مذکر استفاده نموده و خطاب آن به مردان است
به عبارت دیگر به جهت نوع بینش مرد سالارانه شبهه جزیره عربستان خداوند زنان را
شایسته مخاطب قرار گرفتن نیافته است!
حتی زنانی که در قرآن از آنها به نیکی یاد شده نیر هویت مستقلی نداشته ودر
کناریک مرد هویت یافته اند.
هرچند آیات قرآن آرای متفاوت و گاه آشتی ناپذیری در مورد زن را بیان میکند اما غالبا آنچیز که مسلم است این
است که قرآن شرط اول عدالت یعنی برابری مرد و زن را زیر پا نهاده است.
زن در اسلام بعنوان عنصری مستقل در جامعه شناخته نمی شود، بلکه ارزش زن در
اسلام تنها در پس پرده اعتبار می یابد و به عبارت دیگر از نظر قرآن و اسلام زن
موجودی است خانه نشین که تحت سرپرستی و قیومیت مرد تعریف شده است!
در اسلام زن مجاز نیست با شوهر اختلاف پیدا کند یا حتی مورد مشورت قرار گیرد!
پیامبر اسلام گفت :
"با زنان مشورت کنید و حلاف آنچه می گویند عمل کنید"
امام علی بن ابیطالب در نامه 31 نهج البلاغه
می گوید:
« ایاک و مشاوره النساء فان رایهن الی افن و عزمهن الی وهن »
از مشورت با زنان بپرهیزید که رای آنان زود سست میشود و تصمیم آنان ناپایدار
است.
(علامه مجلسی ، بحار الانوار ، تهران، دارالکتب الاسلامیه ، ج74ص222)
عمر بن الخطاب گفته است:
"با زنان مخالفت کنید که در مخالفت با آنان برکت است ."
و امام حسن از همه پیشتر رفته و می فرماید:
"هرگاه مردی بدنبال خواهش ها و هوس های زن خویش برود ، خدای او را در آتش
برزخ فرو اندازد"
جالب آنکه امام حسن خود آنچنان بدنبال خواهشها و هوسهای نفسانی خویش بوده که وجوه حاصله از صلح با معاویه راصرف عیاشی
نموده و طبری 400زن برای وی شمرده است!
همه اینها نشاندهنده این موضوع است که
در اسلام زن تنها بعنوان یک کالای جنسی مطرح بوده است.
اسلام برای زن و مرد حقوق – تکالیف و مجازاتهای یکسانی را قائل نشده است ، نگاه تحقیر آمیز
به زن در قرآن ، نهج البلاغه و احادیث کاملا محسوس است.
مقررات اسلامی در باب مهریه ، نفقه ، طلاق، ارث و .....تماما در جهت تحقیر زن
وضع گردیده که منشعب از بینش کلی ادیان ابراهیمی در خصوص زن بعنوان موجودی شیطانی
است.
اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست تعدد زوجات را تجویز نمی کرد – حق طلاق به مرد داده نمی شد – شهادت دو زن برابر یکمرد
نبود – ارث زن را نصف یا یک هشتم مرد مقرر نمی داشت ! بر روی زن بنام مهر قیمت نمی
گذاشت – به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی می داد و او را جیره خوار مرد و واجب النفقه
مرد قرار نمی داد .
صرفنظر از اسلام سایر ادیان ابراهیمی نیز زن را موجود شایسته ای نیافته اند
بطوریکه تمام پیامبران نیز از سلک مرد بوده و در بین یکصد وبیست وچهار هزار پیامبر
حتی یک زن نمی توان یافت ، گویا خداوندگار در تمامی طول تاریخ بشر حتی یک زن
شایسته نیافته که وی را به پیامبری یا حتی امامت منصوب نماید!
علاوه بر آن در واقع در مناسبات اسلامی زن به نوعی برده است .
غزالی میگوید:
"ازدواج نوعی بندگی است ، زن بنده مرد استو بنابراین وظیفه او اطاعت مطلق
از شوهر ، در هر چه که او از زن بخواهد است ."
(احیاء علوم الدین – ابو حامد غزالی – ص 697- انتشارات دارالشعب – قاهره- 1970)
در تفکر دینی زن از دنده مرد آفریده شده است ، خداوند زن آدم (حوا) را از دنده
آدم آفرید؛ بنابر این حوا خلقت مستقلی مانند آدم از گل ندارد تا در خلقت مساوی با
آدم و مرد باشد ، زن از دنده مرد آفریده شده بنابر این تابعی از پیرو مرد است ،
اسلام معتقد است که زن پاره ای از مرد یا جزئی از کل است و هرگز با مرد مساوی و
یکسان نیست زیرا مانند مرد خلق نشده و قوام نیافته و مانند مرد مورد خطاب قرار
نگرفته است و از او یاد نشده است و به همین دلیل همه پیامبران از آدم تا خاتم همه
از میان مردان برخاسته اند.
فرشتگان پیش از آنکه خداوند زن را از دنده مرد بیافریند بر آدم سجده بردند ،
به همین دلیل پیامبر اسلام فرمود:
«اگر قرار بود دستور دهم کسی به کسی سجده برد به زن دستور می دادم که شوهرش را
سجده کند زیرا مرد حق بزرگی بر زن دارد»
(مقدمات الدعوه 1/34-35-36-37)
پس در اسلام مضمون کامل انسان فقط در آدم(مرد) نهفته است و حوا پاره ای از آدم
و خلقت مستقیم خداوند نیست و با او در آفرینش یکسان نیست ؛ بنابر این رسالت و
مسئولیت مرد با زن فرق می کند ؛ زن تنها می تواند در پاداش معنوی مانند مرد پاداش یابد و با اطاعت از خدا
و شوهرش ثواب گرد آورد زیرا اطاعت شوهر اطاعت خداست و عصیان علیه شوهر عصیان علیه
خداست ، به همین دلیل خداوند میفرماید:
«الرجال قوامون علی النساء........»
مردان از زنان برترند.
پس زن باید زیر چتر و چماق حمایتی شوهرش زندگی کند ، گوش به حرفش بدهد ،در
خانه نشیند و به گونه ای از شوهرش اطاعت کند که باید از خدا و رسولش اطاعت نماید ،
باید پای از گلیم خویش بیرون ننهد و به گون ای جلوه نکند که از دایره زن بودن
بیرون رفته و مرد نما شود و با اصل خلقتش کفر ورزد و از بهشت محروم شود.
رسول خدا فرمود:
"سه کس به بهشت نروند: دیوث ، شارب الخمر و زنان مرد نما."
خداوند همواره مردان را مورد خطاب قرار داده
و نه زنان را ، زیرا مردان سرپرست زنان هستند و به همین دلیل خداوند می
فرماید:
"یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه"
ونفرمود یا آدم و حوا ! تا میان زن و مرد
در زندگی مسئولیت یکسانی قائل باشد ، به همین دلیل مسئولیت زن بر گردن مرد
است : باید که او را نان دهد ، پوشاک دهد ، خانه دهد، او را قرآن بیاموزد و زندگیش
را ایمن گرداند .
بر زن است که زیر چتر نگهداری مرد و پیروی و اطاعت او باشد ؛ شان زن این است و
شان مرد این! پای بیرون نهادن از این دایره به معنای خروج از دایره انسانیت و شانه
خالی کردن از زیر بار امانت الهی است و دور شدن از دایره تکریم و تفضیل است.
در آیه 223 سوره بقره خطاب به مردان آمده است:
"نساوکم حرث لکم فاتو حرثکم
انی شئتم"
"زنان شما کشتزار شمایند ؛ پس برای کشت به آنها نزدیک
شوید، هرگاه میل به مباشرت نمودید."
در آیه 187 سوره بقره نیز تاکید مشابه ای وجود دارد.
لازم است بدانیم که در اسلام نه تنها
زن با مرد برابر نیست بلکه حتی الام زنان را نیز از یکدیگر متمایز و ارزشگذاری
نموده است و احکام جداگانه ای برای هر یک صادر نموده است –
در اسلام زن به چهر دسته عمده تقسیم میگردد:
زن مسلمان ( زن آزاد)
زن کافر یا اسیر یا غیر مسلمان
کنیزان ملکی
زنان برده
تعدد زوجات
تعدد زوجات در قرآن صراحتا در آیات 2و3سوره نساء و آیه 1 سوره تحریم توصیه و تشویق گردیده و
مردان علاوه برچهارهمسردائمی مجازند هر تعداد زن بصورت صیغه بدون قید عدد در
اختیار بگیرند علاوه بر آن مجاز به تصرف و بهره برداری جنسی از کنیزان و مستخدمین زن خود
و همچنین زنان کفار و غیر مسلمانان میباشند!
در آخر آیه24 سوره نساء نیز پس از ذکر مواردی در آخر گفته
شده است که:
«....ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم
ورای موارد گفته شده با مال خود هر که را
خواستید می توانید بگیرید»!!!!!!!!
پیامبر اسلام در زمانی که زنده بود خداوند به او حق داد هر
تعداد زن که بخواهد بگیرد و به او گفت:"هر تعداد از آنان [زنان] که خواهی به
نکاح خویش در آور"
و آنگاه که این آیه نازل شد ، عایشه گفت:
"واقعا که خدا تمایلات تو را فوری برآورده میکند"
(محمد بن سعد – الطبقات الکبری
ص140و141)
جالب اینکه حتی بعضی از فقهاء صراحتا چند همسری را مستحب
دانسته و گفته اند : این امر مرد را نزد خدا عزیز می دارد!!
اسلام با توصیه و تجویز چند همسری واینکه آنرا مطابق مشی
خلقت دانسته به نقض پایه ای ترین حقوق زن و حتی انسان پرداخته است.
در کتاب کلیات فقه (تاریخ فقه جعفری) عنوان شده است که نیاز
مرد به بیش ازیک زن برای ارضاء خود به سبب بالا بودن تعداد زنان بر مردان است و
دستور اسلام برای رفع مشکل مردان و اینکه
نیاز مردان را یک زن برآورده نمی سازد چراکه گاه برای زن مشکلاتی پیش می آید که اورا برای برآوردن نیاز همسرش
ناتوان می سازد !
جمعیت رسالت اسلامی
لاهوردر کتابی بنام چند همسری در اسلام به دفاع از این اصل پرداخته و مرد
را ذاتا چند همسر ی دانسته و استد لال میکند که چون مرد دارای میلیونها سلول
اسپرماتوزوئید بوده در حالیکه زن هر ماه تنها یک تخمک تولید میکند ، بنابر این چند
همسری را طبیعی و مطابق خواست پروردگار میداند!!!!!
البته تعدادی از
فقهاء اصلاح طلب امروزی که تعدادشان از انگشتان یکدست تجاوز نمی کندبه قصد تطهیر
اسلام می گویند که اسلام شرط عدالت را در اختیار نمودن همسر بعدی و تجدید فراش
ملاک عمل قرار داده و از آنجا که شرایط مندرج در قرآن عملا قابل حصول نبوده
بنابراین استنباط چند همسری را از آن تجویز صحیحی نمیدانند.
جالب اینکه محمد
خود نه تنها خودهرگز عدالت را در مورد زنان خود رعایت نمیکرد بلکه خداوند نیز در
قرآن وی را تشویق به عدم رعایت عدالت مینماید! در آیه 51 سوره احزاب خداوند به
پیامبرش میگوید نیازی به رعایت نوبت در همخوابگی با زنان حرمسرایش نبوده و محمد با
هرکه میخواهد میتواند همخوابه شود!!!
این چند باصطلاح
روشنفکر دینی برخلاف سنت پیامبر ، ائمه و خلفا که تماما غرق در زن بارگی و حرمسرا
دار بوده اند با این قرائت من درآوردی که هیچ پایه منطقی ندارد تنها در کوشش فریب
مردمند تا قوانینی سبعانه را در قالبی دیگر و رنگ و لعابی روزمره عرضه نموده و از
این طریق چندی به حیات ننگین یک تفکر ظالمانه کمک نموده و آنرا تطهیر نمایند، اما
با همه این احوال باید گفت که قانون تعدد زوجات که از اصول مسلم قرآنی است
با اصل تساوی حقوق زن و مرد منافات دارد.
بدیهی است که چند
همسری و تجویز آن در اسلام یکی از دلایل اشاعه فحشاء بعد از فقر در جوامع اسلامی
است ، چراکه عفت و فحشاء تنها در صورتی مفهوم
و مصداق پیدا میکند که در آن جامعه پیوند زناشوئی شرایطی کاملا برابر داشته
باشد، در غیر این صورت پاکدامنی و روسپیگری چه تفاوتی میتوانند داشته باشند؟ آیا
صرفا تکرار چند کلمه بی روح می تواند به روسپیگری حالت شرعی ببخشد؟
قوانین نابرابر
مرد را بعنوان یکطرف این تعهد اخلاقی مجاز به عهد شکنی و هرزه گی مینماید و مرد
تحت عناوین مختلف نظیر ازدواج موقت ، تجدید فراش و ......هر زمان که اراده بنماید
می تواند شرعا به هرزه گی بپردازد!
اسلام تمام
محدودیتهای جنسی را تنها بر دوش زنان نهاده و فراموش می کند که تمایلات جنسی زنان
به همان اندازه مردان و گاه قویتر میباشد.
توجه اسلام به
ارضاءغریزه جنسی مردان تا بدانجا پیش رفته است که حتی اجازه تجاوز به بردگان و
کنیزان نیز صادر گردیده حتی اگر به تولد یک فرزند بیگناه که میبایست همچنان برده
باقی بماند منجر می گردید.
فقهاء با بی شرمی
تمام عادت ماهیانه زن و عدم آمادگی او برای تمتع جنسی در این دوران و خستگی زن در
اثر فرزند زائی و فزونی تعداد مردان بر زنان را دلیل جواز شرعی تعدد زوجات دانسته
و آنرا قانونی در جهت حمایت از زنان میدانند!!!
تعدد زنان پیامبر
اسلام و امامان شیعه و خلفا بگونه ای بوده که گاه در حرمسرای خود صدها زن داشته
اند .
امام محمد غزالی
درباره امام حسن مجتبی گفته است که وی گاه چهار زن را یکجا میگرفت یا چهار زن را
یکجا طلاق میداد و بجای آنان زن می گرفت !!
تا جایئکه پیامبر
به حسن بن علی گفته بود :
«تو در آفرینش
شبیه من هستی!!!!!»
(احیاءعلوم الدین
– ابو حامد غزالی – انتشارات دارالشعب قاهره-
1970)
جالب آنکه مجموع
زنان امام حسن به چهارصد زن رسید و حتی امام حسن عسگری که مقطوع النسل بوده و به
همین سبب هرگز ازدواج رسمی ننمود اما به مانند پدران خود در غریره جنسی سرآمد
روزگار بود 360کنیز از ملیتهای مختلف را در حرمسرای خود در سامره نگهداری می نمود
و هر زمان که از شغل شریف برده فروشی فارغ
میگشت به آنان می پرداخت!
تعدد زوجات در
سایر ادیان ابراهیمی نیز رایج بوده است، "حضرت داود" نیز زنان زیادی
گرفت و علاوه بر ان همیشه دسته ای کنیز و زن غیر رسمی داشت.
(ساموئل فصل18 آیه 27)
"رحبعام"
18 زن و 60 کنیز داشت (شاهان اول فصل11آیه13)
سلیمان نبی با
گرفتن 700زن و 300کنیز روی دست همه پیامبران بلند شده ! او پیامبری خود را با کشتن
برادر بزرگترش که در تصرف ارث حرم پدری با او به رقابت برخاسته بود آغاز نمود!!
(شاهان اول – فصل 2-آیه های 13تا 25)
علیرغم قید و بند
های سختی که در ادیان آسمانی جهت زنان تجویز گردیده، مرد در جهت ارضای تمایلات
جنسی خود کاملا آزاد گذاشته شده که هر تعداد زن رسمی و غیر رسمی که اشتهای او
بطلبد برای خود بگیرد ، و هر زمان نیز که اراده نمود بتواند رهایش کند و زنش را
طلاق دهد.
بیشرمی گاه تا
بدانجا پیش رفته که حتی پیامبران با دختران خود جماع نموده اند!
دو دختر لوط برای
همخوابگی با پدر نوبت گرفتند تا از او حامله شوند.(سفر تکوین فصل9آیه های 30الی 39)
و یعقوب پدر حضرت
یوسف دو خواهر را برای خویش گرفت.(سفر تکوین فصل 29- آیه 15 به بعد)
ازدواج موقت
نکاح منقطع(متعه)
عبارت است از اینکه زن در برابر اخذ اجرت و دستمزدمعین و مشخص در مد ت و زمانی
معلوم و معین ولو چند ساعت و یا چند دقیقه
خودش را برای قضاء شهوت و اجرای اعمال جنسی در اختیار مرد میگذارد و صد
البته این عمل باید تحت نظارت خداوند و نماینده وی در روی زمین (یک ملا) که صیغه
را خوانده و پولی در قبال آن اخذ میکند باشد ودر غیر اینصورت حرام است!
آیه 34 سوره نساء موضوع بهره مندی جنسی از زنان
در قبال پرداحت مزد را تجویز و حلال شمرده وشیعیان نیز باستناد همین آیه جواز عقد
موقت یا نکاح منقطع (متعه) را شرعی می دانند.
در صدر اسلام و
در زمان محمد پیامبر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده است اما بعد از مرگ پیامبر خلیفه
دوم عمر که برخلاف پیامبر اسلام و اهل بیتش و باندازه آنان اهل شهوت و هوسرانی
نبوده و در زمان خلافت خود نکاح منقطع را تحریم و در عبارت معروف و مشهور خود چنین
گفت:
«دو چیز در زمان
پیامبر روا بود ، من امروز آنها را ممنوع اعلام می کنم و مرتکب آنها را مجازات می
نمایم : متعه زنها و متعه حج»
اما امامان شیعه
به جهت اینکه آنرا سنت رسول الله میدانستند همچنان برآن اصرار ورزیده و حرمسراهای
خود را از اینگونه زنان انباشتند.
در واقع می توان
گفت که ازدواج موقت که نوعی فحشای شرعی میباشد از مختصات فقه جعفری و شیعیان
میباشد.
فقهای شیعه به
صراحت اعلام کرده اند که هدف از ازدواج موقت استمتاع و تسکین غریره است.
(نظام حقوق زن در
اسلام – مرتضی مطهری ص52)
و مفسرانی چون
ابن عباس – سدی و ابن سعید و گروهی دیگر از شیعیان لفظ استمتاع و تمتع
را در قبال مزد آورده و حتی در احکام خود در مباحث طولانی فقهی!! نهایتا به این نتیجه دست
یافته اند که در اسلام پرداخت مزد باید بعد از تمتع یا بهره برداری از زن باشد!
نکاح منقطع نوعی
کرایه دادن آدمی است و برخلاف حیثیت و احترام زن است و نوعی جواز شرعی برای خود
فروشی است.
نکاح منقطع چون
به هر حال نوعی از اجازه تعدد زوجات بوده و تعدد زوجات محکوم است بنابر این نکاح
منقطع محکوم و دور از شان انسانی است.
حق طلاق
هرچند طلاق در اسلام بعنوان آخرین حلال خداوند و نزدیک به
مکروه اعلام گردیده است اما بنظر میرسد به مانند بسیاری از قوانین نابربر دیگراین
نکوهش تنها زمانی است که زن مصمم به طلاق باشد چراکه در آیه سوره
نه تنها محمد از طلاق باز نداشته شده بلکه حتی بدان تشویق گردیده است و
امامان شیعه نیز خود به وفور زن طلاق داده اند و حتی بنا به نوشته مورخان بزرگ
اسلامی :
حسن بن علی بسیار زن میگرفت و طلاق میداد تا آنجا که پدرش
علی بن ابیطالب بر سر منبر در کوفه گفت :
«ان الحسن مطلاق فلا تنکحوا ......
حسن مردی بسیار زن گیرنده و طلاق دهنده است پس دیگر به او
زن ندهید.»
منابع: البدایه والنهایه 8/37-تاریخ الخلفاء191- انساب
الاشراف بلاذری 3/25- قوت القلوب 2/246- ابن ابی الحدید 16/12
و منابع اهل تشیع: فروع کافی 6/56- مستدرک الوسائل 3/2-
مناقب ابن شهر آشوب 4/38- بحار النوار44/173
در مروج الذهب 2/304 آمده است:
« ...پول هائی که به وی [حسن] عرضه شد پذیرفت ...و آنگاه به
شهر مدینه بازگشت و روی به زنان آورد ، امروز با یکی ازدواج میکرد و فردای آنروز
یکی را طلاق میداد و با این شیوه به سر برد تا در بستر خویش جان سپرد.»
با وجود مخالفت پدرش علی بن ابیطالب تنها بخاطر متمول بودن
(ثروتمند بودن) و وابستگی اش به خاندان پیامبر وی توانست زنان زیادی بگیرد که
تعدادآنانرا تا 400زن گفته اند.
در بحارالانوار 44/171آمده است که حسن از پدر خوله فزاری
دخترش را به زنی خواست، پدر پاسخ داد: به خدای سوگند من دامادی تو را می پذیرم با
اینکه میدانم که تو شخص بد اخلاق، متملق، چاپلوس و پر طلاق هستی ولی چون خاندانت
شریفترین خاندانهاو نیاکانت بهترین افراد و از خاندان اصیلی هستی بخواستگاری تو
پاسخ مثبت میدهم .
(شرح ابن ابی الحدید4/8-المعجم الکبیر3/27- انساب
الاشراف3/271)
اما زمانی که
نوبت به زن میرسد طلاق منفورو امری نکوهیده ، ناپسند، آخرین حلال خداوند ، نزدیک
به مکروه و حتی گناه شمرده می شود!
پيغمبر خدا زنى را بنكاح مردى در آورد، زن از شوهر ناملايماتى ديد و به
پيغمبر شكايت برد. پيغمبر فرمود گويا مى خواهى طلاق بگيرى كه در نزد خداوند از مردار
الاغ بدتر و پستتر باشى. و فرمود: اگر زنى براى شوهر سينه و پستانها را بريان كند حق
شوهر را ادا كرده است و اگر با اين همه يك لحظه نسبت به شوهر نافرمانى كند در درك اسفل
جهنم جاى گيرد مگر آن كه توبه نمايد و باز گردد.
(مكارم الأخلاق، شيخ حسن طبرسى،
مترجم: سيد ابراهيم مير باقرى، ناشر: فراهانى، تهران، چ دوم:1365 ش. جلد1، برگهای:
408 و409و410(.
در دین اسلام هر
زمانی که مرد اراده نماید می تواند همسرش را طلاق دهد ، این موضوع در ماده
1133قانون مدنی ایران نیز تاکید و تصریح گردیده است.
عقد ازدواج مطابق
شرع اسلام و قانون مدنی ایران که منبعث از شرع است عقدی است نسبت به زن لازم و
نسبت به مرد جائز!
شاید یکی از
دلایل اعطای حق طلاق به مرد ناشی از حق مالکیت مرد بر زن است و اینکه اموال کسی را
نمی توان بدون توافق خود آن شخص از او گرفت و به حکم "الناس مسلطون علی
اموالهم" حق طلاق با مرد است که مالک است نه مملوک!
می گویند یک زن
عرب به نزد پدرش رفت و گریه کنان از شوهر خود به سبب ضرب و شتم شکایت می کند ، پدر
به دختر میگوید:
شوهرت به کدام
گونه ات سیلی زد ؟
دختر میگوید:گونه
راست!
پدر بلافاصله
سیلی محکمی به گونه چپ دخترش زده میگوید: حالا خوب شد ! آن پدر سوخته دخترم را زد
، منم زنش را زدم!!!!
زن باید بسوزد و
بسازد و در صورت امتناع مرد از طلاق خانه به شکنجه گاهی برای زن تبدیل خواهد شد؛
چه شکنجه ای بالاتر از این که زن را به زور و اجبار و با زنجیرشرع و قانون در کنار
مردی رها کنیم که نه تنها علاقه ای به او نداشته بلکه از او متنفر است!
حیات زندگی
خانوادگی منوط به علاقه دو طرف می باشد ، بنابراین با فقد علاقه یکطرف ، آن زندگی
بی معناست .
هر زمان که شعله
محبت و علاقه یکی از طرفین خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است.
اعطای حق طلاق به
مرد و محرومیت زن از این حق نمونه بارز تبعیض و نابرابری است .
در سایر ادیان
آسمانی نیز کم و بیش شرایط بر همین منوال بوده است ، داستان ابراهیم که هاجر و
پسرش اسماعیل را از خاندان خود بیرون کرد و بدون هیچ توشه ای جز مقداری نان و مشکی
آب آنان را در بیابان رها کرد در تورات آمده است.
«...و آنان رادر
ریگ های سوزان بیابان سرگردان به امان خدا رها نمود.»
(سفر تکوین فصل21آیه14)
همانطوریکه قید
نمودیم در اسلام زن جزءاموال مرد محسوت گردیده و حتی سند رسمی ازدواج در ایران
برخلاف شناسنامه که توسط ثبت احوال صادر میگردد از جانب ثبت املاک صادر می شود!!!
و آن بدین خاطر است که ازدواج در اسلام در واقع قراردادی تجاری و بیعی است که در
ماهیت خود یک حق یا قرارداد مالکیت است.
مهریه
مهریه در قرآن
صراحتا قید گردیده و از دستورات صریح اسلامی میباشد که از صدر اسلام تاکنون
بلاتغییر مانده است.
مهریه بیشتر جنبه
ذمه و عهده دارد یعنی اینکه مرد مبلغی را طبق عقد وسند بعنوان مهریه بدهکار می شود
که زن معمولا آنرا مطالبه نمیکند !! مگر آنکه اختلاف یا مشاجره ای پیش آید و
بدینترتیب مهر را بعنوان وثیقه و
ضمانتنامه عدم بازگشت زن به خانه پدر میتوان تلقی نمود که در صورت تخلف مرد البته
به زعم زن به اجرا در خواهد آمد.
جالب آنکه
همچنانکه مرد برای در اختیار گرفتن خانه ، اتومبیل و ... باید مبلغی بپردازد برای
خریدن زن هم باید همانکار را انجام داده و زن نیز چون یک کالای مصرفی بر حسب بزرگی
، کوچکی، زشتی ، زیبائی و اینکه محصول چه خانواده ای میباشد قیمت های متفاوتی دارد !!!!
نفقه
در منطق اسلام پر
واضح است که اگر انسان حیوانی را مورد بهره برداری قرار دهد ، باید مخارج زندگی او
را بپردازد- همچنانکه انسان برای استفاده از اسب و قاطر وظیفه ساختن طویله و تهیه
علوفه را بر عهده دارد چراکه اگر به اسب خود کاه و جو ندهد آن اسب برای او بارکشی
نکرده و از او تبعیت نمیکند !
بنابر این مالک
زن نیز باید برای مملوک خود جامه و خوراک و مسکن تهیه نماید و حتی برای شیر دادن
فرزند مشترکشان و نگهداری کودک از نظر اسلام پولی بپردازد تا فردا نتواند حتی در
قبال فرزند خود ادعائی داشته باشد ، مگر نه آنکه مزد شیر دادن خود را گرفته
است!؟!؟
باری؛ مادر مزد
شیر دادن خود را میگیرد چراکه از نظر اسلام مادران به مثابه ظرفی هستند که نطفه
مردان در آن پرورش می یابد و اگر مزد شیر دادن و نگهداری فرزند به مادر پرداخت شود
البته دیگر عدالت اسلامی برقرار است!!!
قانون نفقه حداقل
بخور و نمیری را برای زن واجب کرده است و باین ترتیب تیشه به ریشه استقلال اقتصادی
زن زده است و مرد موظف است مخارج ضروری زن را مانند حیوانات بپردازد تا بخوبی بارکشی و اطاعت مالک نماید.
ارث
زیان نه تنها به
زنان ازث نمی دادند بلکه حتی بعد از مرگ شوهر زن بعنوان مایملک مرده تلقی و بین
وراث تقسیم میگردید و پسر میتوانست مادر خود را به عقد کس دیگری درآورده و از مهر
او استفاده نماید!
محمد بن عبدالله
با توجه به اینکه تحت نفوذ زن قدرتمندی چون خدیجه قرار داشت ناچار از رسوم جاهلی
عدول نموده و سهم الارث ز ن را یک هشتم مرد قرار داد!
در واقع محمد در
زمان خود نیز بسیاری از احکام قرآنی را با دست خود نقض نموده و احکام جدیدی را
جایگزین آن ساخته که امروزه در تفسیر قرآن آن را آیات ناسخ و منسوخ می نامند اما
روحانیون و فقها بعد از 1400سال هنوز اصرار بر احکامی می نمایند که با شرایط کنونی
مناسبت ندارد.
حال سئوال
اینجاست اگر حکم قرآنی دائمی بوده چرا بدست محمد بارها تغییر یافته و در زمان حیات
وی به روز گردید اما اکنون پس از 1400سال می
بایست بلا تغییر بماند!
اکنون در جوامع
اسلامی پسر دو برابر دختر ، برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث می برد.
مبارزات طرفداران
حقوق زنان در سالهای اخیر در خصوص برابری ارث زن و مرد مورد مخالفت شدید فقیهان و
روحانیون قرار گرفته است و این برابری حقوق را منافی اصول و احکام قرآنی می دانند
و بنظر میرسد که اسلام و فقاهت هیچگاه قادر به پذیرش و تحمل اصول تساوی حقوق زن و
مرد در ارث نخواهد بود.
فقهاء ضمن اصرار
بر این اصل خواهان بقاء این قاعده که در منافات با اصول بشری و حقوق بشر
میباشند و باستناد گفته امام صادق که
صریحا وضع خاص ارثی زن را معلول مهر و نفقه و معافیت از سربازی و دیه می دانند...آنرا
صحیح و شرعی می دانند.
اکنون نابرابری و
عدم تساوی سهم الارث مرد و زن به یکی از مصادیق نابرابری جنسی تبدیل گردیده و مورد
اعتراض طرفداران تساوی حقوق زن و مرد می باشد.
سنگسار
مجازات سنگسار در
اسلام به مانند بسیاری از احکام دیکر از یهودیت به میراث گرفته شده است.
در سفر تثنیه در
تورات سنگسار صراحتا تجویز گردیده است : تا آخرین نفس او از بدن خونین و له شده اش
بیرون بزند (سفر تکوین فصل38 آیه 4)
عیسی مسیح که خود
بنا به گفته فر قه ای از مسیحیان دلباخته زنی بنام مریم بوده و با او رابطه جنسی باصطلاح غیر شرعی داشته
با سنگسار کردن زنی که مرتکب زنا شده بود با گفتن این جمله که:
"آنکس که
خود بیگناه است اول سنگ را به سوی زن بیندازد !"
مانع اقدام
فریسیان شد و بدینطریق سنگسار در مسیحیت بی رنگ گردید.
اما اسلام تقریبا
700سال بعد از مسیحیت از آنجا که محمد به شدت تحت تاثیر یهودیت بوده و در سفر های
تجارتی خود به خارج از حجاز کمتر با انجیل و مسیحیان روبرو بوده و بیشتر تورات را
برایش خوانده بودند ، آزادی جنسی مردان و حق داشتن چند زن و صیغه ها و کنیزهای
متعدد و همچنین سنگسار زنان را که در یهودیت توجیه شرعی داشت را تائید نمود.
زنان بسیاری در
زمان خود پیامبر (محمد بن عبد الله) و هم در زمان خلفای راشدین و ائمه شیعه بصورت
بی رحمانه و سبعانه ای سنگسار شدند.
عمر بن خطاب گفت
:
"پس از
سنگسار کردن دریغ نکنید ، در حالیکه رسول خدا سنگسار کرد و ما هم سنگسار می
کنیم."
(تاریخ یعقوبی
ص50)
اسلام مقرر میدارد که هر دو طرف زنای محصنه – زن و مرد- باید سنگسار شوند.
البته واضح است
که این قانون تنها دامن مردان فقیری را میگیرد که قدرت گرفتن چهار زن دائمی و هر
تعداد صیغه و کنیز را که بخواهند ، ندارند
و مردان ثروتمند و قدرتمند براحتی زنان و گاه حتی شوهرانشان ! را به تملک خود در می آورند و هرگز سنگسار مشمول
آنان نمی گردد.
زن در نگاه محمد
درزمان دعوت پیامبر اسلام زن در شبه جزیره عربستان از موقعیت ممتازی برخوردار
نبود ، دختران مایه شرم خانواده بوده و زنده بگور می شدند.
(وچون از دخترکان زنده بگور شده پرسیده شود به کدامین گناه کشته شده اند-
تکویر- آیات8و9)
زنان نه تنها از ارث محروم بودند بلکه بعد از مرگ شوهر بعنوان قسمتی از اموال
شوهر تقسیم می شدند!
محمد زنده بگور کردن دختران را منع کردوآنهارا صاحب یک هشتم ارث شوهر جهت
تامین قوت لایموت گردانید.
نظر متفاوت محمد با اعراب در خصوص زن ناشی از تصادم فرهنگ عربی با فرهنگ
ایرانی از طریق سلمان فارسی بوده است چرا که در همانزمانی که دختران را در عربستان
زنده بگور می نمودند در ایران زنان اشراف و البته از خانواده شاهی بارها به
پادشاهی رسیده و از ارزش و احترام بالائی بر خوردار بودند .
هر چند محمد نظر وبینشی وسیعتر از قبایل جاهلی نسبت به زن ابراز نمود اما در
مجموع از نگاه وی زن بعنوان عنصری منفعل و موجودی خانه نشین در خانواده بسته و
محدود بوده که نقشی جز خدمت به مرد و تکثیر و تولید نسل ندارد ، و اصولا نه تنها نقش
اجتماعی برای زن در اسلام ناپسند و عملی نامطلوب تلقی میگردید بلکه حتی به موجب
آیات مکررقرآن از جمله آیه33سوره احزاب :
«..و قرن فی بیوتکن......
....در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید...»
و احادیث متواتر منع گردیده است.
با اینهمه حتی در زمان پیامبر اسلام و بدستور شخص ایشان زنان بعنوان غنیمت در
جنگها بین لشکریان فاتح تقسیم میگردید و
مانند برده و کالائی دست بدست می گشت یا مبادله گردیده و مورد خرید و فروش قرار می
گرفت!
محمد بن عبد الله به تنهائی صاحب20%از این زنان بود که بدون میل و رغبت آن
زنان و تنها با انتخاب محمد به حرمسرای ایشان گسیل گردیده و مورد تجاوز جنسی قرار
می گرفتند.
نمونه بارز این زنها "صفیه"زن زیبای "کنانه بن ربیع"رئیس
یهودیهای خیبر بود که به اجباربه عقد پیامبر اسلام در آمد و یا "ریحانه"
زن دلربای یکی از مردان طائفه یهودی بنی قریظه که شوهرش به همراه در حدود هشتصد
نفر از مردان طایفه مذکور به قتل رسید و همسرش به تملک محمد در آمد و سر انجام
ریحانه در سن 25سالگی در حرمسرای محمد دق کرد.
و یا "جویریه" زن زیبای پسر عمویش "ابن ذوالسفر"که پس از
قتل شوهرش محمد او را به حرمسرای خود کشاند.
در قرآن از این زنان بعنوان"ما ملکت ایمانکم" یاد گردیده که پس از
فتح بعنوان غنیمت بین لشکریان اسلام تقسیم میگردید خواه با شوهر خواه بی شوهر!
زنان پیامبر
اولین ازدواج پیامبر در 24 سالگی هنگامی که بسیار فقیر بود با زنی متمول و
ثروتمند بنام خدیجه بوده است ، خدیجه در آنزمان40 ساله بوده و دارای تجارتخانه و
اموال فراوان بوده است.
خدیجه در واقع تنها زنی درزندگی محمد بوده است که بر وی سیطره داشته و درطول
حیات وی محمد جرئت نیافت حداقل بصورت علنی با زنی دیگر ارتباط برقرار نماید!
محمد نیز تا زمان مرگ خدیجه از بیم
آنکه خدیجه وی را از ثروت خویش محروم نماید لا اقل بصورت علنی با زنی ارتباط جنسی
نداشت اما پس از مرگ خدیجه بلا فاصله زنبارگی محمد آشکار گردید و به شکل دیوانه
وار و بیمار گونه ای ادامه یافت.
اصحاب افک
واقدی و مورخین اسلامی و مفسرین قرآن ماجرا را چنین روایت کرده اندکه پیامبر
چون به سفری می رفت به نام زنان حرمسرای خود قرعه می زد و برنده را به همراه خود
می برد، در سفری قرعه بنام عایشه سوگلی حرمسرا افتاد.
عایشه دختر ابوبکردر سال4یا 5 مبعث در مکه بدنیا آمد و در شوال سال 10مبعث در
پنج سالگی به عقد پیامبر در آمد وهنگام بردنش به خانه شوهر عروسک خود را نیزبه
همراه برد و در شش یا هشت سالگی با پیامبر
ساله همخوابه شد!
در یکی از توقفگاه ها غلامان هنگام بر دوش گرفتن کجاوه به جهت سبکی وزن عایشه
متوجه غیبت وی نمی شوند و در منزلگاهی دیگر وی با "صفوان بن معطل"جوان
زیباروئی مشاهده میگردد تا سر انجام به کاروان می پیوندند.
... این موضوع بر سر زبانها افتاد و
عایشه مورد بازخواست قرار گرفته و اعلام
نمود که در جستجوی گردن بند گمشده خود از کاروان دور افتاده است ،اما توجیهات
عایشه نه برای مردم و نه برای پیامبر قابل قبول نبوده و مردم بر ارتباط نامشروع زن
پیامبر و "صفوان بن معطل"یقین داشتند و حتی کنیز عایشه نیز به این رابطه
گواهی می داد.
پیامبر با عایشه قهر نمود و علی بن ابیطالب و اسامه بن زید را فراخواند تا
درباره طلاق عایشه باآنان مشورت نماید.
علی بن ابیطالب به نقل از علامه طباطبائی در
تفسیر المیزان خطاب به پیامبر می گوید:
«یا رسول الله؛ خداوند که تو را در مضیقه نگذاشته و قحطی زن هم نیست، علاوه بر
اینکه از کنیز او اگر بپرسی تو را تصدیق میکند»
هر چند پیامبر پس از عایشه زنان دیگری اختیار نمودو نیز با وجود اینکه عایشه
برایش فرزندی بدنیا نیاورداما همچنان محبوبترین زن پیامبر بوده و بدلیل علاقه شدید
به عایشه و ثروت و قدرت پدرش پیامبر چشم بر فاحشگی وی بسته و او را بنا به گفته
علی طلاق نداد اما این موضوع و اینکه علی از پیامبر خواسته بود عایشه را طلاق دهد
بر عایشه بسیار گران آمد و مقدمات فتنه های بعدی چون جنگ جمل و....بوجود آمد که
منشاء این جنگها نه عقیدتی بلکه یک کینه عظیم جنسی و عداوت شخصی بوده که طلحه و
زبیر را به جنگ با علی ترغیب نمود.
نهایتا پیامبر که خود قادر به خاموش کردن مردم نبود و از طعنه ها به تنگ آمده
بود دست به دامن خدا گردید تا به خوابگاه و حرمسرایش نظم و ترتیبی ببخشد و خداوند
طی آیه ای که آنرا در سوره نورآیات 10تا 20 میتوان یافت موضوع را تکذیب و افرادی
که به این موضوع دامن زده بودند شلاق خوردند!
این حادثه مشهور به حادثه افک گردید.
هنگامی که پیامبر در 63سالگی فوت نمود
عایشه بر بالین پیامبر بوده و 18سال بیشتر نداشت .
ام المومنین !
بسیاری از آیات قرآن بازتاب مشکلات روزمره محمد و نظریات شخصی محمد جهت رتق و
فتق مشکلات شخصی محمدبن عبد الله و حرمسرا و زنان وی بوده است و ظاهرا خداوندگار
عالم به روابط جنسی پیامبرش بسیار علاقه مند بوده است!
بعنوان مثال خدای تبارک و تعالی به سبب خوردن دست یک مرد به اصطلاح نامحرم به
دستان عایشه که سابقا از رابطه نا مشروعش با "صفوان بن معطل" سخن گفتیم
آنچنان به خشم آمد که آیه حجاب را نازل فرمود !
و همچنین زمانی که در جائی محمد می شنود که مردم می گویند:
«ما بال محمد یتزوج بنسائنا و لا نتزوج بنسائه؟!...
چرا او زنان ما را به زنی کند و ما زنان او را بزنی نکنیم؟! والله که اگر او
به وفات رسد زنان او را به زنی کنیم!»
و هنگامی که طلحه بن عبد الله می گوید:
«ما را نهی میکنند از آنکه با دختران عمان خوش سخن بگوئیم مگر از پس پرده
،والله اگر محمد بمیرد من عایشه را به زنی کنم»
(ابوالمحاسن الحسین الجرجانی:تفسیرگازر:جلاء الاذهان و جلاءالافران به تصحیح و
تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی محدث – تهران- چاپ آئین مهر- بی تا- ص22)
محمد از شنیدن این سخنان آتش خشم و حسدش برافروخته گردیده و از زبان خداوند در
آیه6سوره احزاب زنان پیامبر را لقب ام المومنین داده و اینکه زنان رسول مادران
شمایند یعنی نکاح ایشان بر شما حرام است.
(همان منبع ج7 ص304)
و حکم آیه54صریحتر است زیرا حکم به لا (لا ان تنکحوا...)آمده است.
علاوه بر همه اینها قرآن صراحتا به زنان پیامبر می گوید :«قرن فی بیوتکن» یعنی
در خانه های خود بمانید و به گفته زنده یاد آخوندزاده پیامبر حتی آزادی را از
حرمخانه خود سلب کرده بود.
زینب بنت جحش
زید بن حارثه برده ای بودکه در کودکی بیابانگردان عرب او را ربوده و فروخته و
سر انجام به تملک خدیجه در آمده بود و خدیجه نیز اورا به پیامبر بخشیده بود.
نزدیکی زید به پیامبر موجب شده بود که اورا به جای زید بن حارثه؛ زیدبن محمد
می نامیدند.
زید نهایتا به پسر خواندگی محمد درآ مده بود.
زید در ایام جوانی با دختر عمه محمد بن عبدالله بنام "زینب بنت
جحش"ازدواج نمود که زنی بسیار زیباروی بوده است.
طبری نقل میکند که روزی پیامبر بی اختیار چشمانش به زینب همسر زید افتادو
شیفته وی شد!!!!!زید هنگامی که از رابطه زینب و پیامبر آگاه گردیدناچارازینب را
طلاق داد و پیامبر با او ازدواج کرد!!!!
در کتب فقهی نوشته شده که:
«اذاوقع بصرعلی امراه ورغب فیها و جب لزوجها ان یطلقها حتی ینکحها..
پیامبر هرگاه زنی را میپسندیدبایستی شوهر او را طلاق میداد تا زوجه رسول خدا
شود.»
در آنزمان ازدواج با همسر پسر خوانده که در حکم فرزند محسوب میگردید حرام و
بسیار بد و نکوهیده بود؛ این عمل و اینکه محمد نتونسته بود بر شهوت خود فائق آید ،
باعث روگردانی عمومی از پیامبر گردید.
(تاریخ طبری ج2 ص68-کامل ابن اثیرج2 ص121)
اما به مانند همیشه خداوند کریم غریزه جنسی و شهوت رسول خود را مورد توجه قرار
داده و در آیه37 سوره احزاب ازدواج با پسر خوانده را حلال اعلام نمود تا راه بر
هرگونه جدل بر پیامبر بسته شود:
«فلما قضی زید منها و طرا زوجناکها لکی لایکون علی المومنین حرج.....هنگامی که
زید زینت را طلاق داد،او را به ازدواج تو درآوردیم تا برای مومنان هنگام ازدواج در
باره همسران پسر خوانده خود محدودیتی نباشد.»
زن در نگاه امام علی و امامان شیعه
پیامبر اسلام فرمود:«با زنان مشورت کنید و خلاف آنچه می گویند عمل کنید!»
علی بن ابیطالب امام اول شیعیان در نهج البلاغه می نویسد:
«ای مردم ایمان زنان ناقص است؛- برخورداری زن از سهم ارث ناقص است؛- عقل زن
نیز ناقص است؛- دلیل نقصان ایمان بازنشست زنان در روزهای قاعدگی از نماز و روزه
است.
دلیل نقصان عقول زنان تساوی شهادت دو زن با یک مرد است ، پس بترسید از شر زنان
و از خوبانشان نیز حذر کنید.»
(علی بن ابیطاللب – نهج البلاغه- خطبه80 صفحه205 ترجمه محمد تقی جعفری)
علی بن ابیطالب که خاطره نا خوشایندی از عایشه همسر پیامبر داشته حتی در
وصیتنامه اش نیز خطاب به فرزندش حسن زنان
را دارای نظری پست و تصمیماتی بی اساس دانسته است و در نهج البلاغه خطاب به فرزندش
حسن صراحتا وصیت نموده است که:
«زنان را در پس پرده نگهدار تا از نگریستن به مردان باز بمانند 0000و کاری کن
که هیچکس جز تو را نشناسد....»
(بند74و75فصل35نهج البلاغه امام علی- شریف رضی )
و جالبتر از آنکه در پی سخنان پیامبر اسلام که مشورت با زنان را مردود شمرده
است امام علی نیز یکی از نشانه های آخرالزمان
را مشورت با زنان دانسته(ملا محمد باقر مجلسی،بحار الانوار،ج13و مهدی موعود ترجمه
علی دوانی، تهران،دارالکتاب اسلامیه، ص1076) ومی گوید:
«و پرهیز کن از اینکه با زنها مشورت کنی ، همانا رای و اندیشه زنان ضعیف و
ناقص ، و عزم و اراده آنان سست و موهون است ....»
(0نهج البلاغه ص63 چاپ مصر)
و همچنین روایت شده است که در طول دوره حکومت امام زمان هر مردی را هزار پسر
خواهد بود! و حتی یکدختر هم در آنزمان از زنی متولد نمی شود.( بحار الانوار جلد
سیزدهم ص1116الی 17)
و در پس همین تعلیمات امام علی بوده است که فرزندش امام حسن پا را از پدر خود
امام علی فراتر نهاده و ثروت باد آورده خود را که از صلح با معاویه بدست آورده بود
صرف زن بارگی مینماید.
در مروج الذهب صفحه34 آمده است:
«....پول هائی که بوی {امام حسن} عرضه شد پذیرفت....آنگاه به شهر مدینه بازگشت
و روی به زنان آورد، امروز با یکی ازدواج میکرد و فردای آنروز یکی را طلاق میداد و
با این شیوه بسر برد تا در بستر خویش جان سپرد.»
امام حسن وی گوید:
«هرگاه مردی بدنبال خواهش ها و هوس های زن خویش برود ، خدای او را در آتش برزخ
فرو اندازد.»
(ابوحامد غزالی ص706)
ابن اثیر مینویسد:
«علت مرگ حسن مجتبی این بود که همسرش جعده دختر اشعث بن قیس به وی سم
نوشانید...»
قرطبی و امام صادق نیز مسموم شدن امام حسن توسط همسرش را تائید نموده اند.
منابع موثق که بسیاری نیز از منابع شیعه میباشند تصدیق نموده اند که تعداد
زنان امام حسن بالغ بر400زن بوده است تا بدانجا که در زمان حیات امام علی در اثر
شکایات مردم علی بن ابیطالب ناچار برسر منبر کوفه گفت:
«ان الحسن مطلاق فلا تنکحوا.....حسن بسیار طلاق دهنده است پس دیگر به او زن
ندهید.»
(البدایه و النهایه 8/37- تاریخ الخلفاء191- انساب الاشراف بلاذری3/25- قوت
القلب2/246- ابن ابی الحدید16/12 و منابع تشیع: فروع کافی 6/56- مستدرک
الوسائل3/2- مناقب ابن شهرآشوب 4/38- بحارالانوار44/173)
موسی بن جعفر از دیگر امامان شیعه نیز زنان زیادی اختیار نمود ، وی را 18 پسر
و 23 دختر بود.
موسی بن جعفر در هنگام مرگ وصیت کرد که دخترانش شوهر نکنند!!! و به سبب این
وصیت هیچیک از آنان نتوانستند شوهر کنند مگر ام سلمه که فرار را بر قرار ترجیح داد
و در مصر به ازدواج قاسم بن محمد در آمد!
(تاریخ یعقوبی – ص 421)
نگاه ضد زن تنها منحصر به امامان شیعه نیست ، خلفای اهل سنت نیز در این خصوص
فروگذاری ننموده اند، عمر بن خطاب خلیفه دوم مسلمین گفته است:
«با زنان مخالفت کنید که در مخالفت با آنان برکت است.»
مورخین نوشته اند هنگامی که دو دختر یزدگرد پادشاه ایران را نزد عمر آوردند یکی از آن دو را به
حسین بن علی بخشید و امام حسین او را غزاله نامید.
(تاریخ یعقوبی – ص 264)
زن و فقاهت
سید حسن مدرس برای مخالفت با حق رای زنان در راستای استدلال
رعیت بودن زنان به صراحت می گوید:
«خداوند قابلیت رادر این[زنان]قرار نداده است که لیاقت حق
انتخاب کردن داشته باشند ، مستضعفین و مستضعفان و آنها از این زمره اند که عقول
آنها استعداد ندارد؛ گذشته از این در حقیقت زنان درمذهب اسلام ما تحت
قیومیتند؛الرجال قوامون علی النساء در تحت قیومیت رجال هستند ، مذهب رسمی ما اسلام
است آنها [زنان]تحت قیومیت اند،ابدا حق انتخاب نخواهند داشت دیگران باید حفظ حقوق
زنها را بکنند.»
(دکتر فاطمه صادقی دارای درجه دکترای علوم سیاسی و پژوهشگر
مسائل زنان – ایراندخت شماره38اسفند85 فروردین86)
علامه محمد حسین طباطبائی در تفسیر المیزان یکی از مصادیق
برتری مرد بر زن را بر سر عقل دانسته و صراحتا زنان را کم عقل ناقص میداند.
آیت الله خمینی نیز در روز28 مهر1341در نامه ای به نخست
وزیر وقت – اسد الله علم- در مورد تصویب نامه انجمنهای ایالتی و
ولایتی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن زنها و ورود زنها به مجلس و انجمنهای ایالتی و
ولایتی و شهرداری و حق رای آنان را مخالف قوانین محکم اسلام و خلاف شرع دانسته
است.
(صحیفه امام- مجموعه آثار- جلد اول – موسسه تنظیم ونشر آثار امام
خمینی پائیز1387)
علاوه بر آن فقها مقام مرد را تا خدائی بالا برده و رضایت
شوهر را رضایت خدا میدانند.
(تاریخ فقه جعفری – هاشم معروف الحسینی – انتشارات بدر)
غزالی فقیه قرن ششم می گوید:
"ازدواج فکر ودل مرد راازمشغولیات تدبیر منزل ، پخت و
پز و جارو،ظرفشوئی و تامین نیازهای روزمره آزاد می کند".
زن در احادیث
در احادیت موثق بنقل از پیامبر اسلام مشورت با زن منع گردیده است و همچنین از
ایشان نقل گردیده که:
«اگر بنا باشد به کسی فرمان سجده در برابر دیگری دهم ، زن را فرمان خواهم داددر
برابر شوهرش سجده نماید.»
همچنین می گوید:
«رضایت شوهر از رضایت خداست»
(تاریخ فقه جعفری – هاشم معروف الحسینی – انتشارات بدر)
«من اخلاق الانبیاء حب النساء»
پیغمبر اکرم فرمود:
«من به سه چیز علاقه دارم: بوی خوش – زن و نماز»
زن در
اسلام بعنوان منبع خطری برای مرد و جامعه شناخته شده است.
زن در ادبیات عرب
بزودی بدوین خواهد شد !
زن در ادبیات فارسی
برخلاف ایران باستان که در ادوار عدم تسلط مذهب زرتشتی زن دارای قدرت و جایگاه
نسبی در پاره ای ادوار بوده است در ادبیات فارسی دوران بعد از اسلام زن و مقام و
جایگاه آن کاملا از نظر دور نگهداشته شده و بنظر میرسد شعرا تحت تاثیر تعالیم
اسلامی به این موضوع پرداخته و نگاه نابرابر به زنان حتی در اشعار بزرگانی چون
فردوسی و شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ناصرخسرو و.... کاملا مشهود بوده بگونه ای
حتی عشق را به پسران زیبا منحصر نموده و بدان سو متمایل ساخته اند شاید یکی از
دلایل تشدید تمایلات همجنسگرایانه در ایران منع اسلام از ارتباط مردان با زنان
بوده باشد.
تعمق در بسیاری از اشعار و تغزلهای ادبیات فارسی نشان میدهد که این سوز و
گدازهای عاشقانه نه برای زنی بلکه در وصف پسری زیبارو بوده است!
البته شایان توجه است در میان شاعران کلاسیک ایران آنانی که از تعالیم اسلامی
دورتر بوده اند نگاه انسانی تری به زن داشته اند بطور مثال فردوسی اهل خراسان بود
و سعدی اهل شیراز – فردوسی از لحاظ زمانی به دوره قبل از اسلام نزدیکتر بوده
بنابر این تحت تاثیر فرهنگ ایران باستان زن در شاهنامه نقش مثبت تری دارد تا در
آثار شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی .
زن در شاهنامه موجودیست هنرمند، خردمند ، صاحب رای ، وفادار به شوی خویش و...
در شاهنامه زنانی چون رودابه ، تهمینه ، فرنگیس ، گردآفرید و منیژه با
ویژگیهای برجسته و منحصر بفردی وصف شده اند که گویای ارزش نسبی زن در قبل از اسلام
و ایران باستان بوده است در مقابل زنانی چون سودابه و مالکه نیز خیانتکار توصیف
شده اند.
ایرانیان مسلمان به همان اندازه که زن
را تحقیر میکردند عشق ورزیدن به او را به ریشخند میگرفتند و به همین سبب به مردان
و پسران زیبا روی می آوردند.
بدین سان پدید آمدن اندیشه عشق در ادبیات فارسی ،به هیچ وجه حاصل شیفتکی
ایرانیان در برابر زن نبوده است ، عشق همیشه با چهره ای مردانه در ادبیات فارسی
مطرح بوده و تمامی اوصافی که به نظر میرسد تمجدید زیبائی زنانه باشد در واقع جز توصیف
یک مرد یا پسر زیبارو بیش نیست و در واقع ادبیات فارسی از توصیف عشق زنانه خالی
است!
در ادبیات فارسی عشقها یکسویه و مردانه است و معشوق گوئی نقشی است بر
دیوارهمراه با نام و تصویری منفعل و موهوم !
در ادبیات فارسی قلب معشوق(زن) از ادراک عشق عاجز است، در ادبیات ما هیچ زن
عاشقی وجود ندارد! شاید یکی از دلایل آن این بوده است که تمامی سرایندگان مرد بو
ده اند! در ادبیات کلاسیک ایران زن در بهترین حالت اسباب لذت ، طرب و سرگرمی مردان
بوده و هیچگاه دارای شخصیت مستقل و خود ساخته ای نبوده و ویژگی غالب زن مکر او
بوده است!
از منظومه ها و متون به جا مانده از ایران بعد از اسلام هویداست که زنان تا چه
حد گرفتار سخت گیری ، بی مهری و تنگناهای اجتماعی بوده اند ، بسیاری از زنان ناچار
بودند تا پایان عمر در شبستان ها و حرم ها به سر برده و جز شوهر خود مرد دیگری را
نبینند ، این جنبه از زندگی زن ایرانی در منظومه ویس و رامین فخر الدین اسعد
گرگانی تنها داستان عاشقانه ای که از آن
روزگاران برجا مانده به خوبی نمایان است.
زنان را شوهرست و یار برسر
مرا اکنون نه یارست و نه شوهر
ویس و رامین ص252
خدا از بهر نر کرده ست ماده توی هم ماده ای از نر بزاده
ویس و رامینص106
زنان را همان بس که در خانه نشینند و بزایند شیران نر
فردوسی شاهنامه
زن واژدها هر دودر خاک به جهان
پاک از این هردو ناپاک به (فردوسی)
در جهان از زن وفاداری که دید غیر مکاری و عیاری که دید (مولوی)
زن گرنه یکی هزار باشد در عهد کم
استوار باشد (نظامی)
زن در شعر فردوسی
لازم به ذکر است که به باور اکثر
شعرپژوهان، ابیات زیر سروده ی فردوسی نبوده و بعدها توسط نسخه نویسان و کاتبان به
دیوان وی الحاق شده است.
زنان
را از آن نام نايد
بلند
که
پيوسته در خوردن و خفتنند
زن و اژدها هر
دو در خاک به
جهان
پاک از اين هر دو ناپاک به
زنان را
ستايی سگان را ستایی
که
يک سگ به از صد زن پارسای
پس پرده هر که
دختر بود
اگر
تاجدار است بد اختر بود
چون زن زاد
دختر،دهيدش به گرگ
که
نامش ضعيف است و ننگش بزرگ
که آن ترک بدپيشه و
ريمن است
که
هم بد نژاد است و هم بدتن است
انعکاس و تکرار گفته ی شاهنامه را در
شعر اسدی طوسی پی می گیریم:
چه نکو گفت آن بزرگ
استاد
که وی افکند شعر را بنیاد
آنکه را دختر است جای
پسر گرچه
شاهست،هست بد اختر
چنین گفت دانا که دختر
مباد چوبادش
به جزخاک افسرمباد
زن واژدها هردو درخاک
به وزین هردو
روی زمین پاک به
فردوسي در جايي ديگر مي گويد:
اگر
پـارسا باشد و
رایـــــزن
یکی
گــنـج بـاشـد پـراکـنـده زن
به ویژه
که باشد به بالا
بلـند
فرو
هشته تا پا ی مشکین کمند
خردمند
و با دانش و ناز و شرم
سخن
گفتن ِ نیــک و آوای نرم
***
فریب زن
جادو و گرگ و
شیر
فزونـست
از اژدهـای دلیـر
فردوسی از زبان رستم به کاووس درباره
ی سودابه می گويد:
كسی كو
بود مهتر انجمن
كفن بهتر او را ز
فرمان زن
سياوش ز گفتار زن شد به باد
سياوش ز گفتار زن شد به باد
خجسته زنی كو ز
مادر نزاد
گفته شاه یمن درهنگام خواستگاری
فریدون از دخترانش برای سلم تور و ایرج:
بد از من که هرگز مبادم
میان
که ماده شد از تخم نره کیان
به اختر کس آن دان که دخترش
نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
گفته مهراب شاه به وقت فهمیدن
دلبستگی زال و رودابه:
مرا گفت چون دختر آمد
پدید
ببایستش اندر زمان سر برید
نکشتم بگشتم ز راه
نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
گفته آسیاب به هنگام آشکار شدن عاشقی
منیژه:
کرا دختر آید به جای
پسر
به از گور داماد ناید به در
البته درشاهنامه ابیات مثبت راجع به
زنان هم وجود دارد:
چو فرزند باشد به آیین و
فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر
***
هم از زن بود دین یزدان به
پای
یلان را به نیکی بود رهنمای
***
چو خواهی که خواری نياری به روی
به پيش زنان راز هرگز نگوي
به پيش زنان راز هرگز نگوي
فردوسی درباره ی زن نیک چنین می
فرماید:
اگر پـارسا باشد و رایـــــزن ...
یکی گــنج باشد پـراکنده زن
به ویژه که باشد به بالا بلـند ...
فروهشته تا پای مشکین کمند
خردمند و با دانش و ناز و شرم ...
سخن گفتن ِ نیــک و آوای نرم...
ناصر خسرو اسماعیلی که به
پیروی از مقتدای خود امام علی بن ابیطالب امام اول شیعیان زن را ناقص العقل میداند در دیوان خود میگوید:
زنان چون ناقصان
عقل ودینند
چرا مردان ره
آنان گزینند؟
مگوی اسرار حال
خویش با زن
که یابی راز فاش
از کوی و برزن
به گفتار زنان
هرگز مکن کار
زنان را تا
توانی مرده انگار
یکی از دهها نمونه، داستانی
است که در دفتر چهارم مثنوی آمده است. داستان زنی که شوهر خود را به باغی میبرد
که پیش از آن معشوق خود را در آن جا پنهان کردهاست. زن بالای درخت گلابی میرود و
از آنجا شوهر خود را مورد خطاب قرار میدهد که این چه کار زشت و ناپسندی است!؟ در
برابر دیدگان من با یک زن روسپی هماغوشی میکنی!؟ شوهر هر چه انکار میکند، فایدهای
ندارد تا خود، بالای درخت میرود. در این فاصله زن با معشوق خود به هماغوشی میپردازد.
در این حالت مرد که ناظر بر این صحنه است، باورش میشود درخت گلابی، خاصیت جادویی
دارد زیرا زن خود را میبیند که با مردی مشغول هماغوشی است.
این افسانه را «بوکاچیو»،
نویسندهی ایتالیایی در کتاب «دکامرون»، که به سبک «هزار و یکشب» نوشته شده میآورد
و «چوسر» نویسندهی انگلیسی جزو داستانهای «کانتربری Canterbury»
به نام «حکایت تاجر» بهنظم کشیدهاست.
مثال دیگر، داستانی است به نام «ارسطو و فیلیس» که حدود سده شانزده
میلادی در فرانسه نوشته شده و جزو حکایتهایی است که بیش تر از کشیشان و زنان
انتقاد میکند. این داستان نشان میدهد چه گونه «ارستو» فیلسوف معروف، با همهی
دانایی و حکمت خود گرفتار مکر زنانه میشود. همین داستان در منابع فارسی هم آمده،
اما به اسم «ارستو» نیست
گذشته از این داستانهای مشترک
میان غرب و شرق، داستانهای بسیاری در ادبیات فارسی وجود دارند که حکایت از اعتماد
نداشتن مردان نسبت به زنان و مبالغه در مورد شهوت جنسی آنان میکنند. مثلن باز هم
در مثنوی میخوانیم که کنیزکی با خر خاتون خود شهوت میراند که در این میان وسیلهای
هم جهت ایمنی خود اندیشیده بود. خاتون او که روزی شاهد این ماجرا بود، بیآنکه از
رموز کار آگاه باشد، در غیبت کنیز خود جای او را میگیرد تا او نیز چنان کند. اما
جان خود را بر سر شهوتپرستی از دست میدهد.
در برخی داستانهای دیگر مثنوی،
«مولانا» انتقاد از شهوترانی را با خردهگیری بر زاهدان در یکجا جمع میکند.
در داستانی زن «حوجی»، دل قاضی
شهر را میرباید و او را به خانهی خود میبرد. وقتی که «حوجی» سرزده وارد میشود،
زن، قاضی را در صندوقی محبوس میسازد و بعد مطابق نقشهی قبلی او را بر پشت حمّالی
به بازار میفرستد. عاقبت نایبِ قاضی میرسد و با خریدن صندوق از «حوجی»، او را
خلاصی میدهد.
در داستانی دیگر و باز هم در
مثنوی، مرد زاهدی زنی حسود و کنیزکی زیبا دارد. روزی که خاتون قصد رفتن به حمام را
دارد، کنیزک را برای آوردن تشت، به خانه میفرستد. مرد زاهد و کنیزک که فرصتی برای
عشقبازی یافتهاند در غیاب خاتون منتهای استفاده را میبرند. اما زن در مییابد
که کار درستی نکرده و در حقیقت پنبه را به آتش نزدیک ساختهاست. تن نشسته، با شتاب
لباس میپوشد و در حسادت و نگرانی، افتان و خیزان خود را به خانه میرساند. صدای
در خانه که بلند میشود کنیزک و زاهد دست از هماغوشی میکشند. زن خود را کنار میکشد
و مرد به نماز میایستد و تظاهر به نماز خواندن میکند. زن که از حال و احوال مرد
بهخوبی پی برده که آن دو به کار هم مشغول بودهاند، مرد را از آن که در آن حالت
تظاهر به نمازخواندن کرده مسخره کرده و سیلی محکمی به او میزند.
«مولانا» با صراحت لهجه و سادگی بینظیری این داستان را تصویر کرده و
حالت آشفتگی زاهد و کنیزک را که غافلگیر شدهاند به قلم میکشد. از این گونه
داستان ها در مثنوی فراوان میتوان یافت
زن در شعر مولانا
هیچ زنی را نگاه نتوان
داشت وز بدی در پناه
نتوان داشت
ز آنکه ابلیس یار
ایشان است زین سبب مکر کار ایشان
است
مزن در وادی مکر و حیل
گام که از مکر زنان افتی تو در
دام
برد در خوان عطای
ذو المنن نیست کافر نعمتی
بد تر ز زن
در
جهان از زن وفاداری که دید غیر مکاری
و عیاری که دید
زن ار چه زیرک و هشیار
باشد زبون مرد خوش
گفتار باشد
بلای زن در آن باشد که
گویی تو چون خود روشنی سرو نکویی
زن در شعر نظامی
زن گر نه یکی ،
هزارباشد
در عهد
کم استوار باشد
چون نام وفا
و عهد بستند
بر نام
زنان قلم شکستند
زن دوست بود
ولی زمانی
تا جز تو
نیافت مهربانی
چون در بر
دیگری نشیند
خواهد که دگر
ترا نبیند
************
به گيلان در، چه خوش گفت آن نكو زن
مزن زن را چو خواهي زن نكو زن
مزن زن را ولي چون بر ستيزد
مزن زن را ولي چون بر ستيزد
چنانش زن كه هرگز برنخيزد
***
***
***
زن از پهلوی چپ گویند
برخاست
نیاید هرگز از چپ راستی راست
***
زنان مانند ریحان سفالند
زنان مانند ریحان سفالند
درون سو خبث و بیرون سو جمالند
نشاید یافتن در هیچ
برزن
وفا در اسب و در شمشیر و در زن
***
در خانه گنجشک سر مار که ديد
اسپ و زن و شمشير وفادار که ديد
***
اسپ و زن و شمشير وفادار که ديد
***
بخشی از
"جان دادن شيرين در دخمه ی خسرو"
پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش
زهی شيرين و شيرين مردن او
زهی جان دادن و جان بردن او
چنين واجب كند در عشق مردن
به جانان جان چنين بايد سپردن
نه هر كو زن بود نامرد باشد
زن آن مرد است كو بی درد باشد
بسا رعنا زنا كو شير مرد است
بسا ديبا كه شيرش در نورد است
زن در شعر سعدی 1
دلارام باشد زن
نیک
خواه
ولیکن
زن بد خدایا پناه
تهی رفتن به از
کفش
تنگ
بلای
سفر به که در خانه جنگ
بزندان
قاضی گرفتار
به
که
در خانه دیدن بر ابرو گره
سفر عید باشد بر آن کد
خدای
که
بانوی زشتش بود در سرای
در خرمی بر
سرایی
ببند
که
بانگ زن از وی بر آید بلند
چو زن راه بازار گیرد
بزن
وگر
نه تو در خانه بنشین چو زن
اگرزن ندارد سوی مرد
گوش
سراویل
کهیلش در مرد پوش
زنی را که جهلست
وناراستی
بلا
بر سر خود نه زن خواستی
چو در کیله جو امانت
شکست
از
انبار گندم فرو شوی دست
برآن بنده حق نیکویی
خواستست
که
با او دل زن را ستست
چو در روی بیگانه خندید
زن دگر
مرد گو لاف مردی مزن
زن شوخ چو دست در قلیه
کرد
برو
گو بنه پنجه بر روی مرد
ز بیگانگان چشم زن کور
باد
چوبیرون
شد ازخانه درگورباد
چو بینی که زن پای بر جا
نیست ثبات
از خردمندی و رای نیست
گریز از کفش در دهان
نهنگ
که
مردن به اززندگانی به ننگ
بپوشانش ازچشم بیگانه
روی
وگرنشنود
چه زن آن گه چه شوی
زن خوب خوش طبع رنجست
وبار
رها
کن زن زشت نا سازگار
چه نغزآمد این سخن زان
دوتن
که
سرگشته بودند ازدست زن
یکی گفت کس را زن بد مباد
دگرگفت
زن درجهان خود مباد
زن نو کن ای دوست هر نو بهار
که تقویم پاری
نیاید به کار
زن در شعر سعدی 2
خرابت كند شاهد خانه كن
برو خانه آباد گردان به زن
نشايد هوس باختن با گلی
كه هر بامدادش بود بلبلی
چو خود را به هر مجلسی شمع كرد
تو ديگر چو پروانه
گردش مگرد
زن خوب خوش خوی آراسته
چه ماند؟ به ادان
نو خاسته
درو دم چو غنچه دمی از وفا
كه از خنده افتد چو گل در قفا
نه چون كودك پيچ بر
پيچ شنگ
كه چون مقل نتوان شكستن به سنگ
مبيـن دل فريبش چـو
حـور بهشت
كزان روي ديگر چو غول است زشت
گرش پای بوسي نداردت پاس
ورش خاك باشی نداند سپاس
سرازمغزودست ازدرم كن تهی
چو خاطر به فرزند مردم دهی
مكن بد به فرزند مردم نگاه
كه فرزند خويشت بر آيد تباه
زن در شعر سعدي 3:
این همه زینت زنان باشد
مرد را ….و ... زینت بس
***
زن بد درسرای مرد نكو
هم درین عالمست دوزخ او
***
زره پوش خسبند مرداوژنان
كه بستر بود خوابگاه زنان
***
و باز حكایت دیگری در همین بوستان
قراراست در روز «رستاخیز» « زنانی كه طاعت به رغبت برند» از مردان «ناپارسا» پیشی
گیرند و بعد می رسیم به عدالت گستری سعدی:
ترا شرم ناید ز مردی خویش
كه باشد زنان را قبول از تو بیش؟
زنان را به عذری معین كه هست
ز طاعت بدارند گه گاه دست
تو بی عذر یك سو نشینی چو زن
رو ای كم ز زن ، لاف مردی مزن
چو از راستی بگذری ، خم بود
چو از راستی بگذری ، خم بود
چه مردی بود كز زنی كم بود؟
شعر معاصر ایران علی الخصوص بعد از
مشروطیت در جستجوی هویت مستقل برای زنان بود و دیگر تنها ابزاری برای شهوت مرد
نبود .
در شعر شاملو رن موقعیت ، هویت و شخصیت ستایش یر انگیزی یافته و شاعرانی چون
فروغ فرخزاذ ، سیمین بهبهانی و گراناز موسوی به شعر زنانه جان بخشیدند.
اندیشه برابری (فمنیسم ایرانی)
تاریخچه اندیشه برابری زن و مرد (فمنیسم ) در
دنیا به بیش از 150سال نمیرسد ، اما "پوراندخت " پادشاه ایرانی زمان
ساسانی 1500سال پیش گفت:
«پادشاه چه زن باشد و چه مرد ، باید سرزمینش را
نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار کند »
پوراندخت در نامه ای که به سپاهیانش نوشت جمله
فمنیستی فوق را بیان و خود را در لیست نخستین پیروان تساوی حقوق زن ومرد قرار داد.
شاید بتوان پوراندخت را نخستین زن فمنیست ایرانی
نامید و او را اولین زنی که طرفدار تساوی حقوق زن و مرد بود دانست.
پوراندخت به معنای دختری با چهره گلگون و همچنین
نخستین زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید ، وی دختر بزرگ خسرو پرویز آخرین
پادشاه ساسانی قبل از اسلام بود که بعد از
کشته شدن خسرو پرویر به دست پسرش شیرویه در سال 628م و شش ماه بعد از حکومت
شیرویه و مرگ اردشیر به جای پدر نشست ،
دوران سلطنت او مصادف بود با اواخر خلافت ابوبکر و اوایل خلافت عمر.
در کتاب ها از او بعنوان زنی عاقل – عادل و نیکو
سیرت نام برده اند که در میان رعایا عدل را گسترش داد؛ وی در زمانی که سپاهی را
برای جنگ با مسلمانان فرستاد در مدائن بیمار شد و همانجا در گذشت ، زمان حکومت او
یک سال و چهار ماه بود.
اما با اینهمه در واقع به سلطنت رسیده پوراندخت
را نمی توان صرفا به معنای ارج گذاردن مقام زن در عصر ساسانی دانست بلکه نتیجه یک
قحط الرجالی بوده که در اثر فساد و نفوذ مذهب در ارکان سلطنت حادث گردیده بود و در
اثر کشت و کشتارهای داخلی در خانواده سلطنتی و شاهزادگان دیگر مردی برای سلطنت
باقی نمانده بود.
در دوره ساسانیان برخلاف دوره هخامنشیان بدلیل
قوت گرفتن مذهب و نفوذ روحانیون زرتشتی زن مقام و جایگاه خود را از دست داده بود و
از شخصیت مستقل حقوقی کمتری برخوردار بوده وبنا به تعالیم موبدان زرتشتی تحت
سرپرستی "کتک خای" یا کدخدای خانواده بوده است.
و از طرفی فساد و کشت وکشتار در خاندان سلطنتی
ساسانی به حد اعلای خود رسیده بود بطوریکه از میان خاندان شاهی هیچ مردی را
نیافتند که بر تخت سلطنت بنشانند !
در چنین شرایطی پوراندخت در تیسفون تاج برسر
گذاشت و بدون توجه به جنسیت خود قدرت را بار دیگر به خاندان از هم پاشیده ساسانی
که در اثر نفوذ و سختگیریهای روحانیون زرتشتی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده
بودند بازگردانید.
پوراندخت با تمام آشفتگی و طرز فکرهائی که
درباره زنان درآن زمان رواج داشت ، تصمیم گرفت تا اوضاع کشور را سر و سامان دهد،
نخست یک سال مالیات را بر مردم بخشید و با
هراکلیوس قیصر روم معاهده صلحی امضاءکرد ، همچنین برگرداندن صلیب مقدس حضرت عیسی
به اورشلیم از دیگر اقدامات مهم او بود که
به افتخار برگرداندن این صلیب به بیت المقدس جشن با شکوهی گرفته شد.
اما با همه این اوصاف نمیتوان جایگاه زن در
ایران باستان را جایگاه قابل قبولی دانست ، متاسفانه در سالهای اخیر عده ای در
اینخصوص مبالغه نموده اند – متون مذهبی زرتشتی بخوبی نشاندهنده این واقعیت تلخ
میباشد.
شایان ذکر است که با اینهمه ایران باستان زنان
نامدار و بزرگی را در دامن خود پرورانده است:
آتوسا دختر کورش و همسر داریوش ملکه ایران
فرخ رو نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران
آرتادخت وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران
در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی
آرتیمیس فرمانده نیروی دریائی هخامنشیان و
نخستین زنی که در تاریخ ایران به خواستگاری یک مرد رفت (او به خشایار شاه پیشنهاد
ازدواج داد)
پوراندخت دختر خسرو پرویز ساسانی و آخرین پادشاه
ساسانی قبل از اسلام و نخستین زن پادشاه در تاریخ ایرن
بعد ازتسلط اسلام بر ایران تا قرن یازدهم افزون بر هزار و صد سال
هیچ زن شاخصی در تاریخ ایران یافت نمیشود مگر زنی بنام «رابعه» که عطار نیشابوری
در تذکره الاولیاء و محمد عوفی از وی بعنوان زنی قدیسه و صوفی نام برده اند!
فمنیسم در عصر
جدید
در عصر جدید برخلاف همه نقاط جهان که زنان
سردمدار فمنیسم بوده اند در ایران اولین کسانی که اندیشه برابری زن و مرد را در سر
پرورانده و از آن سخن گفتند مردان بودند!
میرزا علی اکبر طاهر زاده صابر قفقازی، معجز
شبستری، میرزا یحیی دولت آبادی، ابوالقاسم لاهوتی ، میرزاده عشقی، علی اکبر دهخدا
، ایرج میرزا، صادق هدایت احمد مسعود ، احمد شاملو
همان گونه که گفته شد، انتقاد از خرافات و
جهل زنان از اوایل سده ی بیستم و یا اواخر سده ی نوزدهم میلادی آغاز شد، ولی
«عقایدالنساء» یا کتاب مشهور «کلثومننه» که منسوب است به «آقا جمال خوانساری»
(درگذشته در ١١٢٥) از این لحاظ استثنایی قابل توجه است.
«آقاجمال خوانساری» از فقیهان و
عالمان دورهی صفوی است که برخلاف بسیاری از هم عصران خود، مردی بود شوخطبع و
آزاداندیش. کتاب «عقایدالنساء»، به صورت رسالات فقهی است که مراجع تقلید، جهت
راهنمایی مقلدان خود مینویسند.
در این زمینه «کلثومننه» جای
مجتهد را گرفته و همراه سه گیسسفید کارکشته، در بارهی آیین شوهرداری، حمام رفتن،
آرایشکردن، مقابله با مادرشوهر، هوو، و غیره نصایحی به زنان میدهند.
محمد کتیرایی در مقدمهی چاپی از این کتاب مینویسد:
محمد کتیرایی در مقدمهی چاپی از این کتاب مینویسد:
«این نکتهی مهم را باید به یاد
داشت که نویسندهی «عقایدالنساء» در پی گردآوری فرهنگ توده نبودهاست و انگیزهی
او در نوشتن این رساله، دستانداختن و ریشخندکردن خرافات و باورهای مردم روزگارش و
بهویژه زنان اصفهانی بودهاست. افزون بر این شاید به یک اعتبار ـ با در نظرداشتن
زمان و محیط نویسندهی «عقایدالنساء» ـ بتوان گفت که این ریشخند شامل حال آن دسته
از مردم نیز میگردیده که یک مشت منقولات موهوم را چون اصول موضوعه و بدیهیات
اولیه، دستکم در ظاهر پذیرفته بودند و خود را از علما میشمردند و نویسندهی این
رساله، گویی خواسته بگوید که کهر کم از کبود نیست، همه سر و ته یک کرباسند.»
نحوهی ریشخندکردن و موضوعاتی
که نویسنده در این کتاب، که به دوران صفویه برمیگردد، پیش میکشد، قابل توجه است.
کتاب «عقایدالنساء» از باورهای خرافی و کردار ناپسند برخی زنان نیز انتقاد میکند
و قصد نویسنده، اصلاح آنان است. اما باید به یاد داشت که مساله ی آزادی زن به
مفهوم جدید آن مطرح نیست، بلکه او میخواهد که زنان مطابق با سنن درست اسلامی رفتار
کنند. همان گونه که گفته شد، باید به یاد داشت که کتاب به دورهی صفوی برمیگردد
و صحبت از آزادی زنان در آن دوره محلی از اعراب نداشتهاست.
نویسندهی «عقایدالنساء» گرچه
از خرافات متداول زمان خود و عقاید نادرست و مسخرهی عصر خود انتقاد میکند، در پیاین
نیست که زنان از قید حجاب و محدودیتهای دیگر، رها شوند و مانند مردان از امتیازات
اجتماعی برخوردار باشند، بلکه منظور او این است که زنان از شرع دین اسلام، آنهم
بهصورتی که علمای آن روزگار تجویز میکردند، پیروی کنند.
مدت درازی طول کشید تا در اثر
آشنایی با تمدن غرب و آغاز جنبش آزادی خواهی، دگرگونیای در وضع اجتماعی ایران و
در نتیجه در موقعیت اجتماعی زنان پیش آمد. حتا پس از مشروطیت، استبداد و سنتهای
عقبماندهای که زنان را در گوشهی انزوا نگاه میداشت، از میان نرفت. سنتپرستانی
که با مشروطیت مخالفت می کردند، مدعی بودند که «با آمدن مشروطیت، منکرات مجاز،
مسکرات مباح و مخدرات، مکشوف و شریعت، منسوخ خواهد گشت.»
آنان هنگامی که موضوع آموزش و
تربیت دختران و بازشدن مدارس «تربیت نسوان» و «دبستان دوشیزگان» مطرح شد، این کار
را در ردیف اباحهی مسکرات و اشاعهی فاحشهخانه، قلمداد کردند. حتا کسانی که از
لحاظ سیاسی، مردان روشن فکری بودند، رفع حجاب و شرکت زنان در امور اجتماعی را
نکوهیده و مخالف دین اسلام میدانستند. با در نظر گرفتن این مقدمات، میتوان
دریافت کسانی چون طاهرزاده، صابر، معجز شبستری، میرزا یحیی دولتآبادی، لاهوتی، عشقی،
دهخدا و ایرجمیرزا، که آزادی زنان را عنوان کردند، تا چه اندازه آزاده و آزاداندیش
بودند و با چه مشکلاتی میجنگیدند.
در سال ۱۹۰٦ م با انتشار مجلهی طنز «ملانصرالدین» در باکو، شعرهای
شاعر بزرگ قفقازی «میرزا علی اکبر طاهرزاده صابر»، در ایران نیز رواج پیدا کرد و
بسیاری از آنها در مجلهی آذربایجان (تبریز) و نسیم شمال (رشت)، ترجمه شدند و به
شعر فارسی درآمدند.
علی اکبر طاهر زاده صابر
(1911-1862م)
«صابر» بسیاری از شعرهای خود را
به موضوع زنان اختصاص میدهد و با طنز لطیف خود تصویر جانداری از بیعدالتیهای
اجتماعی نسبت به آنان به نمایش میگذارد. موضوعاتی که «صابر» برای شعرهای خود
انتخاب میکند در آن زمان بسیار بکر و جالب بودهاست. مثلن دختری کم سن و سال را
به شوهری پیر دادهاند که هم سن پدر اوست. دختر نه تنها او را دوست ندارد که از او
و قیافهاش وحشت دارد و میترسد. وصف شاعر از زبان دختر در برخی از این بیتها
چنین است:
وایوای بهخدا که این بشر
نیست!
از شکل بشر در او اثر نیست!
والله بهخدا، این شوور نیست!
در عقد که شرم کردم آخر
گفتید پسر است، گشت باور
حالا دیدم که چیست شوهر . . .
دارد به سرش کلاه گنده
ابروش، سفیده و بلنده
هم سن پدر بزرگ بنده!
آب دهنش تنفرآور
بوی بدنش ز گند بدتر
وحشت کنم، اوست دیومنظر!
در شعر دیگری به نام «دختر
کافر» چنین آمده که مردی به روزنامهی ملانصرالدّین مینویسد:
ای ملانصرالدّین! نمیدانم چه کنم! زن من، این دختر کافر، مرا کشت! سه چهار بچه زاییده، پیر شده و از ریخت افتاده است. میگویم بگذار یک دختر جوان بگیرم تا هم ترا خدمت کند و هم بساط عیش من جور شود، ولی او رضایت نمیدهد!
ای ملانصرالدّین! نمیدانم چه کنم! زن من، این دختر کافر، مرا کشت! سه چهار بچه زاییده، پیر شده و از ریخت افتاده است. میگویم بگذار یک دختر جوان بگیرم تا هم ترا خدمت کند و هم بساط عیش من جور شود، ولی او رضایت نمیدهد!
مردان شعرهای «صابر»، زن گرفتن
و طلاق دادن را جزو افتخارات خود میدانند و به پیروی از پدران خویش، بهسادگی
لباس عوض کردن، زن عوض میکنند.
در شعر «مارش پیران» پیرمردی
مباهات و افتخار میکند که همیشه چهار زن در خانه دارد و در عین حال از نظربازی با
پسران کم سن و سال نیز غفلت نمیکند. در شعر دیگری به نام «ای داد بیداد اردبیل»،
کسی از شهر اردبیل به باکو میرود و برای نخستین بار چشمش به زنهای بیحجاب میافتد
و مات و مبهوت میماند. او از اینکه عمری را بی هوده تلف کرده و از دیدن این
مهرویان، غافل بوده و دور از آنها به سر برده، به شدت افسوس میخورد:
من به باکویم کنون، باکو نگو،
یک خلدزار
خاصه ساحل، هست الحق لعبتستان
قُتار
هرطرف مادامهای چاق و چله،
گلعذار
تحفه و طرفه، تمامی سرو آزاد
اردبیل!
از تو، نامردم، نمایم باز اگر
یاد، اردبیل!
نیست دهتا، پانزدهتا، هست در
هرجا مادام
خانه، منزل، روی بالکون، روی
ایوانها، مادام
سیرک، مهمانخانه، پاساژ، ساحل
دریا، مادام
هوشم از سر میبَرد، ای داد
بیداد اردبیل!
از تو نامردم، نمایم باز اگر
یاد، اردبیل!
در شعرهای «صابر» این مردان هستند
که بیش تر مورد انتقاد قرار میگیرند و سبب عقبماندگی و جهل زنان شمرده میشوند.
با این وجود زنان خرافی و نادان نیز از نیش زبان شاعر به دور نماندهاند. از جمله
در شعرهای او میتوان انتقاد به نصیحتهای مضحک زنان سالمند به زنان جوان را در
بارهی آیین شوهرداری و یا انتقاد به رفتار بیرویهی مادران در شیوهی تربیتی
نادرست فرزندان خود و به اصطلاح لوس بارآوردن آنان را دید.
جالب این جاست که جهت انتقاد او
فقط از طرف زن به مرد نیست. چه بسا انتقاد از زن نادان و بیسوادی است که به دلیل
بیسوادی خود، درک و فهم زندگی کردن با یک مرد فهمیده و اهل علم و دانش و مطالعه
را ندارد.
در شعری او بهدرستی از ازدواج
نامتناسب بین زن بیسواد و مرد تحصیلکرده و اهل مطالعه سخن گفته، که این شعر
توسط «سیداشرف گیلانی» بهطور آزاد به فارسی ترجمه شده و در روزنامهی «نسیم
شمال» نیز به چاپ رسیده است. اگر چه شعر فارسی بیانکنندهی حال و هوا و مفهوم
زبان اصلی شعر، یعنی ترکی نیست، اما بازگوکنندهی بسیاری از آن هست.
خانباجی! غافلی از شوهر من
که چه آورده بلا بر سر من
کاش در خانهی خالوی عزیز
خدمت خانه نمودم، چو کنیز
با قد و قامت رعنا بودم
من یکی دختر زیبا بودم
روی بیگانه ندیدم هرگز
اسم شوهر نشنیدم هرگز
دختری بودم مقبول و زرنگ
زیرک و عاقل و دانا و قشنگ
چهرهام را نه که داماد ندید
بلکه همزاد و پریزاد ندید
مادرم بود، یکی نقالی
پدرم بود، یکی بقالی
عمهی من به هزاران تدبیر
کرد شاه پریان را تسخیر
در همه خانهی ما یک ملّا
از زن و مرد نمیشد پیدا
خانهمان طاقچهها، سرتاسر
بود خالی ز کتاب و دفتر
گوش ما نام معلم نشنید
چشم ما کاغذ و مشق ندید
وای آن روز که شوهر کردم
دوری از مادر و خواهر کردم
گفتم این شوهر من انسان است
اهل عیش است و بَکست و خانست
حال دیدم که چه حیوانست این
بدتر از غول بیابانست این
نیست شوهر، پسری پا بههواست
نیست شوهر، همگی درد و بلاست
رنگش از مشق جنون زرد بوَد
نیست شوهر، که شکمدرد بوَد
روز و شب هست سرش گرم کتاب
همچو شاعر بود این خانهخراب
همسر شاعر سرسخت شدم
نهنهجون! زود سیاهبخت شدم
سر شب تا به سحر در کارست
همه خوابیده، او بیدارست
گر کند خواب به چشمش تأثیر
دفعتاً میجهد از خواب، چو تیر
میرود با عجله، سوی چراغ
مینهد صورت خود سوی چراغ
باز مشغول به تحریر شود
بلکه خطش، چو خط میر شود
خانباجی! شوهر من شوهر نیست
هیچ در فکر زن و دختر نیست
همه در فکر کتاب و رقم است
صبح تا شام بهدستش، قلم است
هست در طاقچه بیاندازه
دفتر تازه، کتاب تازه
رقم هندسه و جغرافی
کتب حکمت و عرفان، باقی
آتش شوق چو میافروزد
بهر شوهر دل من میسوزد
گاه میگویمش ای شوهر من
رحم کن، رحم بیا در بر من
بنشین، شام بخور، صحبت کن
جان من، خسته شدی، راحت کن
هستی امروز تو داماد، آخر
میرود جان تو بر باد، آخر!
یکی دیگر از کسانی که در آثار
خود دید منتقدانه به رفتار نادرست مردان نسبت به زنان دارد، «علی اکبر دهخدا»ست.
گفته میشود که «دهخدا» در طنزنویسی از نوشتههای روزنامهی «ملانصرالدین» تأثیر
پذیرفته و در «چرند و پرند» نه تنها در مورد رفتار نادرست مردان به زنان، که در
بارهی خرافهپرستی زنان نیز مقاله های بسیار نوشتهاست.
علی اکبر دهخدا
در اینجا به نقل کوتاهی از او
که در بارهی سوء استفاده از مذهب و ستم مرد نسبت به زن اشاره میکنیم:
«حاجی ملا عباس در اصل،
چاروادار بود. بعد از فوت شدن خرهایش به تهران آمده، دستفروشی میکند. روزی پیش
یکی از آخوندها میرود که برایش صیغهای دست و پا کند. او بهتدریج هرچه پول داشته
سر این کار میگذارد. آخوند چون میبیند مرد، دیگر پولی در بساط ندارد، با کورهسوادی
که داشته او را به لباس ملایان درمیآورد و از آن پس نان عباس در روغن است و عاقبت
هم با دختر یتیم تاجری که فوت کرده، ازدواج میکند و چه بلاهایی که بر سر این دختر
نمیآورد! حال، حاجی ملا عباس علاوه بر لفت و لیسهایی که در حجره و در قفا میکند،
چهار زن عقدی هم دارد.»
دهخدا در اینجا موضوع سوء استفاده از مذهب و ستمی را که مرد بر زن روا میدارد، در طنز خود به خوبی نشان میدهد.
دهخدا در اینجا موضوع سوء استفاده از مذهب و ستمی را که مرد بر زن روا میدارد، در طنز خود به خوبی نشان میدهد.
از دورهی مشروطه به بعد انتقاد
از وضع اجتماعی زنان، تشویق آنان به برداشتن حجاب و کسب آزادیهای دیگر بهتدریج
بیش تر میشود. برای نمونه به چند شعر برجسته از شاعران گوناگون میتوان اشاره کرد
که مستقیمن در همین راستا بودهاست. از آن جمله است شعر معروف ابوالقاسم لاهوتی
تحت عنوان «دختر ایران»، «کفش سیاه» از میرزاده عشقی، و شعر «زن در ایران» از
پروین اعتصامی.
این شعرها البته اغلب انتقادی
هستند و جنبهی طنز ندارند. اما در این میان «ایرج میرزا» با طنز گزنده و گیرای
خود بارها به موضوع حجاب زن تاخته و آنان را که خواستار این پوشش هستند، سرزنش کردهاست.
ایرج میرزا
روی خطاب او به همهی ملت ایران
است که به غیر از ملت ایران کدام جانور است که جفت خود را نادیده انتخاب کند؟ او
معتقد است، همین نقاب است که این گروه مفتی را به نصف مردم ما مالک الرقاب میکند.
نقاب دارد و دل را به جلوه، آب
کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله، در حجاب
کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش
او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
از و دلیل نباید سؤال کرد، که
گرگ
به هر دلیل که شد، برّه را مجاب
کند
کس این معما پرسید و من ندانستم
هر آنکه حل کند آن را، به من
ثواب کند
به غیر ملت ایران کدام جانور
است
که جفت خود را، نادیده انتخاب
کند؟
کجاست همت یک هیأتی زپردگیان
که مردوار، ز رخ، پرده را جواب
کند
نقاب بر رخ زن، سدّ باب معرفت
است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را
به نصف مردم ما مالک الرقاب کند
به زهد گربه شبیهست زهد حضرت
شیخ
نه بلکه، گربه تشبّه به آن جناب
کند
اگر ز آب، کمی دست گُربه تر
گردد
بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند
به احتااط ز خود، دست تر بگیرد
دور
چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند
کسی که غافل ازین جنس بود، پندارد
که آب، پنجهی هر گربه را عذاب
کند
ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی
حوض
ز سینه تا دُم خود را، درون آب
کند
ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم، ز که اسرار هیپنوتیسم
آموخت؟
بگو بتازد و آن خانه را خراب
کند
زنان مکه همه بی نقاب می گردند
اگر چه طالب آن جهد بیحساب کند
به دست کس نرسد قرص ماه، در دل
آب
بهِل که شیخ دغا عوعو کلاب کند
به اعتدال ازین پردهمان رهایی
نیست
مگر مساعدتی دست انقلاب کند
ز هم بدرد ابرهای تیرهی شب
وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب
کند
داستان کشیدن تصویر زنی به گچ،
بر سردیوار یک کاروانسرا و به گل گرفتن آن از طرف مردم، یکی دیگر از قطعات مشهور
طنزآمیز ایرج میرزاست.
در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
میرفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفتهای را
با یک دو سه مشت گِل، خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده میجهیدند
بیپیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف میدریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه میتپیدند
درهای بهشت بسته میشد
مردم همه میجهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور میدمیدند
طیر از وکرات و وحش از حجر
انجم ز سپهر میرمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق مُلک ناامیدند
از شعرهای دیگر «ایرج میرزا» در
این مقوله یکی هم داستان دیدار او با زن چادری است که شدیدن اصرار بر داشتن چادر و
حجاب بر سر دارد ولی اجازه میدهد که مرد از وصالش بهرهمند شود؛ اما با همان حفظ
حجاب!. «ایرج میرزا» با شرح این ماجرا که در «عارف نامه» یکی از معروفترین سرودههای
او آمده؛ با آنچه که باعث عقبماندگی زن و بهطور کلی انسان میشود، از جمله
باورهای خرافی و بیپایه، سخت برخورد میکرد.
از دههی بیست تا سقوط رژیم
پهلوی، آثار طنزآمیز در بارهی زنان در داستان کوتاه و رمان جلوهی تازهای یافت.
برای نمونه، «صادق هدایت» در داستان «علویه خانم»، تصویری از زنی میدهد که در عین
تظاهر به زهد و تقوا، با مرد دیگری رابطه دارد و از هیچ عملی روی گردان نیست. در
این داستان که شرح مسافرت عدهای زوّار است که در چهار ارابه به مشهد سفر میکنند،
«هدایت» در ضمن دعواها و رقابتهای گوناگون، شخصیت «علویه خانم» را با موشکافی
ترسیم میکند و از تقدسمآبی و خرافهپرستی اشخاصی نظیر او پرده برمیدارد. در
حقیقت انتقاد «هدایت» بیش تر متوجه اجتماع فاسدی است که زنانی چون «علویه خانم» را
به وجود میآورد.
پس از این دوران بود که به طنز
کشیدن زنان، دیگر برای حجاب و عقاید خرافی آنان نبود. آنچه را که مردان در مورد
زنان به ریشخند میگرفتند، حق برابر طلبی زنان با مردان بود. این کار، در اجتماعی
که سنت را بر این گذاشته بود که وظایف ویژهای را شایستهی زنان بدانند، گران میآمد.
موضوع دیگر افراط زنان در آزادی، انتخاب لباس، پوشش و آرایش، پس از رفع حجاب بود. در شعرهایی که در این موارد سروده شده، مرد را به گونهای تصویر میکند که از دست ولخرجیها و زیادهرویهای زن خود بهتنگ آمدهاست.
موضوع دیگر افراط زنان در آزادی، انتخاب لباس، پوشش و آرایش، پس از رفع حجاب بود. در شعرهایی که در این موارد سروده شده، مرد را به گونهای تصویر میکند که از دست ولخرجیها و زیادهرویهای زن خود بهتنگ آمدهاست.
شاعران زیادی در این زمینه شعر
سرودهاند. از جمله این شاعران «ابوالقاسم حالت» است که شعرهای فراوانی از این دست
در "توفیق" و روزنامههای دیگر بهچاپ رساندهاست. شعرهایی با عنوان
«آرزوی تغییر جنسیت»، «لنگهکفش»، «پرحرفی خانمها» و «خواستهای زن»، نمونههایی
است که در این مورد سروده شدهاست.
همسر من، نه زمن، دانش و دین میخواهد
نه سلوک خوش و حرف نمکین میخواهد
نه خداجویی مردان خدا میطلبد
نه فسونکاری شیطان لعین میخواهد
نه چو سهراب، دلیر و نه چو
رستم، پُرزور
بنده را او، نه چنان و نه چنین
میخواهد
اسکناس صدی و پانصدی و پنجاهی
صبح تا شب، زمن، آن ماهجبین میخواهد
هی بدین اسم که روز از نو و
روزی از نو
مبل نو، قالی نو، وضع نوین میخواهد
خانهی عالی و ماشین گران میطلبد
باغ و استخر و دِه و مُلک و
زمین میخواهد
ز پلاتین و طلا، حلقه سفارش
دادهاست
ز برلیان و ز الماس، نگین میخواهد
مجلسآرایی و مهمانی و مردمداری
از من بیهنر گوشهنشین میخواهد
پول آوردن و تقدیم به خانم
کردن
بنده را او، فقط از بهر همین میخواهد
گر مرتب دهمش پول، برایم به دعا
عمر صد ساله ز یزدان مبین میخواهد
گر که پولش ندهم، مرگ مرا میطلبد
وز خدا شوهری احمقتر از این میخواهد
از دههی سی به بعد، بازتاب
مبالغهگرایی و تقلید از فیلمهای هالیوود و مجلههای مد اروپایی و آمریکایی را در
داستانهای نویسندگان آن دوره میتوان دید که مورد انتقاد قرار می دهند. از جمله
«سعید نفیسی»، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه آن دوران، در داستانی به نام
«نیمه راه بهشت» که به سال ۱۳۳۱ش
نوشته، تصویری طنزآمیز از زندگی اولیای امور و دانشگاهیان زمان خود میکشد و در
ضمن تصویری نیز از محافل اشرافی تهران بهدست میدهد که در آن، زن و شوهر، هر دو
به یکدیگر خیانت میکنند، اما هیچ یک به روی دیگری نمیآورد.
چنانکه پیش از این نیز گفته
شد، چون زنان از امر آموزش و تحصیل بهرهمند نبودند، قلم، طبیعتن در دست مردان
بود. در دورههای بعد، ما شاهد نویسندگانی بودیم که زن بودند و از زبان زنان، درد
مشترک را بازگو میکردند. اما در همان دورانی هم که تحصیل و آموزش زنان امر رایجی
نبود، بودند زنانی که تحصیل کردند و با شهامت و مبارزهی قلمی، پاسخ گوی این داوری
های نادرست بودند. یکی از این زنان آزاده، «بیبیخانم استرآبادی» بود که در سال ۱۳۱۲ش جوابیهی محکمی در قبال رسالهای به نام
«تأدیبالنساء»، که توسط آخوندی نوشته شده بود، ارایه داد.
«بیبی خانم» این نسخهی خطی
را «معایبالرجال» نام نهاد. او شدیدن به محتوای رسالهی «تأدیبالنساء» تاخت که
با شیوههای بسیار عقب مانده و قرون وسطایی به تربیت زنان میپردازد و نجات زنان
را در گرو اطاعت از شوهران خود و خدمت به آنها میداند. «بیبی خانم» که زنی
تحصیلکرده و از طبقهی متوسط جامعه بود با طنزی گیرا، در پاسخ «نصیحتنامه«
«تأدیبالنسا»، آن را «فضیحتنامه» خواند و به تمامی مطالب آن نکته به نکته پاسخ
داد و در پایان، در چهار مجلس، به انتقاد از شراب خواری، قماربازی، کشیدن چرس و
بنگ و خوشگذرانیهای مردان پرداخت.
کتاب دیگری که در همین دوره
نوشته شده، متعلق به شاه زادهی قاجار، «تاجالسلطنه»، دختر «ناصرالدینشاه» قاجار
است که زبان فرانسوی را آموخته و با نوشتهی نویسندگان و سبک نوشتاری نویسندگان
غرب بهویژه فرانسویها آشنایی دارد.
این شاه زادهی قاجار با آنکه
در دربار قاجار و در رفاه کامل زیسته، اما با آشنا شدن به حقوق فردی و اجتماعی
زنان اروپا، در جهت روشنگری زنان ایران گام برمیدارد و در جمعیت زنان مبارز آن
دوره شرکت میکند. بخشی از خاطرات او که بهجا مانده، در بر دارندهی عقاید جالب
سیاسی و اجتماعی برای مبارزه با فساد و عقبماندگی و بهبود وضع زنان در ایران است.
خاطرات او اثر ارزندهای است از آغاز جنبش آزادی زن در ایران. «تاجالسلطنه» مینویسد:
«خیلی میل دارم یک مسافرتی به
اروپا بکنم و این خانمهای حقوقطلب را ببینم و به آنها بگویم وقتیکه شما غرق
سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع میکنید و فاتحانه به مقصود موفق شدهاید، یک
نظری به یک قطعه آسیا افکنده، تفحص کنید در خانههایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج
ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه، منحصر به یک درب است و آن هم به توسط دربان
محفوظ است و در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل تحمل، اغلب سر و دست شکسته،
بعضیها رنگهای زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمتی از شبانروز منتظر و گریه
کننده و باز میگفتم اینها هم زن هستند.»
به گفتهی «تاجالسلطنه» زندگی
زنهای ایران از دو چیز ترکیب شده:
«یکی سیاه و دیگری سفید. در
موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا و در موقع مرگ، کفنهای سفید. و
من یکی از همین زنهای بدبخت هستم و آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا میدهم.»
در روزگار رفع حجاب شعرهای
بسیاری در مورد چند همسری، حجاب و مقام زن نوشته شد و از آن میان شعر «زن در
ایران» از «پروین اعتصامی»، که در سال ۱۳۱۴ش
سروده شده، به این مسایل از دیدگاه یک زن نگاه میکند:
زن در ایران، پیش ازین گویی که
ایرانی نبود
پیشهاش جز تیرهروزی و پریشانی
نبود
زندگی . مرگش، اندر کنج عزلت میگذشت
زن چه بود آن روزها، گر زانکه
زندانی نبود
کس چو زن، اندر سیاهی قرنها
منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانی
نبود
از میان نویسندگان و شاعران زن
در ایران، شاید هیچ کس تا آن زمان مانند فروغ فرخزاد با بیپروایی و صراحت در بارهی
احساسات، عشق و خواستهای زنانهی خود سخن نگفته بود. او نه تنها بر سرنوشت از پیش
تعیین شدهی زن، که مرد آن را تعیین کرده، میشورد و میتازد، بلکه نقش و همت زنان
را نیز به تمسخر میکشد که به جای کوشش برای به دست آوردن حقوق فردی و اجتماعی
خویش، در سایهی ثروت و رفاه مردانی که با آنها زندگی میکنند، شدیدن دچار رخوت و
بیاعتنایی شدهاند. شعر "دلم برای باغچه میسوزد"، کنایهای است بر این
حال و احوال:
وخواهرم که دوست گلها بود
وخواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای سادهی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آن ها میبرد.
. .
او خانهاش در آن سوی شهر است
او در میان خانهی مصنوعیش
و زیر شاخههای درختان سیب
مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچههای طبیعی میسازد
او
هر وقت که بهدیدن ما میآید
هر وقت که بهدیدن ما میآید
و گوشهی دامنش از فقر باغچه
آلوده میشود،
حمام ادوکلن میگیرد
در نطر فروغ، زنانی که به
سرنوشت خود بدون اعتراض گردن مینهند و با صدایی سخت کاذب به مرد میگویند که
دوستت دارم و میخواهند در بازوان چیرهی یک مرد، ماده ای زیبا و سالم باشند، چون
صفر، در تفریق و جمع و ضرب، حاصلی پیوسته یکسان دارند.
در شعر «عروسک کوکی»، فروغ با
احساس و درکی به جا و درست، از پوچی رابطهی سنتی میان زنان و مردان سخن میگوید:
میتوان همچون عروسکهای کوکی
بود
با دو چشم شیشهای، دنیای خود
را دید
میتوان در جعیهای ماهوت
با تنی انباشته از کاه،
سالها در لابهلای تور و پولک
خفت
میتوان با هر فشار هرزهی
دستی،
بیسبب فریاد کرد و گفت
آه، من بسیار خوشبختم
پیشگامان زن فمنیسم
تاج السلطنه
(1301-1354)
تاج السلطنه
دوازدهمین دختر ناصر الدین شاه قاجار و یکی ازاولین زنان روشنفکران و از مدافعان
آزادی زن و انقلاب مشروطیت بوده که نسبت به بیکفایتی شاهان قاجار و مذهب انتقادهای
جدی داشته است.
وی از نخستین
زنان ایرانی بود که با مخالفت جدی با مذهب پرداخته و بصورت بی حجاب در مجالس ظاهر
و از آزادی زن ایرانی سخن راند ، وی راه نجات زن ایرانی را تلاش و مبارزه با سنت
های دست و پاگیر میدانست.
تاج السلطنه
مهمترین بدبختی زنان را در عدم شناخت و درک حقوقشان دانسته و گوشه خانه نشستن و
خنده و حرافی را تنها هنر زنان ایرانی میدانست!!
وی در سال 1301
بدنیا آمد ، مادرش توران السلطنه از خاندان قاجار و همسر غیر دائم ناصرالدین شاه
بوده است، در هفت سالگی به مکتب رفته و در ده سالگی به ازدواج حسن خان سردار شجاع
پسر شجاع السلطنه درآمداما پس از مدتی این ازدواج
به دلیل عدم تفاهم اخلاقی به جدائی انجامید .
تاج السلطنه بعد
از جدائی جهت ادامه تحصیل راهی اروپا گردید و با آموختن زبان فرانسوی و آشنائی با
آثار ویکتور هوگو ، ژان ژاک روسو، بیسمارک و اندیشه های ترقی خواهانه غرب تحت
تاثیر زندگی اروپائیان قرار گرفت.
تاج السلطنه سالهایی زیادی پس از
متارکه به تحصیل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثیر زندگی زنان اروپایی و اندیشههای
آنان قرار گرفت به آموختن موسیقى و نقاشى پرداخت و بعدها، زبان فرانسه را آموخت
و به مطالعهی ادبیات غرب و تاریخ و فلسفه روی آورد و به گروه طبیعیون پیوست. تاجالسلطنه
از همان نوجوانی، آرمانهای بلندی در سر داشت. دیوارهای حرمسرا و سنتهای رایج،
نمیتوانست و نتوانست او را محدود کند. به علم و مطالعه علاقه بسیاری داشت.
نارضایتی خود از وضع موجود و دلبستگیاش به ضرورت اصلاحات و نوسازی را پنهان نمیکرد.
در کسب علم و هنر، ذوق و شوق و استعداد فراوان از خود نشان داد. از میرزا عبدالله،
ردیف نواز و نوازنده مشهور تار، نواختن تار را بهخوبی فراگرفت و به زودی در این
راه پیشرفت بسیار کرد. نقاشی را نیز نزد سلیمان سپهبدی نوه عمهاش عزتالدوله همسر
امیرکبیر با مهارت فراوان آموخت. او کتابهای زیادی را مطالعه میکرد. تاجالسلطنه
علاقه فراوانی به سفرهای اروپایی داشت. او در خاطرات خود، فراگیری علوم جدید و
مطالعه کتابهای فرنگی و آشنایی با افکار اندیشمندان غربی را برای بالا رفتن سطح
آگاهیهای خود، از انگیزههای اصلیاش برای دلبستگی به سفرهای اروپایی تلقی و
معرفی کرده است. او در سال 1323 قمری و با آرزوی دیدار و گفتوگو با زنان «حقوق
طلب» اروپا کوشید تا با فروش جواهرات خود و به کمک یک زن فرنگی و دو نفر از خدمتکارانش
به اروپا برود، اما با مخالفت و ممانعت خانوادهاش روبهرو شد. با وجود موانع
بسیاری که پیش روی آرزوهایش وجود داشت، سرانجام توانست سالها بعد از متارکه از
همسرش به آرزوی خود برای رفتن به اروپا جامه عمل بپوشاند. تاجالسلطنه پس از سفر
به اروپا و اقامت در آنجا، سالهای زیادی به تحصیل علوم در اروپا پرداخت. او در
طول اقامت خود در اروپا، تحتتاثیر زندگی زنان اروپایی و اندیشههای فمینیستی آنان
و نیز افکار نوین سیاسی و اجتماعی متفکران غربی قرار گرفت.
در اروپا به آموختن موسیقی و نقاشی و نیز مطالعه ادبیات، تاریخ
و فلسفه غرب روی آورد. زندگی تاجالسلطنه، به ویژه با شکلگیری انقلاب مشروطه در
ایران دگرگون شد. او در سال 1321 قمری در جلسات انجمن اخوت که در خانه خواهرش فروغالدوله
-که همسر مردی روشنفکر به نام ظهیرالدوله بود- شرکت میکرد. تاجالسلطنه، به زودی
به عضویت انجمنهای متعددی درآمد که به وسیله زنان تشکیل شده بود. او که تحتتاثیر
افکار و تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نوین غربی قرار داشت، به طور گستردهای در
انجمنهای سیاسی زنان مشروطهطلب و تجددخواه شرکت کرده و برای پیشبرد حقوق و
مطالبات زنان در جامعه تلاش و فعالیت میکرد. نخستین تشکل و انجمنی که او در آن به
عضویت درآمد، انجمن حریت نسوان بود که از انجمنهای نیمهسری زنان به شمار میآمد.
او را از نخستین زنانی دانستهاند که با صراحت از آزادی زن و برابری حقوق زن و مرد
در ایران سخن گفته و با شکستن مرزها، به انتشار عقاید خود پرداخت. تاج السلطنه
مهم ترین بدبختى زنان آن دوران را در عدم شناخت و درک حقوق شان
مى دانست و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافى را تنها هنر زنان
هم نسل خود برمى شمرد. به همین جهت خاطرات وی بیشتر نقد یک دوره از
تاریخ ایران به نام قاجار است که حتى از شخص شاه یعنی پدرش هم انتقاد می کند .
وی در مورد زنان می نویسد :
« افسوس که زنهای ایرانی از نوع انسان
مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگی می
کنند و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند ... در روزنامه ها می خوانند که: زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم
از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند ... من خیلی میل دارم یک
مسافرتی در اروپا بکنم و این خانم های حقوق طلب را ببینم ، و به آنها بگویم:
دروقتی که شما غرق در سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می کنید و فاتحانه به مقصود
موفق شده اید، یک نظری به قطعه ی آسیا افکنده و تفحص کنید در خانه هایی که
دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه منحصر به یک درب
است و آن درب توسط دربان محفوظ است. در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیر قابل
محکومیت، اغلب سر و دست شکسته، بعضی ها رنگ های زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه،
قسمی در تمام شبانروز منتظر و گریه کننده و باز می گفتم: این ها هم زن هستند،
اینها هم انسان هستند، اینها هم همه قابل همه نوع احترام و ستایش هستند. ببینید که
زندگانی اینها چه قسم می گذرد.»
تاج السلطنه در زمان حیاتِ پدرش،
ناصرالدین شاه بسیار مورد توجه او بود اما بعد مرگ پدرش مورد نفرت برادرش
مظفرالدین شاه قرار گرفت چون طرفدار مشروطه و مشروطه خواهان بود و از روش تربیت در
دربار و اختلاف طبقاتی دوران قاجار و رفتار درباریان به شدت انتقاد میکرد.
این
شاهزاده خانم علی رغم رشد در حرم شاهی حصارها را شکست و یکی از منتقددان حاکمیت
خود شد .
اعمال و رفتار پدر همیشه زیر
ذره بین دختر بوده و بخش هاى بسیارى از خاطرات وى به بررسى مسائل و
مشکلات رفتارى و کردارى پدر اختصاص یافته است.
او عمده مشکلات داخلى مملکت را در عدم
کفایت شاه و پرداختن او به لذایذ دنیوى مى داند و تاکید دارد که اگر شاه چنین
رفتار کودکانه اى نداشت وضع مملکت به گونه اى دیگر بود. اما بیشترین
انتقاد تاج السلطنه مربوط به حکومت دارى و رفتار برادرش مظفرالدین شاه
است. او برادر خود را فردى نالایق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و
عشرت طلب مى داند و هر کجا فرصتى دست داده شاه را مورد نکوهش قرار داده
و مسافرت هاى بى مورد و وام هاى بى دلیل و پیشکاران نالایق و
فرصت طلب مظفرالدین شاه را به باد انتقاد گرفته و از نسبت دادن بدترین القاب
به نزدیکان شاه دریغ نکرده است.
تاج السلطنه در جایی میگوید:
«صدراعظمى
و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود که دقیقه به
دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض کرده برمى گردد. این برادر عزیز من به
حرف یک بچه دوساله یک صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یک مقلدى یک وزیر را
سرنگون مى کرد».
وى همچنین درباره مشروطه نیز تعریف
مهمى دارد: «معنى مشروطه عمل کردن به شرایط آزادى و ترقى یک ملتى بدون غرض و
خیانت، تکلیف هر ملت ترقى خواهى استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم
مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى که مملکت مشروطه در تحت یک «رگلمان» صحیحى
باشد ترقى از چه تولید مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا
مى شود؟ در موقعى که این استبداد برچیده شود. پس از این روى مشروطه بهتر از
استبداد است.
این شاهزاده تجددگرا و منتقد حکومت و
جامعه، سرانجام در اول ذیقعده 1354 قمری / 1314 شمسی در 53 سالگی درگذشت و بنا به
وصیت وی، در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
کتابی
با عنوان تاریخ حالات ایام زندگانی خانم تاج السلطنه به تاج السلطنه منسوب است .
از این کتاب دو نسخة خطی در دست است که یکی از آنها از روی دستنوشت تاج السلطنه
کتابت شده است (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به قاسمی ، وحید ، ش 8، ص 850؛ کاظمیه
، ص 340؛ تاج السلطنه ، ص 110). این کتاب شرح خاطرات تاج السلطنه است و نسخ موجود
بخشی از خاطرات زندگی او را دربر می گیرد و بقیة مطالب آن تاکنون به دست نیامده
است (تاج السلطنه ، ص 110، مؤخره ). این کتاب به سبب اطلاعات روشن آن دربارة پنج
سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه و دربار ناصری و مظفری با ارزش است . همچنین به
رویدادهای مهمی مانند واقعة رژی ، قتل ناصرالدین شاه ، غارت خزانه پس از او، سلطنت
مظفرالدین شاه ، نقش سیدجمال الدین اسدآبادی و امین السلطان اشاره های سودمندی
دارد (همان ، ص 13ـ 15، 17ـ19، 46ـ54، 58، 87 ـ95). آرا
و عقاید نویسنده در این کتاب ، وسعت اطلاعات او را نشان می دهد؛ وی از مشروطیت ، حقوق زنان ، آزادی ، مساوات و قانون دفاع کرده است (همان ، ص 7ـ11، 22، 33ـ34، 56 ـ 59، 102).
بخشی از این کتاب را نخستین بار اسلام کاظمیه در مقالة «قتل ناصرالدین شاه از خاطرات تاج السلطنه » به چاپ رساند (ص 340ـ354) و پس از او ابوالفضل قاسمی آن را با نام «سرگذشت پرماجرای تاج السلطنه » در چند شمارة مجلة وحید منتشر کرد ( وحید ، ش 7، ص 757ـ762، ش 8، ص 850 ـ853، ش 9، ص 935ـ937، ش 11 و12، ص 1065ـ1067 و...). این کتاب در 1362 ش با عنوان خاطرات تاج السلطنه به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان ، با مقدمه و حواشی ، به چاپ رسید.
و عقاید نویسنده در این کتاب ، وسعت اطلاعات او را نشان می دهد؛ وی از مشروطیت ، حقوق زنان ، آزادی ، مساوات و قانون دفاع کرده است (همان ، ص 7ـ11، 22، 33ـ34، 56 ـ 59، 102).
بخشی از این کتاب را نخستین بار اسلام کاظمیه در مقالة «قتل ناصرالدین شاه از خاطرات تاج السلطنه » به چاپ رساند (ص 340ـ354) و پس از او ابوالفضل قاسمی آن را با نام «سرگذشت پرماجرای تاج السلطنه » در چند شمارة مجلة وحید منتشر کرد ( وحید ، ش 7، ص 757ـ762، ش 8، ص 850 ـ853، ش 9، ص 935ـ937، ش 11 و12، ص 1065ـ1067 و...). این کتاب در 1362 ش با عنوان خاطرات تاج السلطنه به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان ، با مقدمه و حواشی ، به چاپ رسید.
برگی از خاطرات تاج السلطنه از زبان خوداو:
«من ششم ربیع الثانی در سنه 1301قوی ییل سی و هفتمین سال سلطنت شاه بابا در قصر سلطتنی دارلحکومه تهران زاده شدم. پدرم سلطان ابن سلطان خاقان بن خاقان سلطان صاحب قران ناصرالدین شاه از تبار قاجاریه و از طایفه اشاقه باش و تیره دولو است . مادرم یکی از زنان حرم سلطنتی و دختر یکی ازعموهای متعدد شاه بابا بود که توران السلطنه نامیده می شد. نام من در دفتر اولاد سلطنتی زهرا خانم و لقبم که از طرف شاه بابا مرحمت شده" تاج السلطنه " ضبط شده است.
پیش از این که شرح زندگی و کودکی خود را
بگویم می خواهم کمی راجع به مهمترین مردی که در زندگی من وجود داشته یعنی شاه بابا
بگویم . دوران سلطنت پدرم بنا به گفته بسیاری یی از دوران های خاص و مهم در مملکت
ایران است.
در ابتدای سلطنت او یعنی زمانی که تازه شاه بابا به جای پدرش به سلطنت رسیده بود میرزا تقی خان امیر کبیر اتابک اعظم که ظاهرا در انتقال او از دارلسلطنه تبریز به دارلحکومه تهران او را یاری کرد به صدارت اعظم رسید. در مورد این مرد حرفهای زیادی شنیده ام . گروهی او را خائن و گروهی خادم می دانند . اما از یکی از زنان کهنسال حرمسرای سلطنتی شنیدم که شاه بابا که در آن زمان تنها شانزده ساله بود اردات خاصی به او داشت . او می گفت : وقتی امیر نظام می آمد ابهتی در راه رفتن و حضورش بود. از دوران میرزا تقی خان آثار مدنی فراوانی به چشم می خورد. از جمله عمارت دارلعلم ایران که موسوم به دارالفنون است و محل علم آموزی است .
در خصوص عزل و مرگ ناگهانی او نیز قولهایی زیادی است. میدانم کلید تمام این سئوالها در دست عمه ام خانم عزت الدوله است. خانم عزت الدوله تنهاخواهر تنی شاه بابا که همسر میرزا تقی خان بود و در تمام چند سال صدارت و حتی زمان رفتن اجباری امیر نظام به کاشان و مرگش در کنار او بود .
خانم عزت الدوله را به علل گوناگون در حرم خانه دیده ام . زنی بسیار ساکت و آرام که بیشتر سکوت می کند و کمر سخنی می گوید . می دانم بعد از امیر نظام که آنهم به دستور شاه بابا بود باز به دستور او به خانه میرزاآقا خان نوری صدر اعظم بعدی رفت و عروس او شد و سپس بعد از عزل وی به خانه صدر اعظم بعد میرزا حسین مشیرالدوله رفت و با برادر وی وصلت کرد . از یکی از زن پدرهایم شنیدم که تنها یک بار لب به شکوه گشوده و به شاه بابا گفته:" گویا برادر تاجداراین کمینه را یکی از اسباب صدارت می داند و من با جبه و نشان صدارت عظمی باید به خانه صدر اعظم بروم . " او هیچگاه جز این شکایت نکرد اما من می دانم او به زندگی با امیر وفادار بود . این را از دخترانش می توان فهمید . ام خاقان دخترش که با برادرم ولیعهد مظفرالدین میرزا ازدواج کرده است آنقدر به نسب فراهانی خود افتخار می کند تا اینکه بگوید که از تیره قاجاریه است . آنقدر در این اصرار کرده که برادرم علی رغم آنکه او مادر اعتضادالسلطنه پسر ارشدش یعنی محمد علی میرزا است با او متارکه کرده است . بگذریم
شاه بابا در دوره متمادی سلطنت خود اگر چه اشکالات زیاددی داشت و اشتباهات زیادی کرد اما شاید در هیچ دوره ای از تاریخ ایران انقدر که در این دوره ترقی نبود و هیچ پادشاهی اینچنین به ترقی نیانیشیده بود . حتما خواننده این سطور خواهند گفت چون من دختر او هستم و این نظر را از سر عشق به او می گویم . اما تاریخ تنها گواه ما خواهد بود .
من همانطور که گفتم در حرم شاه به دنیا آمدم . حرم در لغت یعنی مکانی امن و حریم ممنوعه یک مرد که زنان او در آن به سر می برند . در دورانی که من بدنیا آمدم رسم چنین بود که خانه ها دارا دو قسمت بود یکی اندرونی دیگری بیرونی . زنان در اندرونی زندگی می کردند. این اندرونی به نسبت تمکن مرد بزرگ و گسترده یا کوچک بود . اندرونی مردان متمول از عده زیادی از زنان تشکیل می د .
براساس سنت حاکم هر مرد می توانست تا چهار زن عقدی دائم و تا اندازه ای که ثروتش اجازه می داد صیغه بگیرد . این زنان اجازه نداشتد براحتی حرم را ترک کنند و اگر زنی بدون اجازه مردش از خانه بیرون می رفت حتما عواقب بدی در پیش داشت و ممکن بود حتی جانش را بر سر این کار بگذارد .
من در یکی از شلوغ ترین حرم سراهای موجود به دنیا آمدم . حرم سلطنتی . شاه بابا به خاطر اینکه مالک تمام ممالک محروسه بود دوست داشت از همه جا دختری را به عنوان صیغه در اندرونی داشته باشد . در بین زنان شاه همواره بخصوص زنان عقدی و زنانی که از مانند مادر من از خاندان معظم قاجاریه هستند رقابتی برای بدنیا آوردن فرزند پسر وجود داشت تا بتوانند لقب مادر ولیعهد و سپس مادر شاه را کسب کنند.
البته شاه بابا در ابتدای سلطنت خود بدعت تازه ای گذاشت و برخلاف سنت مرسوم پسران یکی از زنانش یعنی فروغ السلطنه که نام جیران خانم تجریشی بود و محبوبترین همسرش بود را به ولیعهدی خودش برگزید . این دو پسر بنا به دلایل نا معلومی فوت کردند . به دنبال مرگ آن دو مادرشان نیز دق کرد و مرد . قولی در میان است که این زن و فرزندانش قربانی کینه زنان دیگر شدند و به اصطلاح چیز خور شدند.
بهر جهت در نهایت قرعه ولایت عهدی پدر ما که به فرزند شکوه السلطنه یعنی مظفرالدین میرزا رسید . برادری که در یاد همه ما همیشه بیمار بود. همیشه او را با دستمال سفیدی جلوی بینی و پزشک معالجش بیاد می آورم . اگر چه به خاطر رسم او تا مرگ شاه بابا باید به عنوان حاکم دارلسلطنه تبریز باشد . چند باری که شاه بابا به فرنگ رفت به تهران آمد و اداره امور را به عهده گرفت .
در حرم سلطنتی زنان بساری وجود داشتند زنانی که شاید تنها یک بار به حضور شاه برده شده بودند . اما در میان تمام زنان چند تن از زنان او بودند که از دیگران مجزا بودند .
درباره جیران خانم پیشتر گفتم .
مهمترین صیغه شاه بابا زنی از اهالی امامه بود که عنوان غیر رسمی ملکه دربار را بر دوش می کشید . این زن که فاطمه خانم ملقب به انیس الدوله بود یکی از زنان با کفایتی بود که در تمام زندگیم دیده بودم . نفوذ این زن که از طبقات پست بود روی شاه بابا مثال زدنی بود شاه هرشب با هر تعداد زنی که بسر می برد آخر شب به حرمخانه مخصوص انیس الدوله می رفت و تنها در آن جا به خواب می رفت .
شنیدم شاه بابا در یکی از مسافرتها به فرنگ او را با خود تا روسیه نیز برده بود اما بنا به دلایلی بنا بدرخواست سپهسالار به بهانه اینکه اهالی فرنگ می خواهند اهالی حرم را ببینند و این خلاف رسم مالوف است به ایران باز گرداندند و ظاهرا فاطمه خانم کینه میرزا حسین خان را بر دل گرفته و چنان دسیسه ای چیده بود که پس از بازگشت شاه بابا وی را از صدارت عزل کرد .
من همیشه به دیده احترام به این زن پدرم نگریسته ام . همیشه بخش وی محل پذیرفتن زنان و میهمانان خارجی شاه بود و مراسم خاص چون مولود شاه و اعیاد در آنجا برگزار می شد . انیس الدوله فرزندی نداشت اما همیشه با من به ملاطفت رفتار می کرد و مرا دختر خودش می خواند .
امین اقدس یکی دیگری از زنان حرم بود که مقرب درگاه بود . این زن اکراد گروس بود و ابتدا خزانه دار سلطنتی بود و شاه خزاین و کلید ها را به دست او می سپرد. خانم امین اقدس آنچنان مقامی در دستگاه داشت که توانست جز زنان شود . او نه تنها از زیبایی بهره ای نداشت که هیچ امتیازی نداشت مگر اینکه دستگاهش محل حضور فامیل او شده بود .
در بین این فامیل کودکی بسیار وجود داشت که برادر زاده امینه اقدس بود . شاه بابا علاقه شدیدی به این موجود داشت و او را حتی از فرزندان خود بیشتر می خواست . این طفل که نه از زیبایی بهره ای داشت و همیشه بسیار کثیف بود غلامعلی نام داشت که به ملیجک دوم مشهور بود . این نام به پدرش گفته شده بود و در لغت کردی به معنای گنجشک است . غلامعلی خان از طرف شاه لقب عزیز السلطان را گرفت .
زن دیگر پدر تاجدار من زنی زیبا ولی از دانش بی بهره بود که به خانم باشی ملقب بود . این زن دختر باغبان صاحبقرانیه بود . پدرم به او عشق می ورزید .اگر بخواهم راجع به زنان پدرم بگویم هزار مثنوی کاغذ می خواهد و از حوصله شما خارج
گفتم من در این حرم شلوغ به دنیا آمدم و بزرگ شدم . شش هفت ساله بودم که به مکتب سپرده شدم تا به خواندن و نوشتن را بیاموزم . ما در داخل حرم خانه اجازه تحصیل سواد داشتیم . کتابهایی بود که می توانستیم آنها را بخوانیم . شاه بابا وسائل سرگرمی برای ما مهیا کرده بود. یکی از خواهران من نواختن پیانو را فرا گرفته بود . فخرالدوله شعر می گفت و نقاشی های زیبایی می کشید . ما هرساله چند بار به ییلاقات سلطنتی در شهرستانک و شمیران می رفتیم . سفرهایی که علی رغم محدودیت هایی که وجود داشت باز تنفس در هوای خارج از دربخانه بود .
نه ساله بودم که روزی به دستور پدر از میان خواستگاران فراوان روزی در مقابل پسر بچه ای قرار گرفتم . کسی که بعد ها همسرم شد . هرچند پیش از مراسم بیمار شدم اما گریزی از این وصلت نبود .
از روز عقد کنان خودم بیاد می آورم که لباس اطلس سفیدی پوشیده بودم و سر و صورتم را آرایش کرده بودم در حالی که یک تور سفید جلوی چشمانم بود . توری که در زیر آن اشک می ریختم و به زور نیشگون های دردناک با بغض جواب بله را شنیدند.
مدتی از این عقد کنان اجباری نگذشت که به دستور پدر قرار شد پس از برگزاری جشن قران که شروع پنجاهمین سال سلطنت پدرم بود عروسی من برگزار شود . اما درست روز قبل از جشن قران خبری تمام ایران را تکان داد . شاه کشته شد.
آن روز تلخ را به یاد دارم . تمام حرمسرا به یکباره پر از ماتم شد. همه بجای لباس شادی رخت ماتم پوشیدند . در باره مرگ پدر به دست یک کرمانی که از مریدان سید جمال بود بنام میرزا رضا قولهای زیادی است. خود او عمل زشت خود را به بهانه ظلمی که نایب السلطنه برادر من بر او رئا شده بود می دانست.
با مرگ شاه حرم او به وضع بدی در آمد شاه جدید یعنی مظفرالدین شاه خود حرم خانه داشت. او که بیشتر عمر خود را به ولایت عهدی گذرانده بود . بسیاری از زنان حرم را یرون کرد برخی چون مادر من را که از زنان محترم بود در جایی خارج از درخانه مسکن داد .
او پس از گذشت سال پدر تاجدار من را به خانه شوهر فرستاد. خانه ای که هیچگاه خانه خوشبختی من نبود. من کتابهای زیادی خوانده بودم دلم می خواست به خارج از مرزهای حرمسراها برو و کسب علم کنم . زندگی درون چارچوب بسته برایم سخت بود.
" زنان ایران از نوع انسان مجزا شده بودند ... این زنان از صبح تا شام نا امیدانه در یک دایره بسته به سر می بردند . این جماعت یا از دور تماشا می کردند یا در روزنامه ها می خواندن که زنهای اروپا به چه قسم از حقوق خود دفاع می کردند. " هیچگاه با آن مرد نتوانستم خوشبخت باشم شاید بهمین دلیل سالهای بعد با وجود داشتن فرزندانی متارکه کردم .
بعدها من با دانش و علوم آشنا شدم . در گروههایی وارد شدم . در حدود سالهای 1324 که جامعه به تحولی بزرگ رفت من هم به سمت این تحول رفتم . در جلساتی که توسط انجمن اخوت در خانه خواهرم ملکه ایران که همسر مردی روشنفکر بنام ظهیرالدوله بود شرکت می کردم . و عضو انجمنهایی از زنان بودیم که طالب برقراری مشروطه بودند . من تمام تلاشم مصروف این بود که زنان ایران که خودم یکی از آنها بودم علی رغم آنکه دختر و خواهر شاه بودم از حصارها خارج شود .
" زندگی زن ایرانی از دو چیز ترکیب شده ؛ یکی سیاه یکی سفید . در موقع بیرون آمدن و گردش کردن ، هیاکل موحش سیاه عزا ؛ در موقع مرگ کفن های سفید . من یکی از همین زنان بدبخت بودم . "
به نظر من مشروطه ذاتا چیز خوبی بود مشروطه یعنی عمل کردن به شرایط آزادی و ترقی یک ملتی بدون غرض و خیانت.
زنان ایران به عقیده من نمی توانند روی سعادت ببینند مگر خودشان بخواهند . من در تمام سفرهایم به ممالک غربی چنان دریافتم زنان اینجا هرچه بدست آوردند از طریق همت خود یافتند . زن ایرانی هم خودش باید مرزهای حرم را بشکند. هرچند مشروطه ایران نتوانست قدمی برای آزاد زن ها بردارد اما همین آغاز شرکت آنها در حرکتی بزرگ و تلاش برای تغییر آنچه محکوم به آن بودند و کسب تحصیل علم راهی برای پیشرفتهای آینده خواهد بود.
در ابتدای سلطنت او یعنی زمانی که تازه شاه بابا به جای پدرش به سلطنت رسیده بود میرزا تقی خان امیر کبیر اتابک اعظم که ظاهرا در انتقال او از دارلسلطنه تبریز به دارلحکومه تهران او را یاری کرد به صدارت اعظم رسید. در مورد این مرد حرفهای زیادی شنیده ام . گروهی او را خائن و گروهی خادم می دانند . اما از یکی از زنان کهنسال حرمسرای سلطنتی شنیدم که شاه بابا که در آن زمان تنها شانزده ساله بود اردات خاصی به او داشت . او می گفت : وقتی امیر نظام می آمد ابهتی در راه رفتن و حضورش بود. از دوران میرزا تقی خان آثار مدنی فراوانی به چشم می خورد. از جمله عمارت دارلعلم ایران که موسوم به دارالفنون است و محل علم آموزی است .
در خصوص عزل و مرگ ناگهانی او نیز قولهایی زیادی است. میدانم کلید تمام این سئوالها در دست عمه ام خانم عزت الدوله است. خانم عزت الدوله تنهاخواهر تنی شاه بابا که همسر میرزا تقی خان بود و در تمام چند سال صدارت و حتی زمان رفتن اجباری امیر نظام به کاشان و مرگش در کنار او بود .
خانم عزت الدوله را به علل گوناگون در حرم خانه دیده ام . زنی بسیار ساکت و آرام که بیشتر سکوت می کند و کمر سخنی می گوید . می دانم بعد از امیر نظام که آنهم به دستور شاه بابا بود باز به دستور او به خانه میرزاآقا خان نوری صدر اعظم بعدی رفت و عروس او شد و سپس بعد از عزل وی به خانه صدر اعظم بعد میرزا حسین مشیرالدوله رفت و با برادر وی وصلت کرد . از یکی از زن پدرهایم شنیدم که تنها یک بار لب به شکوه گشوده و به شاه بابا گفته:" گویا برادر تاجداراین کمینه را یکی از اسباب صدارت می داند و من با جبه و نشان صدارت عظمی باید به خانه صدر اعظم بروم . " او هیچگاه جز این شکایت نکرد اما من می دانم او به زندگی با امیر وفادار بود . این را از دخترانش می توان فهمید . ام خاقان دخترش که با برادرم ولیعهد مظفرالدین میرزا ازدواج کرده است آنقدر به نسب فراهانی خود افتخار می کند تا اینکه بگوید که از تیره قاجاریه است . آنقدر در این اصرار کرده که برادرم علی رغم آنکه او مادر اعتضادالسلطنه پسر ارشدش یعنی محمد علی میرزا است با او متارکه کرده است . بگذریم
شاه بابا در دوره متمادی سلطنت خود اگر چه اشکالات زیاددی داشت و اشتباهات زیادی کرد اما شاید در هیچ دوره ای از تاریخ ایران انقدر که در این دوره ترقی نبود و هیچ پادشاهی اینچنین به ترقی نیانیشیده بود . حتما خواننده این سطور خواهند گفت چون من دختر او هستم و این نظر را از سر عشق به او می گویم . اما تاریخ تنها گواه ما خواهد بود .
من همانطور که گفتم در حرم شاه به دنیا آمدم . حرم در لغت یعنی مکانی امن و حریم ممنوعه یک مرد که زنان او در آن به سر می برند . در دورانی که من بدنیا آمدم رسم چنین بود که خانه ها دارا دو قسمت بود یکی اندرونی دیگری بیرونی . زنان در اندرونی زندگی می کردند. این اندرونی به نسبت تمکن مرد بزرگ و گسترده یا کوچک بود . اندرونی مردان متمول از عده زیادی از زنان تشکیل می د .
براساس سنت حاکم هر مرد می توانست تا چهار زن عقدی دائم و تا اندازه ای که ثروتش اجازه می داد صیغه بگیرد . این زنان اجازه نداشتد براحتی حرم را ترک کنند و اگر زنی بدون اجازه مردش از خانه بیرون می رفت حتما عواقب بدی در پیش داشت و ممکن بود حتی جانش را بر سر این کار بگذارد .
من در یکی از شلوغ ترین حرم سراهای موجود به دنیا آمدم . حرم سلطنتی . شاه بابا به خاطر اینکه مالک تمام ممالک محروسه بود دوست داشت از همه جا دختری را به عنوان صیغه در اندرونی داشته باشد . در بین زنان شاه همواره بخصوص زنان عقدی و زنانی که از مانند مادر من از خاندان معظم قاجاریه هستند رقابتی برای بدنیا آوردن فرزند پسر وجود داشت تا بتوانند لقب مادر ولیعهد و سپس مادر شاه را کسب کنند.
البته شاه بابا در ابتدای سلطنت خود بدعت تازه ای گذاشت و برخلاف سنت مرسوم پسران یکی از زنانش یعنی فروغ السلطنه که نام جیران خانم تجریشی بود و محبوبترین همسرش بود را به ولیعهدی خودش برگزید . این دو پسر بنا به دلایل نا معلومی فوت کردند . به دنبال مرگ آن دو مادرشان نیز دق کرد و مرد . قولی در میان است که این زن و فرزندانش قربانی کینه زنان دیگر شدند و به اصطلاح چیز خور شدند.
بهر جهت در نهایت قرعه ولایت عهدی پدر ما که به فرزند شکوه السلطنه یعنی مظفرالدین میرزا رسید . برادری که در یاد همه ما همیشه بیمار بود. همیشه او را با دستمال سفیدی جلوی بینی و پزشک معالجش بیاد می آورم . اگر چه به خاطر رسم او تا مرگ شاه بابا باید به عنوان حاکم دارلسلطنه تبریز باشد . چند باری که شاه بابا به فرنگ رفت به تهران آمد و اداره امور را به عهده گرفت .
در حرم سلطنتی زنان بساری وجود داشتند زنانی که شاید تنها یک بار به حضور شاه برده شده بودند . اما در میان تمام زنان چند تن از زنان او بودند که از دیگران مجزا بودند .
درباره جیران خانم پیشتر گفتم .
مهمترین صیغه شاه بابا زنی از اهالی امامه بود که عنوان غیر رسمی ملکه دربار را بر دوش می کشید . این زن که فاطمه خانم ملقب به انیس الدوله بود یکی از زنان با کفایتی بود که در تمام زندگیم دیده بودم . نفوذ این زن که از طبقات پست بود روی شاه بابا مثال زدنی بود شاه هرشب با هر تعداد زنی که بسر می برد آخر شب به حرمخانه مخصوص انیس الدوله می رفت و تنها در آن جا به خواب می رفت .
شنیدم شاه بابا در یکی از مسافرتها به فرنگ او را با خود تا روسیه نیز برده بود اما بنا به دلایلی بنا بدرخواست سپهسالار به بهانه اینکه اهالی فرنگ می خواهند اهالی حرم را ببینند و این خلاف رسم مالوف است به ایران باز گرداندند و ظاهرا فاطمه خانم کینه میرزا حسین خان را بر دل گرفته و چنان دسیسه ای چیده بود که پس از بازگشت شاه بابا وی را از صدارت عزل کرد .
من همیشه به دیده احترام به این زن پدرم نگریسته ام . همیشه بخش وی محل پذیرفتن زنان و میهمانان خارجی شاه بود و مراسم خاص چون مولود شاه و اعیاد در آنجا برگزار می شد . انیس الدوله فرزندی نداشت اما همیشه با من به ملاطفت رفتار می کرد و مرا دختر خودش می خواند .
امین اقدس یکی دیگری از زنان حرم بود که مقرب درگاه بود . این زن اکراد گروس بود و ابتدا خزانه دار سلطنتی بود و شاه خزاین و کلید ها را به دست او می سپرد. خانم امین اقدس آنچنان مقامی در دستگاه داشت که توانست جز زنان شود . او نه تنها از زیبایی بهره ای نداشت که هیچ امتیازی نداشت مگر اینکه دستگاهش محل حضور فامیل او شده بود .
در بین این فامیل کودکی بسیار وجود داشت که برادر زاده امینه اقدس بود . شاه بابا علاقه شدیدی به این موجود داشت و او را حتی از فرزندان خود بیشتر می خواست . این طفل که نه از زیبایی بهره ای داشت و همیشه بسیار کثیف بود غلامعلی نام داشت که به ملیجک دوم مشهور بود . این نام به پدرش گفته شده بود و در لغت کردی به معنای گنجشک است . غلامعلی خان از طرف شاه لقب عزیز السلطان را گرفت .
زن دیگر پدر تاجدار من زنی زیبا ولی از دانش بی بهره بود که به خانم باشی ملقب بود . این زن دختر باغبان صاحبقرانیه بود . پدرم به او عشق می ورزید .اگر بخواهم راجع به زنان پدرم بگویم هزار مثنوی کاغذ می خواهد و از حوصله شما خارج
گفتم من در این حرم شلوغ به دنیا آمدم و بزرگ شدم . شش هفت ساله بودم که به مکتب سپرده شدم تا به خواندن و نوشتن را بیاموزم . ما در داخل حرم خانه اجازه تحصیل سواد داشتیم . کتابهایی بود که می توانستیم آنها را بخوانیم . شاه بابا وسائل سرگرمی برای ما مهیا کرده بود. یکی از خواهران من نواختن پیانو را فرا گرفته بود . فخرالدوله شعر می گفت و نقاشی های زیبایی می کشید . ما هرساله چند بار به ییلاقات سلطنتی در شهرستانک و شمیران می رفتیم . سفرهایی که علی رغم محدودیت هایی که وجود داشت باز تنفس در هوای خارج از دربخانه بود .
نه ساله بودم که روزی به دستور پدر از میان خواستگاران فراوان روزی در مقابل پسر بچه ای قرار گرفتم . کسی که بعد ها همسرم شد . هرچند پیش از مراسم بیمار شدم اما گریزی از این وصلت نبود .
از روز عقد کنان خودم بیاد می آورم که لباس اطلس سفیدی پوشیده بودم و سر و صورتم را آرایش کرده بودم در حالی که یک تور سفید جلوی چشمانم بود . توری که در زیر آن اشک می ریختم و به زور نیشگون های دردناک با بغض جواب بله را شنیدند.
مدتی از این عقد کنان اجباری نگذشت که به دستور پدر قرار شد پس از برگزاری جشن قران که شروع پنجاهمین سال سلطنت پدرم بود عروسی من برگزار شود . اما درست روز قبل از جشن قران خبری تمام ایران را تکان داد . شاه کشته شد.
آن روز تلخ را به یاد دارم . تمام حرمسرا به یکباره پر از ماتم شد. همه بجای لباس شادی رخت ماتم پوشیدند . در باره مرگ پدر به دست یک کرمانی که از مریدان سید جمال بود بنام میرزا رضا قولهای زیادی است. خود او عمل زشت خود را به بهانه ظلمی که نایب السلطنه برادر من بر او رئا شده بود می دانست.
با مرگ شاه حرم او به وضع بدی در آمد شاه جدید یعنی مظفرالدین شاه خود حرم خانه داشت. او که بیشتر عمر خود را به ولایت عهدی گذرانده بود . بسیاری از زنان حرم را یرون کرد برخی چون مادر من را که از زنان محترم بود در جایی خارج از درخانه مسکن داد .
او پس از گذشت سال پدر تاجدار من را به خانه شوهر فرستاد. خانه ای که هیچگاه خانه خوشبختی من نبود. من کتابهای زیادی خوانده بودم دلم می خواست به خارج از مرزهای حرمسراها برو و کسب علم کنم . زندگی درون چارچوب بسته برایم سخت بود.
" زنان ایران از نوع انسان مجزا شده بودند ... این زنان از صبح تا شام نا امیدانه در یک دایره بسته به سر می بردند . این جماعت یا از دور تماشا می کردند یا در روزنامه ها می خواندن که زنهای اروپا به چه قسم از حقوق خود دفاع می کردند. " هیچگاه با آن مرد نتوانستم خوشبخت باشم شاید بهمین دلیل سالهای بعد با وجود داشتن فرزندانی متارکه کردم .
بعدها من با دانش و علوم آشنا شدم . در گروههایی وارد شدم . در حدود سالهای 1324 که جامعه به تحولی بزرگ رفت من هم به سمت این تحول رفتم . در جلساتی که توسط انجمن اخوت در خانه خواهرم ملکه ایران که همسر مردی روشنفکر بنام ظهیرالدوله بود شرکت می کردم . و عضو انجمنهایی از زنان بودیم که طالب برقراری مشروطه بودند . من تمام تلاشم مصروف این بود که زنان ایران که خودم یکی از آنها بودم علی رغم آنکه دختر و خواهر شاه بودم از حصارها خارج شود .
" زندگی زن ایرانی از دو چیز ترکیب شده ؛ یکی سیاه یکی سفید . در موقع بیرون آمدن و گردش کردن ، هیاکل موحش سیاه عزا ؛ در موقع مرگ کفن های سفید . من یکی از همین زنان بدبخت بودم . "
به نظر من مشروطه ذاتا چیز خوبی بود مشروطه یعنی عمل کردن به شرایط آزادی و ترقی یک ملتی بدون غرض و خیانت.
زنان ایران به عقیده من نمی توانند روی سعادت ببینند مگر خودشان بخواهند . من در تمام سفرهایم به ممالک غربی چنان دریافتم زنان اینجا هرچه بدست آوردند از طریق همت خود یافتند . زن ایرانی هم خودش باید مرزهای حرم را بشکند. هرچند مشروطه ایران نتوانست قدمی برای آزاد زن ها بردارد اما همین آغاز شرکت آنها در حرکتی بزرگ و تلاش برای تغییر آنچه محکوم به آن بودند و کسب تحصیل علم راهی برای پیشرفتهای آینده خواهد بود.
بی بی خانم استر آبادی
بی بی استرآبادی یا بی
بی خانم( مادر علینقی وزیری موسیقیدان ایرانی) در سال 1274 هجری قمری پا به عرصه
وجود نهاد ، وی زنی باسواد بوده که به کار سواد آموزی کودکان دربار ناصری را بر
عهده داشت و به همین سبب به ملاباجی معروف گردیده بود.
بی بی خانم در
22سالگی با موسی خان وزیر از صاحب منصبان بریگاد قزاق ازدواج میکند که حاصل آن هفت
فرزند بوده که معروفترینشان کلنل علینقی وزیری موسیقی دان و پایه گذار هنرستان
موسیقی و ارکستر ملی و حسن وزیری نقاش بودند
علاوه بر راه اندازی نخستین مدرسه
دخترانه، آنچه که نام بی بی خانم استرآبادی را ماندگار کرده است، نوشتن «معایب
الرجال » نخستین کتاب زنانه در ایران است.
بی بی خانم که زنی هوشمند و شوخ طبع
بود و عقایدش را بی پروا بیان می کرد در سال 1275 ش. همزمان با شکل گیری «کنگره
بین المللی حقوق زن»
توسط لئون ریشیه، «معایب الرجال » را
در پاسخ به مطالب زن ستیزانه کتاب «تادیب النسوان » نوشت و اندرزنویسانی
که خود را متولی و معلم زنان می شمردند را به سخره گرفت .او در معایب الرجال که
یکی از منابع مهم و تاثیرگذار برای فهم فضای فرهنگی زنان در دوران قبل از مشروطه
است مسائلی همچون اعتراض به تعدد زوجات و حق یکسویه طلاق از طرف مردان و تاکید بر
آموزش زنان را مطرح کرده است.
استرآبادی در این کتاب که تا سال 1371ش. دست نویس باقی ماند و
در این سال نیز در نیویورک منتشر شد، نگاهی انتقادی به ساختار تحمیلی جامعه خود
دارد. او در این نوشته اساس نقد را بر تغییر رابطه زن و مرد یا ضعیفه بودن زن می
گذارد و برخی از خواست های پنهان مانده زنان را با جدیت و شجاعتی مثال زدنی،
مطالبه می کند.
بی بی در دوران نوجوانی و جوانی ضمن
بهره مند شدن از درسهای مادرش از امتیاز بزرگ رفت آمد بین بیرون و حرم سرای شاه هم
برخوردار بود. او با مشاهده وضعیت زنان چه در جامعه و چه در فضای بسته
حرمسرا می دید که هر دو گروه محبوس در تاریکخانه تنگ نظری و سودجویی مردسالاران،
نه زندگی بلکه به گذران مشقت بار عمرشان مشغولند. در آن دوره زنان همچون بردگان از
هیچگونه حق و حقوقی برخوردار نبوده وحتی دختران خانواده های فقیر خرید و فروش
میشدند. به زن چون موجودی نادان، ضعیف ، خطاکار و دسیسه گری که باید همیشه مواظبش
بود تا دست از پا خطا نکند، می نگریستند. و محترمانه ترین شکل خطاب به زنان
"ضعیفه" بود.
اولین مدرسه (دبستان) دخترانه ایران،
مدرسه دوشیزگان در 1324 هجری قمری/1285هجری شمسی توسط بیبی خانم استرآبادی در خانه مسكونی او با سه كلاس درس كار خود را
آغاز كرد و دو دخترش مولود و افضل سه كلاس مدرسه را اداره كردند.
بیبیخانم مقدمات معلمی را در مدرسه
آمریكاییها فراگرفته بود. بیبی خانم از زنان سخنور و نویسنده بود که به دلیل
برخورداری از سطح خوب آگاهیهای اجتماعی كه در طی دوران زندگی داشت، معتقد بود پسر
و دختر باید یكسان آموزش ببینند و كسب معرفت كنند و در این راه خاموش ننشست. او
برای رفع ظلم از زنان و رشد و آگاهی و تربیت آنان، مدرسه دوشیزگان را تاسیس كرد.
اولین مدرسه (دبستان) دخترانه ایران،
مدرسه دوشیزگان در 1324
در سال هجری قمری/1285هجری شمسی توسط
بیبی خانم استرآبادی (مادر علیقلی وزیر موسیقیدان ایرانی) در خانه مسكونی او با
سه كلاس درس كار خود را آغاز كرد.
بیبیخانم و دو دخترش مولود و افضل
سه كلاس مدرسه را اداره كردند.
این مدرسه از نخستین دبستانهای
دخترانه به روش جدید تعلیم و تربیت بود كه در تهران در دروازه محمدیه، بازارچه
حاجی محمدحسن واقع بود. درسهایی كه تدریس میشد عبارت بود از: تاریخ، جغرافیا،
نگارش، ریاضیات و علوم دینی.
دانشآموزان بین هفت تا 12 سال سن
داشتند. بیبیخانم برای تشویق والدین درس آشپزی را نیز به درسها اضافه و مركزی
را برای آموزش كارهای دستی افتتاح كرد. به تهیدستان جهت ثبتنام دخترانشان در
مدرسه تخفیف داد.
راه اندازی این مدرسه از سوی بی بی خانم استرآبادی
راه اندازی اولین مدرسه دخترانه در
تهران در سال 1237/1300ش) هیاهو و جنجال گسترده یی را در تهران در پی داشت و
مخالفان با ادعای اینکه «این مدرسه را بیگانگان برای رواج بی عفتی دایر کرده اند» مردم
را ضد راه اندازی مدارس دخترانه تحریک می کردند و تا آنجا پیش رفتند که می خواستند
مدرسه را ویران کنند.1 مشروطه خواهان و نمایندگان مجلس موافق با تحصیل زنان هم از
ترس تبدیل شدن مخالفت با دبستان به یک بحران سیاسی در برابر مخالفان مدارس دخترانه
سکوت کردند و در پاسخ به شکایت بی بی خانم گفتند: «صلاح در این است که مدرسه تعطیل
شود.»
در پی این مخالفت ها، دبستان دوشیزگان
پس از یک ماه فعالیت در اواسط ربیع الاول 1325 ق. به اجبار تعطیل شد، اما این
تعطیلی چندان طولانی نبود و زنان حامی سوادآموزی دختران و به خصوص بی بی خانم با
انتشار مقاله در روزنامه ها، مشروطه خواهان را وادار به حمایت از بازگشایی مدرسه
کردند.راه اندازی دبستان دوشیزگان سد موجود در برابر تاسیس مدارس دخترانه را شکست
و راه را برای گسترش سوادآموزی دختران باز کرد، به گونه یی که به نوشته روزنامه
شکوفه، در سال 1913م. شش سال پس از راه اندازی دبستان دوشیزگان شصت و سه مدرسه
دخترانه با 2500 دانش آموز در تهران مشغول به کار بود و از هر هفت محصل تهرانی یک
نفر دختر بود.
در پی این مخالفت ها، دبستان دوشیزگان
پس از یک ماه فعالیت در اواسط ربیع الاول 1325 ق. به اجبار تعطیل شد، اما این
تعطیلی چندان طولانی نبود و زنان حامی سوادآموزی دختران و به خصوص بی بی خانم با
انتشار مقاله در روزنامه ها، مشروطه خواهان را وادار به حمایت از بازگشایی مدرسه
کردند
برگزاری جلسه های اجتماعی و فرهنگی
برای زنان نیز از دیگر فعالیت های بی بی خانم بود. در روز 25 صفر 1328 ق. بی بی
خانم در اطلاعیه یی در روزنامه ایران نو از «خواتین وطن دوست» دعوت کرد تا هر هفته
روز جمعه در خانه او «مجتمع شده و وطن خواهی خود را آشکار
کنند.» برنامه این جلسات بیان دیدگاه های سیاسی و اجتماعی زنان بود و با این امید
راه اندازی شده بود که زنان هم بتوانند در حیات سیاسی و اجتماعی ایران مشارکت
کنند، «بلکه از همت خواتین باغیرت، گرهی از کار زودتر باز شود.» در جلسه اول این
نشست ها بی بی خانم «در فواید مشروطه و ضمائم استبداد»
سخنرانی کرده است و قرار بر این بود که «هر کس از خواهرها بخواهد نطقی
بفرمایند، مختار و مجازند.»
طاهره قره العین قزوینی(1230-1268ق)
فاطمه زرین تاج برغانی قزوینی در سال 1230 از خانواده ای
روحانی در قزوین بدنیا آمد. طاهره در کودکی در نزد پدر و عموهای خود به فراگیری
علوم اسلامی پرداخته و حافظ قرآن گردید ،وی یکی از زنان شگفت انگیز تاریخ ایران،
شاعر و زیبا رو و دارای علم و فضیلت بوده که به درجه اجتهاد رسیده بود تا این وصف
از نخستین زنانی تود که کشف حجاب نموده و از آزادی و حقوق برابر زن و مرد سخن
راند.
طاهره با پسر عموی
خود که امام جمعه قزوین بود ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد اما بر اثر اختلافات
عقیدتی ناشی از جدائی طاهره از اسلام و گرایش به بابیت این زندگی به جدائی
انجامید.
پس از جدائی طاهره راهی کربلا شد و در آنجا به تدریس پرداخت وی
ابتدا در هنگام تدریسدر اتاق كوچكي، پشت
پرده مينشست و به تدريس بر ميپرداخت و مستمعين در اتاق بزرگ ديگري به سخنان او
گوش فرا ميدادند. اما وي بعدها به تغيير اين روش پرداخته، از پشت پرده به
درآمده، و حتي در كاظميه روي منبر درس گفته است.
در روزگاري كه بيشتر
زنان از زمينههاي لازم براي رشد علمي محروم بودند، از چنان زمينههايي بهره مند
بود و از نظر علمي نيز رشد نمود. با اين وجود، او آن اندازه رشد نيافت كه از
گرفتاري در چالشهاي فكري و اعتقادي مصون مانده و متاسفانه از دام اسلام به دام
بابیت افتاد. هر چند که در زمینه بابی بودن وی نیز اختلاف نظر وجود دارد و پاره ای
از محققین و خانواده وی بابی بودن وی را مردود می دانند.
وی مابقی عمر خود را
به تبلیغ بابیت گذرانید و به همین سبب به حبس خانگی محکوم شد اما بعد از سوء قصد
بابی ها به جان ناصر الدین شاه و صدور دستور کشتار بابی ها سرانجام در سال 1852 میلادی با حکم دو مجتهد ارشد طاهره قره
العین در 35 سالگی به اتهام مفسد فی الرض محکوم به اعدام شد او نخستین زن در تاریخ ایران
است که به این اتهام اعدام گردید.
ابتدا با دستمالی او را خفه کردند ، سپس در چاهی افکندند و سر
آن چاه را با خاک و سنگ پر کردند.
برخی از فعالان حقوق
زنان،
طاهره را الگوی مبارزات زنان دانستهاند. برای نمونه ماریان هانیش ، مادر رئیسجمهور اتریش و بنیانگذار جنبش نوین زنان در سال ۱۹۲۵ گفت که در فعالیتهای
خود از زندگی طاهره الهام گرفتهاست.
اکنون با یگدیگر و بیاد او شعری منسوب به او را مرور میکنیم:
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل
طبع به طبع دل به دل مهر به مهرو خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو
در دل خویش "طاهره" گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
پروین اعتصامی
پروین
اعتصامی(1320-1285)
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
احمد شاملو(1379-1304)
فرخ رو پارسا
.
در سال 1359 - بانوی ۵۸
سالهای به جرم غارت بیت المال، و ترویج فساد و فحشا در زندان اوین شهر تهران
درگونی پیچیده و به دار کشیده شد .
ولی او که بود؟ فرخ رو پارسا متولد سال ۱۳۰۱ بود. بانویی با یک زندگی پر افتخار، و سرنوشتی غم انگیز. او عمری برای برابری زنان مبارزه و تلاش کرد، و اولین زن ایرانی بود که به وزارت رسید، و پایه گذار یکی از معروف ترین دانشگاههای ایران شد، و اولین زنی بود که برای اولین بار به مجلس شورای ملی راه یافت.
روزی که با لباسی خاکستری و روسری وارد دادگاه شد وحاضرین با فریاد و شعارهای خصمانه و دشنام و تمسخر از او استقبال کردند او گفت:من به عدالت مردم مملکتم معتقدم. محاکمه او در دادگاه انقلاب ۹ جلسه طول کشید، محاکمه ای که او وکیل و حق تجدید نظر نداشت و بدین گونه سرنوشت بانو پارسا به دار آویخته شدن در محوطه زندان اوین بود، و زندگی اش با سه تیر خلاص پایان یافت
او در بخشی از وصیت نامه خود که در زندان اوین و در آخرین شب زندگی اش نوشته شده می گوید:
ولی او که بود؟ فرخ رو پارسا متولد سال ۱۳۰۱ بود. بانویی با یک زندگی پر افتخار، و سرنوشتی غم انگیز. او عمری برای برابری زنان مبارزه و تلاش کرد، و اولین زن ایرانی بود که به وزارت رسید، و پایه گذار یکی از معروف ترین دانشگاههای ایران شد، و اولین زنی بود که برای اولین بار به مجلس شورای ملی راه یافت.
روزی که با لباسی خاکستری و روسری وارد دادگاه شد وحاضرین با فریاد و شعارهای خصمانه و دشنام و تمسخر از او استقبال کردند او گفت:من به عدالت مردم مملکتم معتقدم. محاکمه او در دادگاه انقلاب ۹ جلسه طول کشید، محاکمه ای که او وکیل و حق تجدید نظر نداشت و بدین گونه سرنوشت بانو پارسا به دار آویخته شدن در محوطه زندان اوین بود، و زندگی اش با سه تیر خلاص پایان یافت
او در بخشی از وصیت نامه خود که در زندان اوین و در آخرین شب زندگی اش نوشته شده می گوید:
«میدانم و وجدانم راضی است که گناهانی
که در کیفر خواست به من نسبت داده شده و در مواردی که ذکر شده مرتکب نشده
ام...دادگاه بین زنان و مردان تفاوت زیادی میگذارد که امیدوارم آتیه برای زنان
ایران بهتر از این باشد».
الغففررخ
|
حجاب (کفن سیاه)
در خصوص حجاب در اسلام و وجوب و الزامی یا
اختیاری بودن آن نظریات فقهی متفاوتی ابراز گردیده است و بسیاری از فقهاء تصریح
قرآن مبنی بر حجاب را خاص زنان پیامبر دانسته و عقیده دارند که رعایت حجاب تنها
برای زنان پیامبر الزامی بوده و مخاطب این آیه زنان پیامبر میباشند.
اما در بین فقهای شیعه نظریه غالب حجاب اجباری
میباشد.
آیه 31 سوره نور میگوید:
"...لیضربن بخمرهن علی جیوبهن....."
....باید با مقنعه برو دوش خود را تا سینه
بپوشانید...
و همچنین درآیه 59سوره احزاب می گوید:
"یدنین علیهن من جلابیهن....."
باید با لباسهای گشاد سر تا پای اندامشان را
بپوشانند.
پر واضح است که حجاب محدودیتی برای زنان و
توهینی به شعور مردان است.
کشف حجاب
1-حسن صباح(518-464 قمری)
نخستین کسی که بعد از اسلام گامی در جهت آزادی زنان و کشف حجاب برداشت حسن
صباح بود ؛ وی در خطبه ای در هفدهم رمضان سال559 قمری گفت:
«از امروز طایفه اناث را در حبس و حجاب نگاه مدارید .....زیاده بر یک زن مگیرید
چنانکه من زیاده بر یک زن ندارم ؛ و هر کس بعد از این دختر کوچک خود را مثل پسر
خود به خواندن و نوشتن مشغول نسازد و هر کس از بزرگ و کوچک و از غنی و فقیر زیاده
بر یک زن بگیرد ؛ مستحق بازخواست و سخط من خواهد شد.»
(ملحقات ص 487)
بدنبال اعلام ممنوعیت تعدد زوجات ؛ امام اسماعیلی فردای روزی که "مذهب
پروتستانیزم در ایران"اعلام شده بود به کشف حجاب پرداخت و با همسر خود
"دره التاج" رو گشاده و بدون حجاب در الموت به گردش پرداخت ، پس حجاب را
برانداخت و آئین روگشادگی و بی حجابی زنان در قلمرو او جاری شد.
(ملحقات ص 488)
اکنون که سخن از حسن صباح رفت بی
مناسبت نمی بینم گفتاری از وی را نقل نمایم:
«به اقتضای عقل شریف مکلف هستم که خیر و شرو سعادت و ضلالت را به شما بنمایانم
.
بدانید و آگاه باشید که عالم قدیم است و زمان نامتناهی ؛ بهشت و دوزخ یک امر خیالی
و موهومی است ، قیامت هر کس مرگ اوست.
هر عاقلی لازم است که در باطن به اقتضای بشریت و عقل شریف ، سلیم النفس و
نیکوکار باشد . به اینچنین [کسی]مرد راه حق خطاب شود، و در ظاهرهرگونه روش که به
جهت امور معاش و امور دنیوی خود مفید بیند، همان روش را به خود شعار سازد.
الان تکالیف شرعیه را در خصوص حقوق الله بالمره من کلا از شما ساقط کردم ؛ پس
از این آزاد هستید و از اوامر و نواهی در خصوص حقوق الله بالمره فارغ البالید .
علم تحصیل کنید، نیکوکار شوید، و از نعمات دنیویه ....بهره یابید ، ثروت و
مکنت حاصل کنید ، به خیالات فاسده و عقاید ابلهانه خود را مقید مکنید ، و سعی و
تلاش نمائید که با علوم و صنایع و اعمال حسنه و صالحه فضل و هنر در میان ملل عالم
برگزیده و مرجح شوید.»
(مکتوبات ص144و145)
2- بهائیت:
بعد از حسن صباح دومین فرقه ای که زمزمه های کشف
حجاب و اختلاط بی مانع زنان و مردان را تحت عنوان"حریت نساء" مطرح
ساختند بهائیان بودند.
در دوران مشروطه فرمانی از عبدالبهاء صادر شد که
زنان بهائی را از به کار بردن حجاب بازداشت.
عبدالبهاء در لوحی که نوشته و به لندن ارسال
نمود می نویسد:
«حریت
نساء رکنی از ارکان امر بهائیت است و من دختر خود "روحاخانم" را
به اروپا فرستادم تا دستورالعملی برای زنهای ایرانی باشد ....اگر در ایران زنی
اظهار حریت نماید فورا او را پاره پاره می کنند ، معذالک احباب روزبروز بر حریت
نساء بیفزایند.»
پس از صدور این فرمان "ابن ابهو" یکی
از بهائیان به تشکیل مجلس حریت قیام نمود و دختر ناصرالدین شاه بنام "تاج
السلطنه" نیز به آنان پیوست ؛ همچنین طاهره زرین تاج قزوینی که
لقب "قره العین" یافت جزء اولین زنانی بود ند که در عصر مشروطه در
ایران کشف حجاب نمودند.
حقوق زن در بهائیت نیز با وجود کشف حجاب با
تناقضات و اشکالاتی روبروست که غیر قابل چشم پوشی می باشد و اصولا برخلاف شعار
بهائیان در بهائیت زن و مرد مساوی نیستند؛ چرا که:
اولا: به موجب کتاب اقدس مرد می تواند دو زن و
یک باکره برای خود بگیرد ؛ در صورتیکه زن نمی تواند سه شوهر کند.لازم به توضیح است
که میرزا حسینعلی بهاء چهر همسر اختیار نمود!
ثانیا: مرد میتواند زن خود را طلاق دهد اما زن
نمی تواند شوهر خود را طلاق دهد.
رابعا: زن نمی تواند قضاوت کند(عضویت بیت العدل)
و قضات باید مرد باشند.
سایر احکام زنان نیز تفاوت چندانی با فقه شیعی
نداشته و تنها یک رنگ و لعاب مترقی یافته است.
3-رضا خان:
رضا خان در 17دیماه 1314قانون کشف حجاب را با
وجود مخالفت روحانیون تصویب نمود و می خواست که زنان را از کفن سیاه چادر بدر آورد
اما متاسفانه جامعه آنروز ایران از زمینه های فرهنگی مناسبی برخوردار نبود.
سفر رضا خان به ترکیه در خرداد ماه سال 1313که
تنها سفر خارجی وی بود که تاثیرات عمیقی بر وی نهاد که از آن جمله اصرار بر کشف
حجاب بوده است ، رضا شاه عمیقا اعتقاد داشت که حجاب یکی از مهمترین دلایل عقب
ماندگی ایران از قافله پیشرفت و تمدن به
جهت خانه نشین نمودن نیمی از جامعه است.
مستشارالدوله» سفر كبیر ایران در
تركیه میگوید اولین اظهارات رضاشاه كه حاكی از تأثیرپذیری وی در زمینه مشاهداتش
از زنان تركیه بود، جملهای بود كه شاه در عمارت حزب خلق تركیه خطاب به وی بر زبان
آورد. مستشارالدوله خاطره خود را در این زمینه برای سناتور صدیق اعلم چنین نقل
كرده است:
شبی پس از پایان ضیافت رسمی باشكوه
وقتی رضاشاه به عمارت حزب خلق كه محل اقامت او در آنكارا بود مراجعت كرد تا پاسی
از شب نخوابید و در تالار بزرگ خانة ملت قدم میزد و فكر میكرد و گاه گاه بلند میگفت:
عجب!عجب! وقتی چشمان شاه متوجه من شد كه در گوشة تالار ایستاده بودم فرمود:
«صادق من تصور نمیكردم تركها تا این
اندازه ترقی كرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا میبینیم كه ما خیلی
عقب هستیم مخصوصاً در قسمت تربیت دختران و بانوان».
من در جواب رضا شاه عرض كردم: «قربان
در سایه اعلیحضرت همایونی ترقیات عظیم نصیب ملت ایران شده است» رضاشاه جواب داد:
«معذلك هنوز عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم مخصوصاً زنان
اقدام كنیم».
رضا شاه 2 سال پس از پایان سفر خود به
تركیه در آذر 1314 به محمود جم رئیسالوزرا چنین گفت:
نزدیك دو
سال است كه این موضوع ـ كشف حجاب ـ سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است،خصوصاً از
وقتی كه به تركیه رفتم و زنهای آنها را دیدم كه «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش بدوش مردهایشان در كارهای
مملكت به آنها كمك میكنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر
و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است.
سفر به تركیه تأثیر عمیقی بر روحیات
رضاشاه گذاشت.او به ویژه در بخش بیحجابی زنان بیش از سایر مشاهدات خود تحت تأثیر
قرار گرفته بود.
گرچه اقدامات رضا شاه نتوانست
اصلاحات اساسی برای احقاق حقوق زنان انجام دهد ولی او این حقوق را از راههای
دیگری همچون: گسترش سیستم آموزشی و دعوت از زنان برای ساختن ایران به کمک زنان
تحصلیکرده و کار در شغلهایی چون معلمی بهبود داد.
در دوران محمدرضا پهلوی، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به تصویب
رسید و برای نخستین بار زنان حق رأی و نامزدی در انتخابات را به دست آوردند. اولین وکلای زن در مجلس
شورای ملی ایران در سال ۱۹۶۳ در انتخابات سراسری رای
آوردند و به مجلس راه یافتندوسازمان زنان
ایران تشکیل شد و در اواخر
دوره پهلوی مواردی از قانون
حمایت خانواده ۱۳۵۴ تصویب گشت.
در سال ۱۳۲۸ حدود ۸٪ زنان باسواد بودند، در سال ۱۳۴۵ ۱۸٪ باسوادی دیده میشد و در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۶٪ زنان
ایران باسواد بودند اما این میزان باسوادی در شهرها و روستاها تفاوت زیادی داشت، ۹٪ زنان روستایی توانایی خواندن و نوشتن داشتند
و حدود ۵۰٪ از زنان شهری. در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۵٪
دانشجویان موسسههای آموزش عالی را زنان تشکیل میدادند، در سال ۱۳۵۴ ۲۹٪ و در سال ۱۳۵۷ حدود ۳۸درصد
دانشجویان دانشگاههای ایران زنان بودند
تحقیقات متعددی نشان میدهند با وجود افزایش
باسوادی زنان، نگرش آنان نسبت به نقش سنتی و نیز جایگاه فرودست خود تغییری نکرده
بود.
درست قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، ۱۵۰۰ زن در مقامهای ارشد مدیریتی در سطح کشور، ۲۲ زن در مجلس شورای ملی، ۵ شهردار، و ۳۳٪ کل مشاغل آموزش
عالی ایران بر عهده زنان
بود.
همچنین زنان بسیاری در گروههای سیاسی فعالیت
میکردند که از بارزترین آنها میتوان به اشرف دهقانی اشاره کرد.
شاید بتوان گفت دوره ی شکوفایی زنان که از پس حرمسراها و خانه ها دو باره دیده شدند دوران مشروطه و اوج این بیدادگری زمان پهلوی بود.
.
4-
حجاب اجباری:
در تیر ماه 1359 قانون حجاب اجباری از جانب آیت
الله خمینی مطرح و حکومت اسلامی قبل از حل مشکلات اساسی خود در صدد تحمیل پوشش
اسلامی به زنان بر آمد.
در آنزمان یک مجله کاریکاتوری را انتشار داد که
بسیار پر معنا بود:
در قسمت اول پاسبانهای رضا شاه با خشونت چادر را
از سر زنی می کشیدند و زیر آن نوشته بود:" دیروز" و در قسمت دوم زنی
مدرن دیده می شد که پاسدار ها و کمیته چی ها به همراه کسی که یادآور آیت الله
خلخالی بود دور و برش را گرفته بودند و با
زور و خشونت حجاب را به او عرضه می کردند و زیرش نوشته شده بود:"امروز"!
یران در سال ۲۰۰۹ از نظر شاخص تبعیض جنسیتی در گزارش مجمع جهانی اقتصاد در میان ۱۳۴ کشور
در ردیف ۱۲۸ قرار گرفت.
ایران در سال ۲۰۰۷ از لحاظ شاخص GEM که مرتبط با
میزان مشارکت زنان میباشد در رتبه ۸۷ از
میان ۹۳ کشور محاسبه شده قرار داشت
همچنین در سال ۲۰۰۶ ایران از نظر شاخصهای توسعه مسایل زنان، در
رتبه ۸۴ قرار داشت و میزان درآمد مردان بهطور متوسط
دو و نیم برابر زنان بود همچنین میزان بیکاری زنان در این سال ۱۷۰ درصد مردان بودهاست.
مهم :
این نکته را هرگز فراموش نکنیم
....
پس از انقلاب ۱۳۵۷، رعایت حجاب برای زنان اجباری شد. بر اساس قانون مجازات اسلامی،
زنانی که حدود شرعی حجاب اسلامی را رعایت نمیکنند، میتوانند به هفتاد ضربه شلّاق
یا شصت روز حبس تعزیری محکوم شوند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر